جملات زیبای کتاب کی ز مردن کم شدم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کی ز مردن کم شدم

بریده‌هایی از کتاب کی ز مردن کم شدم

انتشارات:صبح صادق
امتیاز
۳.۹از ۳۱ رأی
۳٫۹
(۳۱)
دین، فقط راهی است برای پیدا کردن حقیقت، دین، حقیقت نیست. دین فقط یک راه است و مردم مختلف، راه‌های مختلفی را دنبال می‌کنند.‌»
۱۴۳۱
من معتقدم که وقتی جسم مادی‌مان را ترک می‌کنیم، خود نامتناهی هر یک از ما به یکدیگر متصل است. یعنی در حالت آگاهی خالص، همهٔ ما یکی هستیم.
گیتی
اما حالا کاملاً متوجه شده‌ام که داشتن یک بینش درونی از محیط بیرون، به این معنی است که به جایی برسم که بتوانم به راهنمای درونی خودم اطمینان کنم. چنین روشی مثل این است که آن چیزی را که احساس می‌کنم، روی جهان هستی خودم تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، چون من در مرکز شبکهٔ کیهانی‌ام قرار دارم، بر روی تمام آن کل تأثیر می‌گذارم. بنابراین، در چنین دیدگاهی اگر خوشحال باشم، تمامی جهان هستی خوشحال است. اگر خودم را دوست داشته باشم، دیگران هم مرا دوست خواهند داشت و تا جایی که مربوط به من است،‌ اگر با خودم در صلح باشم، تمامی خلقت در صلح خواهد بود و غیره!
زهرا موسوی
اگر با مشکلی مواجه شوم، به جای اینکه آن را از طریق عوامل مادی برطرف کنم (کاری که قبل از اِن دی ئی انجام می‌دادم)، آن را در جهان درونی‌ام بررسی می‌کنم. اگر مضطرب، نگران، غمگین و … شوم، ابتدا به درون خودم رجوع می‌کنم. در خلوت خودم می‌نشینم یا در طبیعت قدم می‌زنم یا به موسیقی گوش می‌دهم تا به جایگاه «مرکزی»‌ برسم و احساس آرامش کنم و بر خودم مسلط شوم. من کاملاً متوجه شده‌ام که با چنین روشی، دنیای بیرونی‌ام هم تغییر می‌کند، آرام‌تر می‌شود و بسیاری از مشکلات خودبه‌خود، بدون آنکه اقدام خاصی کنم، ناپدید می‌شوند.
زهرا موسوی
ترس بسیار موذیانه عمل می‌کند و می‌تواند بی آنکه متوجه شویم به تدریج در ما نفوذ کند. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که از کودکی به اغلب ما آموخته‌اند که بترسیم و من تصور نمی‌کنم که ما با این صفت متولد شده باشیم.
گیتی
چرا وقتی در قالب جسم هستیم، این مطالب را تشخیص نمی‌دهیم؟ چرا هیچ وقت نمی‌دانستم که نمی‌بایست، نسبت به خودمان سخت‌گیر باشیم؟ خود را در دریای عشقِ بی‌قید و شرط و پذیرش غوطه‌ور می‌دیدم. می‌توانستم با دید تازه‌ای به خودم نگاه کنم و ببینم که موجود زیبای این کائنات هستم. من فهمیدم که تنها به خاطر اینکه وجود دارم، شایستهٔ توجه محبت‌آمیزم، نه سزاوار قضاوت! اصلاً لازم نیست کار خاصی انجام دهم؛ من سزاوار دوست داشتن هستم، تنها به این جهت که وجود دارم، نه بیشتر و نه کمتر. این برایم
۱۴۳۱
راه یافتن هر چیزی به میدان مشاهداتم تا حدود زیادی بستگی به انتخاب خودم دارد.
گیتی
در واقع، من جسم، نژاد، دین یا اعتقادات دیگری نیستم و دیگران هم همین طور. خود واقعی، نامتناهی و تواناتر از تمام این‌هاست – وجودی تام و کامل که هرگز متلاشی یا مخدوش نمی‌شود.
گیتی
