
بریدههایی از کتاب چشم هایت
۳٫۶
(۱۷)
من
زیر درختان بید نشستهام
و مینگرم
به تمدنهایی
که زیر مژگان چشمانت
میگذرند...
همچنان خواهم خواند...
محبوبم!
دور چشمانت میگردم،
چونانی که زمین به دور خورشید.
ز-میم☁️؛
شعر
طعنه میزندم
تا تو را رها کنم.
اما
من و توبه کردن؟!
هرگز!
من
دوستت دارم.
zahra
در بندر آبی چشمانت
پنجرهایست
گشوده به دریا.
ز-میم☁️؛
می پرسی که
دوستت دارم؟!
ماه من!
آه! کاش در توانم بود.
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز چشمانت،
و غم چشمانت...
zahra
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز چشمانت،
و غم چشمانت...
☾
در چشمانِ تو
پیشبینی دشوار است.
خورشید
هر گاه بخواهد،
طلوع میکند.
و برف
هرگاه بخواهد،
میبارد.
و رعد
مثل دیوانگان
میغرد،
هر گاه که بخواهد.
غریب
در چشمانت
اندوهی عباسی خانه دارد.
و شهرهایی شیعهنشین میگریند.
غریب
کسی نبود
که در کتابهایم
سفر کند
و به سلامت
به بندرگاه چشمانت نرسد.
ز-میم☁️؛
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود.
lucifer
مشکل من با نقد
این است:
هرگاه
شعری
با جوهری سیاهرنگ نوشتم،
گفتند
که آن را
از چشمان سیاه تو
رونویسی کردهام.
همچنان خواهم خواند...
در آن سوی پنجره ها
هزاران معجزه
رخ میدهد.
☾
پس از چشمان فاطمه (س)،
جهان
راز گل سیاه را
کشف کرد.
و پس از آن،
هزاران قرن بعد،
زنان
پای به دنیا نهادند.
نجلا
من
ماهی کوچکی هستم
که در سیاهی سرمهٔ چشمانت
رخصتی
برای زیستن میجویم.
Sad
عشق تو
کفر است.
پاکم کن از این کفر.
azin
تو کتابی هستی
که مردم
در آن
چشمانت را
می خوانند.
و
وقتی آن را بخوانند،
از آن
عطر گلهای سرخ دمشقی
برمیآید.
hawraasadat
مشکل من با نقد
این است:
هرگاه
شعری
با جوهری سیاهرنگ نوشتم،
گفتند
که آن را
از چشمان سیاه تو
رونویسی کردهام.
حسین
دوستت دارم!
ای زنی که
به نامی نامیده نمیشوی.
zahra
بر من خرده مگیر.
اگر در چشمان تو
از حیرت
دقیق میشوم.
من
ماهی کوچکی هستم
که در سیاهی سرمهٔ چشمانِ تو
رخصتی
برای زیستن میجویم.
همچنان خواهم خواند...
هرگز از پروردگار خود
جز دو چیز نخواسته ام:
اول آنکه
آن دو چشم را حفظ کند.
و دیگر اینکه
دو روز بر عمرم بیفزاید.
تا فرصتی شود
شعری بسرایم
برای آن
دو مروارید درخشان.
آتنا
اگر تو نیز
دوستم داری،
اگر ارزشی برایت دارم،
دستم را
تو
بگیر.
که من
سراپا عاشقم.
و زیر
آب
نفس میکشم.
دارم
غرق میشوم.
غرق،
غرق،
غرق
میشوم.
مهرنوش
با دیدن این چهره
و چشمان،
امسال
بهار
دوبار
با ما دیدار کرد.
lucifer
آنگاه که در چشمهایت
هزاران آیینه
لب به سخن میگشایند،
هر کلام دیگری
پایان میگیرد.
و من
خویشتن را
در آستان عشق
ساکت میبینم.
و کیست که بتواند
در آستان عشق
لب به سخن بگشاید؟
همچنان خواهم خواند...
به من
شیوهای بیاموز
که زیر بارانهای چشمانت
راه بسپارم
و خیس نشوم.
همچنان خواهم خواند...
از بیروت پرسیده ای.....
میدانها
و قهوه خانههای بیروت،
بندرها
و هتلها
و کشتی هایش،
همه
و همه
در چشم های تو جا دارند.
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود.
نجلا
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز
چشمانت،
و غم چشمانت...
Sad
به من
شیوهای بیاموز
که زیر بارانهای چشمانت
راه بسپارم
و خیس نشوم.
ریحانه
در چشمان تو
هیچچیز ثبات ندارد.
و به هیچچیز
نمیتوان یقین داشت.
هیچ تضمینی
برای بر جا ماندن کسی که
به نقطهٔ محکمی تکیه نکرده است،
نیست.
فاطمه زهرا
در خیابانهای شب،
جایی برای قدم زدن من
نمانده است.
چشمانت
تمام پهنای شب را
فرا گرفته است.
Hana
از بیروت پرسیده ای.....
میدانها
و قهوه خانههای بیروت،
بندرها
و هتلها
و کشتی هایش،
همه
و همه
در چشم های تو جا دارند.
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود
شهاب
حجم
۳۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه
حجم
۳۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه
قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۱۰۴,۰۰۰۲۰%
تومان