جملات زیبای کتاب ابله | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابله

بریده‌هایی از کتاب ابله

مترجم:مهری آهی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۹از ۳۴ رأی
۳٫۹
(۳۴)
من نمی‌توانم بفهمم که چگونه ممکن است از کنار درختی گذشت و از دیدن آن احساس خوشبختی نکرد؟ یا با کسی گفت و گو کرد و از دوست‌داشتنش خوشبخت نبود؟
(:Ne´gar:)
تنها پول راه رسیدن به‌همهٔ آرزوهاست.
(:Ne´gar:)
کمال که یکباره به‌دست نمی‌آید! برای رسیدن به‌کمال باید نخست از نفهمیدن شروع کرد و، اگر زود بفهمیم، آن وقت شاید درست نفهمیم.
(:Ne´gar:)
آنچه مهم است زندگی است؛ فقط زندگی و تلاش در راه کشف آن و نه خود کشف زندگی!
(:Ne´gar:)
هیچ می‌دانی که یک زن توانایی آن را دارد که با بی‌رحمی و سنگدلی مرد خود را عذاب دهد، و حتی یک بار هم وجدانش ناراحت نشود. هر بار وقتی نگاهت می‌کند، با خود می‌گوید: «اکنون تا سر حد مرگ عذابش خواهم‌داد اما، در عوض، بعداً با عشق خود همه چیز را تلافی خواهم‌کرد...»
(:Ne´gar:)
آخر، جای تعجب نیست که از پیش تو هم فرار کرد؟ او برای آن از دست تو گریخت، چون پی برد که بی‌اندازه دوستت دارد؛ پس طاقت ماندن پیش تو را نداشت.
(:Ne´gar:)
بسیار مضطرب و مشوش بود و در عین حال، نیاز مبرمی به‌تنهایی داشت. دلش می‌خواست خود را کاملاً تسلیم اضطراب دردناک خویش کند؛ بی‌آنکه بخواهد کوچک‌ترین راهی برای رهایی خود بیابد. با نفرت از پاسخ به‌سؤال‌های بسیاری که ذهن و قلبش را آکنده‌بود سر باز می‌زد و، بدون آنکه متوجه باشد چه می‌گوید، زیر لب می‌گفت: «مگر همهٔ این اتفاقات تقصیر من است؟»
(:Ne´gar:)
انگار گوش می‌داد، اما نمی‌شنید. نگاه می‌کرد، اما مثل این بود که نمی‌دید. می‌خندید و در عین حال نمی‌دانست برای چه می‌خندد.
Pendar Ghorbani
هیچ کس نمی‌خواهد شما را به‌دام بیندازد. البته، در صورتی که خیال کنید دامی هست!
Pendar Ghorbani
شاهزاده میشکین قهرمانی است به‌تمام معنا تراژیک؛ زیرا در واقع از سویی بی‌گناه است و از سوی دیگر، آن طور که خود در بخش آخر کتاب می‌گوید، مقصر است و گناهکار. اما گناهش زادهٔ صفای باطن و شدت همدردی است؛ همدردی و ترحمی که بر عشقش چیره می‌شود. کسی است که به‌سبب تناقض روحی و درونی بسیار، بناچار محکوم به‌شکست است.
Pendar Ghorbani
احتیاج او به‌هم‌صحبت، بیشتر نیاز درونی بود تا لزوم ابراز درد دل.
Pendar Ghorbani
آدمی جز خانواده، به‌چه چیز می‌تواند دل ببندد و وابسته شود؟
Pendar Ghorbani
باری روشن است، چنانچه کسی دچار عشق سودایی گردد، مخصوصاً در سنین بالا، کاملاً کوردل می‌شود و به‌چیزی بکلی بیهوده دل می‌بندد. گذشته از این، چنین کسی عقل خود را از دست می‌دهد و رفتاری کودکانه می‌یابد؛ هر چند که به‌حسن تدبیر مشهور باشد.