اغلب ادیان شرقی به این مفاهیم معتقدند. از نظر آنها هدف از زندگی، بالا بردن آگاهی و رشد معنوی از طریق چرخهٔ تولد و مرگ است تا فرد بتواند به مرحلهٔ بصیرت برسد. در آن مرحله، چرخهٔ تولد و مرگ شکسته می‌شود و ما دیگر نیاز نداریم در بدن دیگری برگردیم. به آن حالت نیروانا گفته می‌شود.
۱۴۳۱
اگر خودم را دوست داشته باشم، دیگران هم مرا دوست خواهند داشت
UNKNOWN
این جهان فقط چیزهایی را به من می‌دهد که آمادهٔ دریافت آن باشم
UNKNOWN
با توجه به این واقعیت، متوجه شدم که دِین من به خودم، به آنهایی که می‌شناختم و به زندگی‌ام این است که ترجمان جوهر یگانهٔ خودم باشم. تلاش در اینکه چیز دیگری یا فرد دیگری بشوم از من انسان بهتری نمی‌سازد، فقط مرا از خود حقیقی‌ام محروم می‌کند! این روش، دیگران را از شناختن واقعیت من بازمی‌دارد و مرا نیز از تعامل صادقانه با آنها محروم می‌کند. همچنین این بی‌صداقتی، عالم هستی را از آن کسی که در این آمدنم قرار بود باشم و آن چیزی که قرار بود ابراز کنم،‌ محروم می‌کند.
کاربر ۵۱۸۲۰۵۵
چیزی که ماجرا را از آن هم بدتر کرد این بود که مدت کمی پس از مرگ سونی، خبر شکست شوهر خواهر دنی در ستیز با سرطان نیز به ما رسید. او همسر جوان (خواهر کوچک‌تر دنی) و دو فرزند خردسالش را ترک کرد. من از این شوخی بی‌رحمانه که آن را زندگی می‌نامیم، خشمگین بودم.
۱۴۳۱
وقتی دوباره به مسیر زندگی‌ام نگاه می‌کنم برایم کاملاً روشن می‌شود که هر قدمی در این مسیر – هم قبل و هم بعد از اِن دی ئی، هم رویدادهایی که آنها را مثبت تلقی می‌کردم و هم رویدادهای منفی– در نهایت به خیر و صلاح من بوده است. و هر قدم مرا به جایی که امروز به آن رسیده‌ام هدایت کرده است.
زهرا موسوی
من به خاطر ندارم که کسی، حتی برای یک‌بار، مرا تشویق کرده باشد که خودم را عزیز و گرامی بدانم. در واقع چنین چیزی، حتی به ذهن خودم هم خطور نکرد. زیرا چنین برداشتی معمولاً خودخواهی تلقی می‌شود. اما تجربهٔ نزدیک به مرگ به من آموخت که همین امر کلید شفای بیماری‌ام بوده است.
کاربر ۷۹۵۸۲۶۳
برگرد و بدون ترس زندگی کن!
مژگان اسماعیل زاده
وقتی مقولهٔ مرگ – که بدترین رویداد محسوب می‌شود– سبب وحشت نشود، دیگر جایی برای ترس باقی نمی‌ماند. اگر بدترین احتمال موجب پریشانی نشود، دیگر چه چیزی می‌تواند انسان را مضطرب کند؟
maral
از میان تمام پیام‌هایی که از تجربهٔ نزدیک به مرگ با خودم آورده بودم، این پیام که «همهٔ ما یکی هستیم و اصل ما بر پایهٔ عشق استوار است و همگی ما موجودات فوق‌العاده‌ای هستیم» قوی‌ترین پیامی بود که در درونم طنین می‌انداخت
maral
اگر بتوانیم با آن مکان نامتناهی درون خودمان که در آنجا ما به صورت کل هستیم، تماس برقرار کنیم، دیگر بیماری نمی‌تواند در جسم‌مان باقی بماند. ضمناً چون همهٔ ما به هم متصلیم، هیچ مانعی وجود ندارد که سلامت یک فرد نتواند به سایرین هم سرایت کند و موجب آغاز فرایند بهبودی‌شان بشود. وقتی ما دیگران را شفا بدهیم، خودمان و سیاره‌مان را هم شفا داده‌ایم زیرا جدایی وجود ندارد، مگر در ذهن خودمان!
