مرد: آنجا کودکی دیدم... مرده با تیری در گلو... آنجا زنی باردار با طفلی مرده در خود... دخترکانی چهرهسوخته، زنانی شیرده، اما بی طفلی که پستان گیرد... آنجا مردانی که زخم خنجر بر تنشان بوسه میزد... آنجا بوی خون و بدرود و آنجا همه جهان بود و من به دنبال صدای مردی که در چاه فریاد میکرد و خدایش را به یاری میطلبید... آنجا همه رفته بودید و من بیهوده به جستوجوی صدای مردی بودم که با آن نجات پیدا کنم.
sharin