Pendar Ghorbani
پس از این ماجرا، مدت سه سال تمام، با بچه‌ها صحبت می‌کردم؛ تا اینکه همه، حتی شنایدر، مرا سرزنش کردند که چرا با آنان چون بزرگسالان سخن می‌گویم و هیچ چیز را از آنها پنهان نمی‌کنم. من هم پاسخ دادم که دروغ‌گفتن به‌بچه‌ها شرم‌آور است؛ زیرا آنها به‌طور عادی از همه چیز مطلع‌اند. هر گاه حقایق را از آنان پنهان کنیم، بالاخره بدان پی خواهندبرد؛ منتها به‌گونه‌ای ناشایست.
Pendar Ghorbani
عاقبت شنایدر، درست هنگام بازگشتم، یکی از عقاید بسیار عجیب خود را دربارهٔ من برایم بازگو کرد. او به‌من گفت که کاملاً یقین دارد که من یک بچهٔ حقیقی هستم؛ یعنی از هر جهت. و فقط از لحاظ قد و صورت شبیه بزرگسالانم، و از حیث تربیت و خلق و خوی و شاید حتی از نظر عقلانی بزرگ نشده‌ام، و همان طور هم خواهم‌ماند؛ حتی اگر شصت سال عمر کنم.
Pendar Ghorbani
اساس کار قلب آدمی است و بقیه مهمل است. عقل هم البته لازم است و شاید از همه مهم‌تر باشد.
Pendar Ghorbani
هر کسی عیب و نقصی دارد و اخلاق خاص خودش را. حتی برخی شاید، نسبت به‌کسانی که در میان مردم انگشت‌نما هستند، عیوب بیشتری هم داشته‌باشند.
Pendar Ghorbani
به‌تو چه ارتباط دارد که شب هنگام خواب و دعا به‌فکرم رسیده‌است که یادی از آن گناهکار بکنم؟ شاید برای آن در دعایم از او یاد کرده‌ام که بی‌شک، از وقتی که زمین آفریده شده‌است تا کنون، هیچ کس به‌خاطر او بر خود صلیب نکشیده و به‌فکر این کار هم نیفتاده‌است‌
عاطفه_متقیان
آهان، از این خوشم آمد! نه، از این بهتر نمی‌شود! یکی اصلاً به‌خدا معتقد نیست و دیگری آن قدر معتقد است که قتل را هم با دعا مرتکب می‌شود. نه برادر! این را نمی‌شود تصور کرد! هه، هه، هه! نه، این دیگر واقعاً عالی بود!...
عاطفه_متقیان
در هر صورت عاقل و حسابگر بود و عادتش این بود در جایی که لازم نیست اظهار نظر نکند و همین نکته سبب جلب احترام دیگران به‌او می‌شد، مخصوصاً از آن جهت که هیچ‌گاه پایش را از گلیمش درازتر نمی‌کرد! اما ای کاش همین عده می‌دانستند که در دل ایوان فیودورویچ که حد و حدود خود را به‌آن خوبی می‌دانست، گاه چه غوغایی برپا می‌شود!
Pendar Ghorbani
خود من به‌این نکتهٔ اخیر، یعنی عدم وجود وجه مشترک میان ما، اعتقاد ندارم. حال آنکه در حقیقت افرادی که در ظاهر با هم بسیار اختلاف دارند، از نظر درونی کاملاً به‌یکدیگر شبیه هستند. این تصور از تنبلی انسان‌ها است که خود را فقط به‌سبب ظاهر از دیگری متمایز می‌بینند. به‌این دلیل نمی‌توانند میان خود تشابهی بیابند‌...
Pendar Ghorbani
اما معاشرت دلفریب‌ترین مردان از میان شاهزادگان و افسران جوان و دبیران سفارتخانه‌ها و شعرا و نویسندگان و حتی سوسیالیست‌ها، هیچ کدام، تأثیری بر دل ناستاسیا فیلیپونا ننهادند. گویی به‌جای قلب در سینه‌اش سنگ بود و تمام احساساتش برای همیشه خشکیده‌بود و نابود شده‌بود.