maral
تمامی بیماری‌ها نشانه‌های عدم تعادل هستند.
UNKNOWN
کم‌کم احساس بی‌وزنی می‌کردم و متوجه می‌شدم که می‌توانم هر وقت که بخواهم در هر کجا که بخواهم باشم ….
UNKNOWN
برایم تعجب‌آور بود که هر چیزی برای مردم چقدر مهم و جدی تلقی می‌شود. مثلاً، چقدر موضوع پول و امور مالی باعث تنش می‌شود، حال آنکه مردم نعمت‌های زیاد دیگری دارند که می‌توانند از آنها لذت ببرند و شکرگزار باشند.
UNKNOWN
حالا فهمیده‌ام که خوشی و نشاط واقعی را فقط موقعی پیدا می‌کنم که خودم را دوست داشته باشم،
UNKNOWN
همهٔ ما به هم متصلیم و من هر قدر این موضوع را تکرار کنم باز هم کافی نیست!
UNKNOWN
عشق بی‌قید و شرط و پذیرش در آن قلمرو شگفت‌انگیز بود و من می‌خواستم هر چه زودتر از آن خط مرزی عبور کنم و تا ابد از آن بهره‌مند شوم. مثل این بود که یگانگی و جوهر خالص یکایک موجودات زنده و مخلوقات، فارغ از دردها و رنج‌ها و رؤیاها و ایگوهایشان، مرا احاطه کرده بود.
۱۴۳۱
من الوهیت را در هر چیز می‌دیدم – حتی در یک حیوان و در یک حشره. علاقه‌ام به طبیعت بیشتر شده بود. حتی نمی‌توانستم پشه‌ای که مرتباً جلوی صورتم وزوز می‌کرد را بکشم. آنها نیز از نوعی از حیات برخوردار بودند که می‌بایست آن را محترم شمرد. می‌دانستم که موجودیت آنها علتی دارد. ولی علت آن را نمی‌دانستم. فقط می‌دانستم که علتی دارد، همان طورکه موجودیت من علتی داشت.
زهرا موسوی
وقتی به این جهان می‌آییم، به عظمت خودمان واقفیم ولی نمی‌دانم چرا، به تدریج که بزرگ‌تر می‌شویم،‌ آگاهی‌مان محو می‌شود.
زهرا موسوی
من فقط در پی خشنود کردن دیگران بودم و از سرزنش شدن، تحت هر عنوانی وحشت داشتم. تلاش زیادی می‌کردم که هیچ‌کس برداشت نادرستی از من نداشته باشد و همین روش سبب شد که به مرور زمان خودم را فراموش کنم. ارتباط من با آن فردی که بودم و آن چیزی که می‌خواستم، کاملاً قطع شده بود، چون همهٔ کارهایم برای جلب رضایت دیگران بود و رضایت خودم را نادیده می‌گرفتم.
زهرا موسوی
دِین من به خودم، به آنهایی که می‌شناختم و به زندگی‌ام این است که ترجمان جوهر یگانهٔ خودم باشم. تلاش در اینکه چیز دیگری یا فرد دیگری بشوم از من انسان بهتری نمی‌سازد، فقط مرا از خود حقیقی‌ام محروم می‌کند! این روش، دیگران را از شناختن واقعیت من بازمی‌دارد و مرا نیز از تعامل صادقانه با آنها محروم می‌کند. همچنین این بی‌صداقتی، عالم هستی را از آن کسی که در این آمدنم قرار بود باشم و آن چیزی که قرار بود ابراز کنم،‌ محروم می‌کند.
کاربر vahideh
بنابراین هر قدر نسبت به خود مهربان‌تر باشم، رویدادهای بیرونی هم، همان حالت را منعکس خواهند کرد. هر قدر با خود سخت‌گیرتر باشم و خود را بیشتر مورد قضاوت قرار دهم، رویدادهای بیرونی هم همان طور خواهند بود. هر بردا
katy

حجم

۱۹۰٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۲۰ صفحه

حجم

۱۹۰٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۲۰ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان