
بریدههایی از کتاب یک زن
۳٫۳
(۹)
گاهی فکر میکردم که مرگش هیچ تأثیری به حالم ندارد.
sarah
سعی میکنم که خشونت، غَلَیان ِمحبت و سرزنشهای مادرم را فقط خصوصیت اخلاقیاش در نظر نگیرم، بلکه آن را در تاریخچه و شرایط اجتماعیاش بگنجانم. این شیوهٔ نگارش که به نظرم بهسوی واقعیت پیش میرود، به من کمک میکند تا، با کشف معنایی کلیتر، از تنهایی و تیرگی خاطراتِ شخصی دربیایم. اما احساس میکنم که چیزی درونم مقاومت میکند و میخواهد که از مادرم فقط تصاویر کاملاً احساسی، گرم، با اشکها و لبخندهایش و بدون در نظر گرفتن معنایی برای آنها در ذهن نگه دارم.
sarah
«پول، کالا و دولت، سه ستون تبعیض نژادیاند».
پویا پانا
«باید سطحِ خودت را خوب نگه داری!».
پویا پانا
صبحها دیگر دوست نداشت از خواب بلند شود.
پویا پانا
دیگر صدایش را نمیشنوم. خودِ اوست، صحبتهایش، دستهایش، حرکاتش، طرز خندیدن و راه رفتنش، که خانمی را که من باشم به کودکی که قبلاً بودم مرتبط میکرد. آخرین ارتباطم را با دنیایی که از آن به وجود آمدهام از دست دادم.
sarah
چنانچه ادعا کنیم تضاد
مقولهای غیرقابل درک است،
دچار اشتباه شدهایم، زیرا
حیات واقعی آن در گرو
درد و اندوه موجود است.
هگل
پویا پانا
«گذشتهها گذشته است، باید به جلو پیش رفت».
پویا پانا
«پولت عزیز، از تاریکیام بیرون نیامدهام».
پویا پانا
اینها کلمات درستی برای تحمل این مصیبت نیستند، فقط واژههایی هستند برای فهماندنِ قضیه).
پویا پانا
رفتار عادی مردم را درک نمیکردم. وسواس زیادشان در قصابی برای انتخاب یک تکهٔ گوشت باعث تنفرم میشد.
پویا پانا
تعلیم برایش مقولهای سطحی بود و هیچ تمایلی به یادگیری در وجودش برانگیخته نمیشد.
پویا پانا
(انگار این حس فقط متعلق به اقشار سطح پایین بود تا از تفاوتهایی که برای دیگران بیاهمیت بود، رنج ببرند).
پویا پانا
با شرایط سازگار شده بود،
پویا پانا
اعتراض میکرد: «همیشه که نمیشود فقط کتاب خواند».
پویا پانا
نیازهای ضروریاش همواره اذیتش میکرد:
پویا پانا
دیگر هیچ چیز نمیتوانست خوشحالش کند.
پویا پانا
برای هیچ داد و فریاد راه میانداختم و دوست داشتم گریه کنم.
پویا پانا
حجم
۶۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۰ صفحه
حجم
۶۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۰ صفحه
قیمت:
۲۷,۰۰۰
تومان