جملات زیبای کتاب اتللو | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتللوsubscriptionAvailable

کتاب اتللو

نوع کتاب
۴.۲(از ۱۷ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amin
۱۱
وقتی‌که درمان نیست، درد را باید پایان‌یافته دانست و آخرین امید را از آن برید. زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگر است. آنچه روزگار می‌ستاند نگهداری‌اش محال است، اما شکیبایی لطمات سرنوشت را به بازی می‌گیرد. کسی که مالش را دزدیده‌اند و لبخند می‌زند، خود چیزی از کف دزد می‌رباید؛ و آن‌کس که بیهوده افسوس می‌خورد از مایهٔ خود می‌دزدد.
Youtiful her
۷
چه فقیرند کسانی که شکیبایی ندارند! کدام زخم جز به‌تدریج بهبود یافته است؟
prym
۷
انسان باید همان که می‌نماید باشد، یا کاش نتواند جز آنچه هست جلوه کند!
Amin
۶
هرگاه بر من ثابت شود که شاهین من هوای رمیدن دارد، اگرچه پایبندش از تارهای قلب من باشد، صفیرکشان می‌رانمش و به باد می‌سپارم تا به‌دلخواه خود طعمه بجوید.
Amin
۶
به خدا سوگند که خروارها فریب‌خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است.
prym
۵
وجود ما باغی است که اراده‌مان باغبان آن است.
prym
۵
چه فقیرند کسانی که شکیبایی ندارند!
Amin
۴
نه، من آن نیستم که می‌نمایم.
Amin
۳
آن مرد زن باخته‌ای که به‌یقین می‌داند چه بر سرش رفته است، مهر همسر خطاکار را از دل برمی‌کند و زندگی به خوشی می‌گذارد. ولی، آه! چه دقایق دوزخی بر آن کس می‌گذرد که دیوانهٔ عشق است و شک در دلش لانه کرده؛ ظنین است و باز به‌شدت دوست می‌دارد.
Youtiful her
۳
انسان باید همان که می‌نماید باشد، یا کاش نتواند جز آنچه هست جلوه کند!
prym
۳
کسی که مالش را دزدیده‌اند و لبخند می‌زند، خود چیزی از کف دزد می‌رباید؛ و آن‌کس که بیهوده افسوس می‌خورد از مایهٔ خود می‌دزدد.
prym
۳
تنگدستِ خرسند توانگر است، توانگر چندان که باید. اما ثروت بیکران، برای کسی که همواره می‌ترسد درویش گردد، همچون زمستان بی برگ و نواست.
Amin
۲
کاش خداوند خواسته بود که مرا با مصیبت‌ها بیازماید، کاش انواع دردها و خواری‌ها بر سر برهنه‌ام می‌بارید، مرا تا گلو در غرقاب تنگدستی فرو می‌برد، یا مرا با والاترین آرزوهای خود به اسیری می‌کشاند! باز می‌توانستم در گوشه‌ای از جان خود ذره‌ای شکیبایی بیابم. و اگر هم، وای بر من! مرا نمونهٔ جاوید زبونی می‌ساخت تا در گردش آهستهٔ زمان انگشت‌نمای جهان باشم، آری، این را هم می‌توانستم تحمل کنم؛ خوب، بسیار خوب می‌توانستم. ولی رانده شدن از جایی که خرمن قلب خود را در آن انباشته بودم و با آن می‌بایست زنده باشم یا بمیرم؛ دور افتادن از چشمه‌ساری که جوی زندگی‌ام از آن روان می‌گردد وگرنه می‌خشکد، و یا آن را همچون آبگیری دیدن که غوک‌های ناپاک در آن باهم جفت می‌شوند و تخم می‌گذارند! ای شکیبایی، ای فرشتهٔ جوان گلگون لب، رنگ بباز و همچون دوزخ تیره شو!
Youtiful her
۲
با سلاح شکسته به جنگ رفتن بهتر است تا با دست خالی.
prym
۲
وقتی‌که درمان نیست، درد را باید پایان‌یافته دانست و آخرین امید را از آن برید.
prym
۲
خروارها فریب‌خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است.
Amin
۱
برای مرد و زن، سرور عزیزم، نام نیک گوهر بی‌همتای روح است. کسی که کیسه‌ام را از من بدزدد، پر کاهی دزدیده است. ای... چیزی هست و باز هیچ نیست. از آن من بود و اینک از آن اوست؛ همچنان که پیش از این هم از آن هزاران کس دیگر بود. ولی آن‌کس که نام نیک مرا به غارت می‌برد، مرا از چیزی محروم می‌کند که خود او را غنی نمی‌گرداند، و به‌راستی مرا بینوا به جا می‌گذارد.
KeetaabKhaan
۱
امروز وضع خدمت همین است. راه ترقی سفارش است و رفیق‌بازی، نه شیوهٔ گذشتهٔ سلسلهٔ مراتب که در آن هر زیردستی جانشین ارشد خود می‌شد.
Youtiful her
۱
ای روح ناپیدای شراب، اگر نامی بر تو ننهاده‌اند که بدان شناخته شوی، بگذار تا ترا ابلیس بخوانم.
prym
۱
می چو در بزم مردان به گردش درآید، در طنین جام و ساغر بباید. ای تو از پشت آدم، زندگی چیست؟ یک دم. می بخور تا ز دل غم زداید.
prym
۱
شرف جوهری است که به چشم نمی‌آید. چه‌بسا کسان که شرف ندارند و شرافتمند می‌نمایند
Youtiful her
۰
زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگر است.
Youtiful her
۰
من تاکنون هرگز نشنیده‌ام که از راه گوش بتوان به قلب افسرده راه یافت.
Youtiful her
۰
این بسته به خود ماست که چنین یا چنان باشیم. وجود ما باغی است که اراده‌مان باغبان آن است. می‌توانیم در آن گزنه یا کاهو بکاریم، زوفا یا آویشن بنشانیم، آن را به یک نوع سبزه یا به گیاهان گوناگون بیاراییم؛ از تنبلی بایرش بگذاریم، یا از سر کاردانی زمینش را کود دهیم؛ چه، بهبود و اصلاح آن در امکان و توانایی ارادهٔ ماست.
zrkrimiii
۰
باید از این نامرد اقرار گرفت و به سزای این کار به دارش کشید. نه، اول باید به دارش کشید و بعد اقرار گرفت: از دانستنش بر خود می‌لرزم.
prym
۰
یاگو: بهتر بود که مرد عاقلی باشم. زیرا درستکاری دیوانگی است، و کسی را که بدان پایبند است از پای می‌اندازد.
prym
۰
مردان نه برای آن حسودند که دلیلی می‌بینند، بلکه برای آنکه ذاتاً حسودند. حسد دیوی است که از خود مایه می‌گیرد و از خود می‌زاید.
prym
۰
حسد دیوی است که از خود مایه می‌گیرد و از خود می‌زاید.
prym
۰
هیچ «بسیار خوبی» در کار نیست.
prym
۰
بگذار شوهران بدانند که زنانشان مانند خود آنان حس دارند؛ می‌بینند و می‌بویند، و کامشان مانند خود آنان شیرین و ترش را از هم بازمی‌شناسد.