
بریدههایی از کتاب پدران و پسران
۳٫۰
(۲۳)
پاول، برعکس، مردی عزب و تنها بود در آستانهٔ ورود به موسم بلاتکلیف و گرگومیش زندگی که در آن دریغها به امید میمانند و امیدها به دریغ؛ آنگاه که جوانی گذشته و رفته، اما پیری هنوز از راه نرسیده است.
imaanbaashtimonfared
بهراستی هم آیا چیزی مسحورکنندهتر از منظرهٔ مادر جوان زیبارویی با بچهای سالم در بغل میتوان تصور کرد؟
imaanbaashtimonfared
ده سال آزگار به همین منوال گذشت، بیثمر، کسالتبار و سریع، با سرعتی ترسناک
imaanbaashtimonfared
در دلش هم آن حزن بیدلیلی را احساس میکرد که فقط برای آنها که خیلی جواناند آشناست
imaanbaashtimonfared
فضای اندکی که اشغال کردهام در مقایسه با باقی فضا که من در آن نیستم و ذرهای برایش اهمیت ندارم چقدر ناچیز است؛ و مدت زمانی که میتوانم زندگی کنم در مقایسه با ابدیتی که در آن نبودهام و نخواهم بود چقدر حقیر است... با اینهمه در همین اتم، در همین نقطهٔ ریاضی، خون در گردش است، مغز کارش را میکند و حتی چیزهایی هم میخواهد... چه شناعتی! چه حقارتی!
Maryam
زمان (چنانکه همگان میدانند) گاه مثل پرنده پرواز میکند و گاه مثل کرم میخزد؛ اما بهترین حالت برای شخص زمانی است که حتی متوجه نباشد که چه تند میگذرد یا چه کُند.
Maryam
«نگاه کن، یک برگ خشک افرا از شاخه جدا شده و دارد به زمین میافتد: حرکاتش عین پرواز پروانه است. عجیب نیست؟ مردهترین و غمانگیزترین چیز به شادترین و زندهترین چیز شباهت دارد.
Maryam
در جامهدانم جای خالی بود و من در آن پوشال گذاشتم؛ جامهدان زندگیمان هم همینطور است: مهم نیست با چه آن را پر میکنیم، فقط نباید جای خالی در آن باقی بماند.
Maryam
مرگ یک شوخی قدیمی است، اما باز برای همه تازگی دارد.
Maryam
«بله، انسان جانور غریبی است. آدم وقتی از دور به این زندگی بیسروصدای "پدران" نگاه میکند، با خودش میگوید چی بهتر از این؟ آدم بخورد و بیاشامد و بداند که دارد درستترین کار را انجام میدهد، به معقولترین نحو عمل میکند. اما اینطور نیست، ملال نازل میشود. آدم دلش میخواهد آدمهای دیگر دوروبرش باشند، حتی شده برای اینکه به آنها سرکوفت بزند، اما دوروبرش باشند.»
Maryam
«چاره چیست، واسیا؟ پسرمان از ما کنده و رفته. مثل عقاب است: میلش کشید، پر زد و به آشیانهاش برگشت؛ میلش کشید، پر زد و رفت؛ اما من و تو مثل دو تا طوطی روی کندهٔ پوک درخت کنار هم نشستهایم و از جایمان تکان نمیخوریم. فقط منام که تا ابد با تو همینطوری میمانم، مثل تو که با من میمانی
Maryam
چه کسی میتواند او را درک کند؟ خودش هم نمیتواند خودش را درک کند!»
Maryam
حرف زدن با شما خیلی مفرح است... مثل این است که آدم بر لبهٔ پرتگاه راه میرود. اولش میترسد، اما بعدش از یک جایی جرئت پیدا میکند.
Maryam
حجم
۲۸۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۲۸۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
قیمت:
۱۴۷,۰۰۰
۵۸,۸۰۰۶۰%
تومان