
بریدههایی از کتاب نبردها و تحولات یک زن
۳٫۴
(۷)
دیگر منتظرش نمیمانم. دیگر هیچوقت انتظارش را نمیکشم. حالم از انتظار کشیدن بههم میخورَد.
Artemis
«نمیفهمم چرا پدرت با خانوادهٔ خودش بد تا میکند اما با دیگران، با غریبهها، اینقدر مهربان و حتی سخاوتمند است و برای آنها نهتنها چیزی کم نمیگذارد، که همیشه آمادهٔ کمک و خدمترسانی و بهقولمعروف راه انداختن کارشان است.»
یك رهگذر
من اسیر و بردهٔ این خانه هستم.
خیر کثیر
اما خیلی زود او هم تبدیل به یک مرد دیگر شد مثل همهٔ مردهای دیگر.
خیر کثیر
این لباسهای باکیفیت یا گرانقیمت نبود که خوشحالش کرده بود، او خوشحال بود از اینکه به زنی تبدیل شده که خودش لباس میخرد
خیر کثیر
«لعنت به شماها که هیچوقت نمیگذارید تو این خانهٔ خرابشده حداقل برای یک بار هم که شده در زندگی کوفتیام خوشحال باشم!!!! چرا حق ندارم شاد و خوشبخت باشم؟!»
یك رهگذر
مادرم در کنار او احساس خوبی داشت، چون فکر میکرد مرد متفاوتی است، اما خیلی زود او هم تبدیل به یک مرد دیگر شد مثل همهٔ مردهای دیگر.
Artemis
نمیخواستم بدانی هرروز صبح با این سؤالات در ذهن از خواب بیدار میشدم: چرا من همان کسی بودم که بودم؟ چرا اینگونه به دنیا آمده بودم؟ چرا من کس دیگری نبودم؟
Artemis
از زندگی در موقعیتی که دائم باید برای دفاع از خود آماده باشم خسته شده بودم.
Artemis
فقر همیشه با دستورالعمل خود شیوهٔ خاصی از زندگی را به انسانها تحمیل میکند و نیازی نیست کسی برای شناخت بیشتر آن را تقریر کند.
Artemis
بچههای دیگر میخواستند آتشنشان یا پلیس بشوند، اما من صحبت از پادشاه یا رئیسجمهور شدن میکردهام و قسم خورده بودم همینکه بزرگ شدم مادرم را با خود به جایی دور از دسترس پدرم ببرم و قصری برایش بخرم.
Artemis
عادت کرده بودم که همیشه او را در خانه بدبخت ببینم...
خیر کثیر
(وقتی شروع به نوشتن داستانت کردم، میخواستم داستان یک زن را تعریف کنم، اما متوجه شدم که داستان تو هم مانند داستان شخصی است که برای برخورداری از حقِ زن بودن، در برابر نیستی و پوچیای مبارزه میکرده که زندگی با پدرم به تو تحمیل میکرده است.)
خیر کثیر
مادر در پاریس شروع کرد به گفتن جملههای جدید که همانا آینهٔ وجود جدیدش بودند،
خیر کثیر
عادت کرده بودم که همیشه او را در خانه بدبخت ببینم، به نظرم میرسید انعکاس خوشبختی روی چهرهاش نوعی رسوایی و فریب و دروغ بود که باید هرچه سریعتر نقاب از آن برداشته میشد.
عادت کرده بودم که همیشه او را در خانه بدبخت ببینم...
یك رهگذر
پِتِر هانتکه زندگی روزمرهٔ مادرش در اتریشِ دههٔ ۲۰ میلادی را چنین خلاصه مینویسد: «میز را بچین، میز را تمیز کن؛ "کسی کموکسری ندارد؟" پردهها را باز کن، پردهها را ببند؛ چراغها را روشن کن، چراغها را خاموش کن؛ "اینقدر چراغ حمام را روشن نگذارید"، تا کن، وا کن؛ خالی کن، پر کن؛ دوشاخه را از برق بکشید، دوشاخه را بزنید به برق. "خب، برای امروز کافیست."»
مادرم هزاران کیلومتر دورتر از اتریش زندگی میکرد، زندگیاش نیم قرن بعد از زندگی مادر هانتکه بود، شرایط مادیاش با آن زن فرق داشت؛ بااینحال، زندگیاش دقیقاً شبیه او بود، حتی تا حد جملههایی که دربارهاش استفاده شده بود.
یك رهگذر
فقر همیشه با دستورالعمل خود شیوهٔ خاصی از زندگی را به انسانها تحمیل میکند و نیازی نیست کسی برای شناخت بیشتر آن را تقریر کند.
یك رهگذر
به من گفتهاند که ادبیات هرگز نباید شبیه ویترین احساسات باشد، ولی من فقط برای این مینویسم که باعث فوران احساساتی بشوم که بدن قادر به بیان آنها نیست.
Artemis
پِتِر هانتکه زندگی روزمرهٔ مادرش در اتریشِ دههٔ ۲۰ میلادی را چنین خلاصه مینویسد: «میز را بچین، میز را تمیز کن؛ "کسی کموکسری ندارد؟" پردهها را باز کن، پردهها را ببند؛ چراغها را روشن کن، چراغها را خاموش کن؛ "اینقدر چراغ حمام را روشن نگذارید"، تا کن، وا کن؛ خالی کن، پر کن؛ دوشاخه را از برق بکشید، دوشاخه را بزنید به برق. "خب، برای امروز کافیست."»
مادرم هزاران کیلومتر دورتر از اتریش زندگی میکرد، زندگیاش نیم قرن بعد از زندگی مادر هانتکه بود، شرایط مادیاش با آن زن فرق داشت؛ بااینحال، زندگیاش دقیقاً شبیه او بود، حتی تا حد جملههایی که دربارهاش استفاده شده بود.
Artemis
«نمیفهمم چرا پدرت با خانوادهٔ خودش بد تا میکند اما با دیگران، با غریبهها، اینقدر مهربان و حتی سخاوتمند است و برای آنها نهتنها چیزی کم نمیگذارد، که همیشه آمادهٔ کمک و خدمترسانی و بهقولمعروف راه انداختن کارشان است.»
Artemis
حجم
۸۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۷۲ صفحه
حجم
۸۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۷۲ صفحه
قیمت:
۲۶,۰۰۰
۷,۸۰۰۷۰%
تومان