
ツAlirezaツ
۲۵
این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
محمدحسین بنی احمدی
۱۰
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد
مسافر
۸
این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
Somayeh
۵
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
liuna ahmadani
۴
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد
Tara
۳
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
🌱Deli
۲
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد، اما چنان که با دقت بیشتری به نگهبان در کت پشمی، با بینی بلند و نوکدار و ریش بلند، باریک و سیاه تاتاریاش نگاه میکند، تصمیم میگیرد که بهتر است تا زمانی که اجازهی ورود را بگیرد، صبر کند.
𝒂𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅
۲
او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد،
mamad
۲
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
Mohammad Hassan Hajivandi
۱
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد، اما چنان که با دقت بیشتری به نگهبان در کت پشمی، با بینی بلند و نوکدار و ریش بلند، باریک و سیاه تاتاریاش نگاه میکند، تصمیم میگیرد که بهتر است تا زمانی که اجازهی ورود را بگیرد، صبر کند.
Mohsen
۱
قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد،
M8.
۱
آیا براستی اجسام پیرامونش تیرهتر میشوند یا چشمانش او را فریب میدهند
shahryar
۱
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
fati
۱
او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد
Shafagh
۱
همه خواهان قانون هستند.
@a.h.shokri98
۰
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد، اما چنان که با دقت بیشتری به نگهبان در کت پشمی، با بینی بلند و نوکدار و ریش بلند، باریک و سیاه تاتاریاش نگاه میکند، تصمیم میگیرد که بهتر است تا زمانی که اجازهی ورود را بگیرد، صبر کند.
Husayn Parvarde
۰
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
..
۰
نگهبانی در برابر قانون مینشیند. مردی روستایی که اجازهی ورود به قانون را میخواهد، نزد نگهبان میآید. لیکن نگهبان میگوید که حالا نمیتواند به او اجازهی ورود دهد.
Mohsen
۰
مرد، که برای این سفر چیزهای زیادی با خود به همراه آورده است، همه را بدون توجه به ارزشمند بودنشان برای جلب رضایت نگهبان خرج میکند. نگهبان نیز همه را میپذیرد ولی با این حال میگوید: «من این را تنها به این خاطر که گمان نکنی هیچ کاری نتوانستهای انجام دهی، قبول میکنم.» طی سالیان متوالی مرد تقریبا پیوسته نگهبان را زیر نظر نگه میدارد. او سایر نگهبانان را فراموش میکند
zaraswif
۰
«اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
الهام حمیدی
۰
مرد، که برای این سفر چیزهای زیادی با خود به همراه آورده است، همه را بدون توجه به ارزشمند بودنشان برای جلب رضایت نگهبان خرج میکند. نگهبان نیز همه را میپذیرد ولی با این حال میگوید: «من این را تنها به این خاطر که گمان نکنی هیچ کاری نتوانستهای انجام دهی، قبول میکنم.»
الهام حمیدی
۰
او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد، اما چنان که با دقت بیشتری به نگهبان در کت پشمی، با بینی بلند و نوکدار و ریش بلند، باریک و سیاه تاتاریاش نگاه میکند، تصمیم میگیرد که بهتر است تا زمانی که اجازهی ورود را بگیرد، صبر کند.
liuna ahmadani
۰
مرد میگوید: «همه خواهان قانون هستند. پس چگونه است که طی این سالها کسی جز من خواستار ورود نبود؟» نگهبان میبیند که مرد درحال احتضار است، پس برای اینکه صدایش به گوش ضعیف پیرمرد برسد، فریاد میزند: «اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
liuna ahmadani
۰
مرد میگوید: «همه خواهان قانون هستند. پس چگونه است که طی این سالها کسی جز من خواستار ورود نبود؟» نگهبان میبیند که مرد درحال احتضار است، پس برای اینکه صدایش به گوش ضعیف پیرمرد برسد، فریاد میزند: «اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
Afsanee Saalehi
۰
میپرسد: «چیزی هست که هنوز بخواهی بدانی؟ تو سیری ناپذیری.»
Afsanee Saalehi
۰
چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
آوا
۰
«من این را تنها به این خاطر که گمان نکنی هیچ کاری نتوانستهای انجام دهی، قبول میکنم.
bikar
۰
مرد میگوید: «همه خواهان قانون هستند. پس چگونه است که طی این سالها کسی جز من خواستار ورود نبود؟» نگهبان میبیند که مرد درحال احتضار است، پس برای اینکه صدایش به گوش ضعیف پیرمرد برسد، فریاد میزند: «اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
،،
۰
مرد روستایی انتظار چنین دشواریهایی را نداشت: او با خود فکر میکند که قانون باید همیشه و برای همه در دسترس باشد
𝑭𝒂𝒓𝒌𝒉𝒐𝒏𝒅𝒆𝒉
۰
نگهبان میپرسد: «چیزی هست که هنوز بخواهی بدانی؟ تو سیری ناپذیری.» مرد میگوید: «همه خواهان قانون هستند. پس چگونه است که طی این سالها کسی جز من خواستار ورود نبود؟» نگهبان میبیند که مرد درحال احتضار است، پس برای اینکه صدایش به گوش ضعیف پیرمرد برسد، فریاد میزند: «اینجا، هیچ کس دیگری نمیتوانست اجازهی ورود بگیرد. چرا که این ورودی تنها برای تو ساخته شده بود و من اکنون میروم و این در را برای همیشه میبندم.»
