«کشیشان و زاهدان ما آنچنان که مردم میپندارند نیستند. این جهل ماست که نام لباس علم بر دلق آنان نهاده است
کمیل
در آنجا مردم همه در امر حکومت دخیل بودند و به جای آنکه کشور، ملکی باشد که مالکی مقتدر، بد یا خوب از آن بهرهبرداری کند، همهٔ مردم، کشور را مِلک خود میدانستند و در خوشیها و سختیهای آن شرکت داشتند. امتیازی جز امتیاز عقل و تقوا و پشتکار و جدیت وجود نداشت. در کار دین هم که امری بین خدا و خلق است کسی مداخله نمیکرد و برای تحمیل هیچ گونه عقیدهای به مردم فشار وارد نمیآمد.
کمیل
مردم این جهان خواه طرفدار پاپ باشند و خواه بودایی، همه ژاژخایی میکنند.
حق را یکی سیاه و دیگری سفید میبیند و با هم در جنگاند.
مردمان بیهودهگو و متعصب، بدون ذرهای تفکر، هر افسانهای را حقیقت میپندارند.
کمیل
اگر محبوب من میمرد گفتن اینکه همه کس در این جهان میمیرد چیزی از غم من نمیکاست
کمیل
اگر محبوب من میمرد گفتن اینکه همه کس در این جهان میمیرد چیزی از غم من نمیکاست
کمیل
کار این آقایان این است که هر امر وحشیانهای را که از طرف حاکم صادر شود اجرا کنند و بگویند ما برای اجرای ستمکاریها مزد میگیریم و مأموریم و معذور!
کمیل