
کتاب چشم هایت
برگزیده اشعار عاشقانه نزار قبانی
انتشارات:
نشر ثالث٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ز-میم☁️؛
۱۶
محبوبم!
دور چشمانت میگردم،
چونانی که زمین به دور خورشید.
همچنان خواهم خواند...
۱۴
من
زیر درختان بید نشستهام
و مینگرم
به تمدنهایی
که زیر مژگان چشمانت
میگذرند...
zahra
۱۱
شعر
طعنه میزندم
تا تو را رها کنم.
اما
من و توبه کردن؟!
هرگز!
من
دوستت دارم.
zahra
۱۱
می پرسی که
دوستت دارم؟!
ماه من!
آه! کاش در توانم بود.
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز چشمانت،
و غم چشمانت...
ز-میم☁️؛
۹
در بندر آبی چشمانت
پنجرهایست
گشوده به دریا.
☾
۸
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز چشمانت،
و غم چشمانت...
غریب
۷
در چشمانِ تو
پیشبینی دشوار است.
خورشید
هر گاه بخواهد،
طلوع میکند.
و برف
هرگاه بخواهد،
میبارد.
و رعد
مثل دیوانگان
میغرد،
هر گاه که بخواهد.
غریب
۶
در چشمانت
اندوهی عباسی خانه دارد.
و شهرهایی شیعهنشین میگریند.
lucifer
۵
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود.
hawraasadat
۵
تو کتابی هستی
که مردم
در آن
چشمانت را
می خوانند.
و
وقتی آن را بخوانند،
از آن
عطر گلهای سرخ دمشقی
برمیآید.
ز-میم☁️؛
۴
کسی نبود
که در کتابهایم
سفر کند
و به سلامت
به بندرگاه چشمانت نرسد.
همچنان خواهم خواند...
۴
مشکل من با نقد
این است:
هرگاه
شعری
با جوهری سیاهرنگ نوشتم،
گفتند
که آن را
از چشمان سیاه تو
رونویسی کردهام.
☾
۴
در آن سوی پنجره ها
هزاران معجزه
رخ میدهد.
نجلا
۴
پس از چشمان فاطمه (س)،
جهان
راز گل سیاه را
کشف کرد.
و پس از آن،
هزاران قرن بعد،
زنان
پای به دنیا نهادند.
Sad
۴
من
ماهی کوچکی هستم
که در سیاهی سرمهٔ چشمانت
رخصتی
برای زیستن میجویم.
azin
۴
عشق تو
کفر است.
پاکم کن از این کفر.
آتنا
۴
هرگز از پروردگار خود
جز دو چیز نخواسته ام:
اول آنکه
آن دو چشم را حفظ کند.
و دیگر اینکه
دو روز بر عمرم بیفزاید.
تا فرصتی شود
شعری بسرایم
برای آن
دو مروارید درخشان.
مهرنوش
۴
اگر تو نیز
دوستم داری،
اگر ارزشی برایت دارم،
دستم را
تو
بگیر.
که من
سراپا عاشقم.
و زیر
آب
نفس میکشم.
دارم
غرق میشوم.
غرق،
غرق،
غرق
میشوم.
حسین
۴
مشکل من با نقد
این است:
هرگاه
شعری
با جوهری سیاهرنگ نوشتم،
گفتند
که آن را
از چشمان سیاه تو
رونویسی کردهام.
zahra
۳
دوستت دارم!
ای زنی که
به نامی نامیده نمیشوی.
همچنان خواهم خواند...
۳
به من
شیوهای بیاموز
که زیر بارانهای چشمانت
راه بسپارم
و خیس نشوم.
همچنان خواهم خواند...
۳
بر من خرده مگیر.
اگر در چشمان تو
از حیرت
دقیق میشوم.
من
ماهی کوچکی هستم
که در سیاهی سرمهٔ چشمانِ تو
رخصتی
برای زیستن میجویم.
lucifer
۲
با دیدن این چهره
و چشمان،
امسال
بهار
دوبار
با ما دیدار کرد.
همچنان خواهم خواند...
۲
آنگاه که در چشمهایت
هزاران آیینه
لب به سخن میگشایند،
هر کلام دیگری
پایان میگیرد.
و من
خویشتن را
در آستان عشق
ساکت میبینم.
و کیست که بتواند
در آستان عشق
لب به سخن بگشاید؟
نجلا
۲
از بیروت پرسیده ای.....
میدانها
و قهوه خانههای بیروت،
بندرها
و هتلها
و کشتی هایش،
همه
و همه
در چشم های تو جا دارند.
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود.
Sad
۲
من
صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم
جز
چشمانت،
و غم چشمانت...
ریحانه
۲
به من
شیوهای بیاموز
که زیر بارانهای چشمانت
راه بسپارم
و خیس نشوم.
فاطمه زهرا
۲
در چشمان تو
هیچچیز ثبات ندارد.
و به هیچچیز
نمیتوان یقین داشت.
هیچ تضمینی
برای بر جا ماندن کسی که
به نقطهٔ محکمی تکیه نکرده است،
نیست.
Hana
۲
در خیابانهای شب،
جایی برای قدم زدن من
نمانده است.
چشمانت
تمام پهنای شب را
فرا گرفته است.
شهاب
۲
از بیروت پرسیده ای.....
میدانها
و قهوه خانههای بیروت،
بندرها
و هتلها
و کشتی هایش،
همه
و همه
در چشم های تو جا دارند.
چشم که ببندی،
بیروت
گم میشود