
خاک
۴
آنچه محرز است، این است که ادبیات نمیتواند مشکلات را حل کند ــ بلکه آنها را طرح میکند ــ و بهجای شادسازی بیشتر آدمها را محزون میکند. همهاش همین است. همین بخشی از روش زندگی من است که حاضر نیستم هیچ شیوۀ دیگری را جایگزینش کنم.
خاک
۰
از وقتی در روزنامهای خوانده بودم که در منطقۀ آند، یک سگ عضو بدن بچۀ نوزادی را دریده و او را اخته کرده، این واقعه از ذهنم بیرون نمیرفت و به داستانی دربارۀ این لطمۀ عجیب فکر میکردم؛ جراحتی که برخلاف سایر زخمها به جای آنکه به مرور التیام یابد، دهان باز میکرد.