جملات زیبای کتاب اتللو | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتللو

بریده‌هایی از کتاب اتللو

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۱۷ رأی
۴٫۲
(۱۷)
وقتی‌که درمان نیست، درد را باید پایان‌یافته دانست و آخرین امید را از آن برید. زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگر است. آنچه روزگار می‌ستاند نگهداری‌اش محال است، اما شکیبایی لطمات سرنوشت را به بازی می‌گیرد. کسی که مالش را دزدیده‌اند و لبخند می‌زند، خود چیزی از کف دزد می‌رباید؛ و آن‌کس که بیهوده افسوس می‌خورد از مایهٔ خود می‌دزدد.
Amin
چه فقیرند کسانی که شکیبایی ندارند! کدام زخم جز به‌تدریج بهبود یافته است؟
Youtiful her
انسان باید همان که می‌نماید باشد، یا کاش نتواند جز آنچه هست جلوه کند!
prym
هرگاه بر من ثابت شود که شاهین من هوای رمیدن دارد، اگرچه پایبندش از تارهای قلب من باشد، صفیرکشان می‌رانمش و به باد می‌سپارم تا به‌دلخواه خود طعمه بجوید.
Amin
به خدا سوگند که خروارها فریب‌خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است.
Amin
وجود ما باغی است که اراده‌مان باغبان آن است.
prym
چه فقیرند کسانی که شکیبایی ندارند!
prym
نه، من آن نیستم که می‌نمایم.
Amin
آن مرد زن باخته‌ای که به‌یقین می‌داند چه بر سرش رفته است، مهر همسر خطاکار را از دل برمی‌کند و زندگی به خوشی می‌گذارد. ولی، آه! چه دقایق دوزخی بر آن کس می‌گذرد که دیوانهٔ عشق است و شک در دلش لانه کرده؛ ظنین است و باز به‌شدت دوست می‌دارد.
Amin
انسان باید همان که می‌نماید باشد، یا کاش نتواند جز آنچه هست جلوه کند!
Youtiful her
کسی که مالش را دزدیده‌اند و لبخند می‌زند، خود چیزی از کف دزد می‌رباید؛ و آن‌کس که بیهوده افسوس می‌خورد از مایهٔ خود می‌دزدد.
prym
تنگدستِ خرسند توانگر است، توانگر چندان که باید. اما ثروت بیکران، برای کسی که همواره می‌ترسد درویش گردد، همچون زمستان بی برگ و نواست.
prym
کاش خداوند خواسته بود که مرا با مصیبت‌ها بیازماید، کاش انواع دردها و خواری‌ها بر سر برهنه‌ام می‌بارید، مرا تا گلو در غرقاب تنگدستی فرو می‌برد، یا مرا با والاترین آرزوهای خود به اسیری می‌کشاند! باز می‌توانستم در گوشه‌ای از جان خود ذره‌ای شکیبایی بیابم. و اگر هم، وای بر من! مرا نمونهٔ جاوید زبونی می‌ساخت تا در گردش آهستهٔ زمان انگشت‌نمای جهان باشم، آری، این را هم می‌توانستم تحمل کنم؛ خوب، بسیار خوب می‌توانستم. ولی رانده شدن از جایی که خرمن قلب خود را در آن انباشته بودم و با آن می‌بایست زنده باشم یا بمیرم؛ دور افتادن از چشمه‌ساری که جوی زندگی‌ام از آن روان می‌گردد وگرنه می‌خشکد، و یا آن را همچون آبگیری دیدن که غوک‌های ناپاک در آن باهم جفت می‌شوند و تخم می‌گذارند! ای شکیبایی، ای فرشتهٔ جوان گلگون لب، رنگ بباز و همچون دوزخ تیره شو!
Amin
با سلاح شکسته به جنگ رفتن بهتر است تا با دست خالی.
Youtiful her
وقتی‌که درمان نیست، درد را باید پایان‌یافته دانست و آخرین امید را از آن برید.
prym
خروارها فریب‌خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است.
prym
برای مرد و زن، سرور عزیزم، نام نیک گوهر بی‌همتای روح است. کسی که کیسه‌ام را از من بدزدد، پر کاهی دزدیده است. ای... چیزی هست و باز هیچ نیست. از آن من بود و اینک از آن اوست؛ همچنان که پیش از این هم از آن هزاران کس دیگر بود. ولی آن‌کس که نام نیک مرا به غارت می‌برد، مرا از چیزی محروم می‌کند که خود او را غنی نمی‌گرداند، و به‌راستی مرا بینوا به جا می‌گذارد.
Amin
امروز وضع خدمت همین است. راه ترقی سفارش است و رفیق‌بازی، نه شیوهٔ گذشتهٔ سلسلهٔ مراتب که در آن هر زیردستی جانشین ارشد خود می‌شد.
KeetaabKhaan
ای روح ناپیدای شراب، اگر نامی بر تو ننهاده‌اند که بدان شناخته شوی، بگذار تا ترا ابلیس بخوانم.
Youtiful her
می چو در بزم مردان به گردش درآید، در طنین جام و ساغر بباید. ای تو از پشت آدم، زندگی چیست؟ یک دم. می بخور تا ز دل غم زداید.
prym
شرف جوهری است که به چشم نمی‌آید. چه‌بسا کسان که شرف ندارند و شرافتمند می‌نمایند
prym
زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگر است.
Youtiful her
من تاکنون هرگز نشنیده‌ام که از راه گوش بتوان به قلب افسرده راه یافت.
Youtiful her
این بسته به خود ماست که چنین یا چنان باشیم. وجود ما باغی است که اراده‌مان باغبان آن است. می‌توانیم در آن گزنه یا کاهو بکاریم، زوفا یا آویشن بنشانیم، آن را به یک نوع سبزه یا به گیاهان گوناگون بیاراییم؛ از تنبلی بایرش بگذاریم، یا از سر کاردانی زمینش را کود دهیم؛ چه، بهبود و اصلاح آن در امکان و توانایی ارادهٔ ماست.
Youtiful her
باید از این نامرد اقرار گرفت و به سزای این کار به دارش کشید. نه، اول باید به دارش کشید و بعد اقرار گرفت: از دانستنش بر خود می‌لرزم.
zrkrimiii
یاگو: بهتر بود که مرد عاقلی باشم. زیرا درستکاری دیوانگی است، و کسی را که بدان پایبند است از پای می‌اندازد.
prym
مردان نه برای آن حسودند که دلیلی می‌بینند، بلکه برای آنکه ذاتاً حسودند. حسد دیوی است که از خود مایه می‌گیرد و از خود می‌زاید.
prym
حسد دیوی است که از خود مایه می‌گیرد و از خود می‌زاید.
prym
هیچ «بسیار خوبی» در کار نیست.
prym
بگذار شوهران بدانند که زنانشان مانند خود آنان حس دارند؛ می‌بینند و می‌بویند، و کامشان مانند خود آنان شیرین و ترش را از هم بازمی‌شناسد.
prym