
کتاب نزدیک ته خیار
پدیدآورندگان:
ناصر فیضانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آشیخ دکتر
۲۲
مرگا به من! که با پر طاووس عالمی
یک موی گربهی وطنم را عوض کنم
ali
۱۳
یک روز کتاب ایرج میرزا را از قفسۀ کتابهای پدرم برداشتم که بخوانم. پدرم وقتی کتاب را در دست من دید، گفت: «بیتربیت، گفتم کتاب بخوان، نه هر کتابی! »
بنده خدا
۱۲
ابرها را دوباره ترساندند
باز شلوار آسمان خیس است
ماه مثل همیشه زیبا نیست
دست کم صورتش لک و پیس است
آشیخ دکتر
۷
عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست
پسرم! عشق که یک حس همینجوری نیست
سپیده
۶
خیلی بیانصافی است آدم املت کسی را بخورد و املتدان را بشکند، واگذارش کردهام به روزی که از قحطی لبخند یاد درشتی شتابزدهاش بیفتد
ali
۵
من اگر کلیهی شما بودم
کار مانند مرد میکردم
یا دقیقاً به درد میخوردم
یا صمیمانه درد میکردم
بنده خدا
۴
باید که شیو هی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم
آشیخ دکتر
۳
عشق منظومهی زیبای پریشانیهاست
دخترم! عشق که یک حس همینجوری نیست
سپیده
۲
باور کنید اهل هیچگونه دستهبازی و اینها نیستم. «املت دستهدار» هم کاملاً اتفاقی بود.
تازه، هر چیزی که به نظر دستهدار میرسد تحقیقاً دستهدار نیست. نمونهاش همین «کتلت دستهدار» معروف که از دسته فقط اسمش را دارد. در «املت دستهدار» نه اجازه دادهام کسی از دستهای وارد بنده بشود و نه خودم وارد دستهای شدهام.
سپیده
۲
اینها را که عرض کردم هیچ ربطی به آن ندارد که: «نزدیک ته خیار» به گونهای ادامهی «املت دستهدار» است.
تلخ است، شیرین است، تلخ و شیرین است؛ نمیدانم. شاید چیزی باشد «نزدیک ته خیار»! بسیاری از دوستان از بنده تشکر کردهاند به خاطر «املت خوانی»هایی که تا صبح داشتهاند و لذا خدا پدرم را بیامرزد که کلی صفا کردهاند
آشیخ دکتر
۲
ابرها را دوباره ترساندند
باز شلوار آسمان خیس است
آشیخ دکتر
۲
با این همه غافل مشو از رحمت حق، تا
خود را ز خداوند، طلبکار نکردی
Fatemeh
۲
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم!؟
معصومه
۲
من معتقدم شعر نوعی تخلیه است. شاعر با سرودن شعر – هر نوع شعری - خود را تخلیه میکند. اگر این تخلیه شدن با یک شعر نجیب و شسته رُفته انجام شود شاید دیگر نیازی به هزل و هجو نباشد.
آشیخ دکتر
۱
در تبی کز ماست باشد مالت پیدا میشود
از ته سوراخ کفش آسفالت پیدا میشود
آشیخ دکتر
۱
«من هستم، چون میتوانم همه چیز را به همه چیز ربط بدهم»
R.M.8105
۱
هر شب میان مقبرهها راه میروم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
rezajoon
۱
از هر کرانه تیر دعا کردهام رها
شاید به هم بچسبد و مثل سپر شود
کردم روانه هر چه پسر داشتم به شهر
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود!