
بریدههایی از کتاب ابله
۴٫۰
(۳۷)
من نمیتوانم بفهمم که چگونه ممکن است از کنار درختی گذشت و از دیدن آن احساس خوشبختی نکرد؟ یا با کسی گفت و گو کرد و از دوستداشتنش خوشبخت نبود؟
(:Ne´gar:)
آنچه مهم است زندگی است؛ فقط زندگی و تلاش در راه کشف آن و نه خود کشف زندگی!
(:Ne´gar:)
تنها پول راه رسیدن بههمهٔ آرزوهاست.
(:Ne´gar:)
کمال که یکباره بهدست نمیآید! برای رسیدن بهکمال باید نخست از نفهمیدن شروع کرد و، اگر زود بفهمیم، آن وقت شاید درست نفهمیم.
(:Ne´gar:)
هیچ میدانی که یک زن توانایی آن را دارد که با بیرحمی و سنگدلی مرد خود را عذاب دهد، و حتی یک بار هم وجدانش ناراحت نشود. هر بار وقتی نگاهت میکند، با خود میگوید: «اکنون تا سر حد مرگ عذابش خواهمداد اما، در عوض، بعداً با عشق خود همه چیز را تلافی خواهمکرد...»
(:Ne´gar:)
یکی اصلاً بهخدا معتقد نیست و دیگری آن قدر معتقد است که قتل را هم با دعا مرتکب میشود.
Pendar Ghorbani
آخر، جای تعجب نیست که از پیش تو هم فرار کرد؟ او برای آن از دست تو گریخت، چون پی برد که بیاندازه دوستت دارد؛ پس طاقت ماندن پیش تو را نداشت.
(:Ne´gar:)
بسیار مضطرب و مشوش بود و در عین حال، نیاز مبرمی بهتنهایی داشت. دلش میخواست خود را کاملاً تسلیم اضطراب دردناک خویش کند؛ بیآنکه بخواهد کوچکترین راهی برای رهایی خود بیابد. با نفرت از پاسخ بهسؤالهای بسیاری که ذهن و قلبش را آکندهبود سر باز میزد و، بدون آنکه متوجه باشد چه میگوید، زیر لب میگفت: «مگر همهٔ این اتفاقات تقصیر من است؟»
(:Ne´gar:)
انسان نباید قبل از تجربه حاصلکردن از اشخاص، آنها را قضاوت کند.
Pendar Ghorbani
انگار گوش میداد، اما نمیشنید. نگاه میکرد، اما مثل این بود که نمیدید. میخندید و در عین حال نمیدانست برای چه میخندد.
Pendar Ghorbani
هیچ کس نمیخواهد شما را بهدام بیندازد. البته، در صورتی که خیال کنید دامی هست!
Pendar Ghorbani
«هر که را دوست داری، او را مجازات کن».
Pendar Ghorbani
برای انسان دوران ما هیچ چیز اهانتآمیزتر از آن نیست که او را متهم بهنداشتن استعداد و ضعف شخصیت کنند و یا بگویند آدمی عادی است.
Pendar Ghorbani
نفرتانگیزترین جنبهٔ پول آن است که بهانسان ذوق و استعداد میبخشد و تا آخر دنیا هم همین حکمفرما خواهدبود.
Pendar Ghorbani
کیست که دانسته بهسوی مرگ بشتابد؟!
Pendar Ghorbani
شاهزاده میشکین قهرمانی است بهتمام معنا تراژیک؛ زیرا در واقع از سویی بیگناه است و از سوی دیگر، آن طور که خود در بخش آخر کتاب میگوید، مقصر است و گناهکار. اما گناهش زادهٔ صفای باطن و شدت همدردی است؛ همدردی و ترحمی که بر عشقش چیره میشود. کسی است که بهسبب تناقض روحی و درونی بسیار، بناچار محکوم بهشکست است.
Pendar Ghorbani
احتیاج او بههمصحبت، بیشتر نیاز درونی بود تا لزوم ابراز درد دل.
Pendar Ghorbani
آدمی جز خانواده، بهچه چیز میتواند دل ببندد و وابسته شود؟
Pendar Ghorbani
باری روشن است، چنانچه کسی دچار عشق سودایی گردد، مخصوصاً در سنین بالا، کاملاً کوردل میشود و بهچیزی بکلی بیهوده دل میبندد. گذشته از این، چنین کسی عقل خود را از دست میدهد و رفتاری کودکانه مییابد؛ هر چند که بهحسن تدبیر مشهور باشد.
Pendar Ghorbani
پس از این ماجرا، مدت سه سال تمام، با بچهها صحبت میکردم؛ تا اینکه همه، حتی شنایدر، مرا سرزنش کردند که چرا با آنان چون بزرگسالان سخن میگویم و هیچ چیز را از آنها پنهان نمیکنم. من هم پاسخ دادم که دروغگفتن بهبچهها شرمآور است؛ زیرا آنها بهطور عادی از همه چیز مطلعاند. هر گاه حقایق را از آنان پنهان کنیم، بالاخره بدان پی خواهندبرد؛ منتها بهگونهای ناشایست.
Pendar Ghorbani
عاقبت شنایدر، درست هنگام بازگشتم، یکی از عقاید بسیار عجیب خود را دربارهٔ من برایم بازگو کرد. او بهمن گفت که کاملاً یقین دارد که من یک بچهٔ حقیقی هستم؛ یعنی از هر جهت. و فقط از لحاظ قد و صورت شبیه بزرگسالانم، و از حیث تربیت و خلق و خوی و شاید حتی از نظر عقلانی بزرگ نشدهام، و همان طور هم خواهمماند؛ حتی اگر شصت سال عمر کنم.
Pendar Ghorbani
اساس کار قلب آدمی است و بقیه مهمل است. عقل هم البته لازم است و شاید از همه مهمتر باشد.
Pendar Ghorbani
هر کسی عیب و نقصی دارد و اخلاق خاص خودش را. حتی برخی شاید، نسبت بهکسانی که در میان مردم انگشتنما هستند، عیوب بیشتری هم داشتهباشند.
Pendar Ghorbani
«او ابله است، اما میداند که با چاپلوسی بهتر میشود پیش برد؛ طبیعت آدمی است دیگر!»
Pendar Ghorbani
همدردی مهمترین و شاید تنها قانون بقا و هستی بشر است.
Pendar Ghorbani
میخواهد با قدرت، ایمان ازدسترفتهاش را بازیابد. او تا حدی بهآن نیازمند است که از نداشتن آن احساس رنج میکند...آری، ایمانداشتن بهچیزی! بهکسی!
Pendar Ghorbani
تنهایی برای من ملالآور است
Pendar Ghorbani
هیچ چیز انسان را آن قدر بهراه راست هدایت نمیکند که پشیمانی و توبه و بهیادآوردن گناهان گذشته.
Pendar Ghorbani
بهتو چه ارتباط دارد که شب هنگام خواب و دعا بهفکرم رسیدهاست که یادی از آن گناهکار بکنم؟ شاید برای آن در دعایم از او یاد کردهام که بیشک، از وقتی که زمین آفریده شدهاست تا کنون، هیچ کس بهخاطر او بر خود صلیب نکشیده و بهفکر این کار هم نیفتادهاست
عاطفه_متقیان
آهان، از این خوشم آمد! نه، از این بهتر نمیشود! یکی اصلاً بهخدا معتقد نیست و دیگری آن قدر معتقد است که قتل را هم با دعا مرتکب میشود. نه برادر! این را نمیشود تصور کرد! هه، هه، هه! نه، این دیگر واقعاً عالی بود!...
عاطفه_متقیان