Pendar Ghorbani
«اگر قرار شود نمیرم چه؟ اگر بار دیگر زندگی را بازمی‌یافتم چه؟ آن گاه چه دنیای بی‌پایانی می‌شد! آن وقت دیگر تمامی زندگی از آن من می‌شد! و هر دقیقه را به‌قرنی تبدیل می‌کردم. ذره‌ای از آن را بیهوده از دست نمی‌دادم و حساب دقیق آن را نگاه می‌داشتم». می‌گفت که سرانجام این فکر در وجود او تبدیل به‌خشمی شد که آرزو داشت هر چه زودتر تیربارانش کنند.
Pendar Ghorbani
شاید می‌خواستید بگویید که هیچ لحظه‌ای را با پول نمی‌توان خرید، و گاه پنج دقیقه بیش از ثروتی هنگفت می‌ارزد.
Pendar Ghorbani
من معتقد بودم همه چیز را می‌توان به‌بچه‌ها گفت. همیشه فکری مرا به‌تعجب می‌انداخت: اینکه پدران و مادران چقدر، از روحیهٔ کودکان، بی‌اطلاع هستند. به‌عقیدهٔ من نباید از کودکان، به‌دلیل اینکه کوچک‌اند و دانستن برخی امور برایشان زود است، چیزی را پنهان داشت. چه فکر غم‌انگیز و نادرستی! کودکان خودشان متوجه می‌شوند که والدین‌شان آنها را کوچک و بی‌عقل می‌پندارند؛ حال آنکه آنها همه چیز را درک می‌کنند. بزرگسالان نمی‌دانند که بچه‌ها، حتی در دشوارترین موارد، می‌توانند هوشمندانه راهنمایی کنند. آه، خدای من! وقتی این مرغکان زیبا با اعتماد و خوشحالی چشم به‌شما می‌دوزند، شرم‌تان نمی‌آید که فریب‌شان دهید؟ من آنها را مرغکان نامیدم؛ چون بهتر از آن چیزی در دنیا وجود ندارد.
Pendar Ghorbani
بدبختی‌اش به‌قدری وحشتناک بود که بندرت می‌توان شبیه آن را یافت. او را برای معالجهٔ جنون به‌آنجا سپرده‌بودند. به‌نظر من دیوانه نبود؛ بلکه بی‌اندازه رنج‌کشیده بود. تمام دردش همین بود و بس.
Pendar Ghorbani
واقعاً دوست ندارم در میان بزرگسالان باشم، و من خودم هم مدتی است که این مطلب را دریافته‌ام. من روابط با بزرگسالان را دوست ندارم؛ زیرا نمی‌دانم چگونه باید رفتار کنم؟ هر حرفی به‌من بگویند، هر قدر نسبت به‌من مهربان باشند، باز به‌دلیلی در حضور آنها همیشه ناراحتم و بسیار خوشوقت می‌شوم که بتوانم به‌دوستانم ملحق شوم. دوستانم همیشه کودکان بوده‌اند، نه بدان سبب که خودم کودکم؛ بلکه فقط به‌آن دلیل که پیوسته به‌کودکان دل‌بسته بوده‌ام.
Pendar Ghorbani
انسان خوش‌قلب، ولی فاقد عقل، همان اندازه احمق است که انسانی عاقل ولی سنگدل. این حقیقتی است کهن. من احمقی هستم که قلب دارم، ولی عاقل نیستم؛ اما تو احمق عاقلی هستی که قلب نداری. بنا بر این، هر دو رنج می‌بریم و، هر دو بدبخت هستیم.
Pendar Ghorbani

حجم

۸۸۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶۶ صفحه

حجم

۸۸۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶۶ صفحه

قیمت:
۴۲۵,۰۰۰
تومان