جملات زیبای کتاب چشم هایت | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم هایت

بریده‌هایی از کتاب چشم هایت

نویسنده:نزار قبانی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۴.۲از ۱۰ رأی
۴٫۲
(۱۰)
من زیر درختان بید نشسته‌ام و می‌نگرم به تمدن‌هایی که زیر مژگان چشمانت می‌گذرند...
همچنان خواهم خواند...
در بندر آبی چشمانت پنجره‌ایست گشوده به دریا.
ز-میم☁️؛
شعر طعنه می‌زندم تا تو را رها کنم. اما من و توبه کردن؟! هرگز! من دوستت دارم.
zahra
می پرسی که دوستت دارم؟! ماه من! آه! کاش در توانم بود. من صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم جز چشمانت، و غم چشمانت...
zahra
کسی نبود که در کتاب‌هایم سفر کند و به سلامت به بندرگاه چشمانت نرسد.
ز-میم☁️؛
محبوبم! دور چشمانت می‌گردم، چونانی که زمین به دور خورشید.
ز-میم☁️؛
مشکل من با نقد این است: هرگاه شعری با جوهری سیاهرنگ نوشتم، گفتند که آن را از چشمان سیاه تو رونویسی کرده‌ام.
همچنان خواهم خواند...
در چشمانِ تو پیشبینی دشوار است. خورشید هر گاه بخواهد، طلوع می‌کند. و برف هرگاه بخواهد، می‌بارد. و رعد مثل دیوانگان می‌غرد، هر گاه که بخواهد.
غریب
من ‫صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم ‫جز چشمانت، ‫و غم چشمانت...
در چشمانت اندوهی عباسی خانه دارد. و شهرهایی شیعه‌نشین می‌گریند.
غریب
تو کتابی هستی که مردم در آن چشمانت را می خوانند. و وقتی آن را بخوانند، از آن عطر گل‌های سرخ دمشقی برمی‌آید.
hawraasadat
بر من خرده مگیر. اگر در چشمان تو از حیرت دقیق می‌شوم. من ماهی کوچکی هستم که در سیاهی سرمهٔ چشمانِ تو رخصتی برای زیستن می‌جویم.
همچنان خواهم خواند...
در آن سوی پنجره ها ‫هزاران معجزه ‫رخ می‌دهد.
چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
lucifer
با دیدن این چهره و چشمان، امسال بهار دوبار با ما دیدار کرد.
lucifer
دوستت دارم! ای زنی که به نامی نامیده نمی‌شوی.
zahra
آنگاه که در چشم‌هایت هزاران آیینه لب به سخن می‌گشایند، هر کلام دیگری پایان می‌گیرد. و من خویشتن را در آستان عشق ساکت می‌بینم. و کیست که بتواند در آستان عشق لب به سخن بگشاید؟
همچنان خواهم خواند...
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
همچنان خواهم خواند...
پس از چشمان فاطمه (س)، جهان راز گل سیاه را کشف کرد. و پس از آن، هزاران قرن بعد، زنان پای به دنیا نهادند.
نجلا
من ماهی کوچکی هستم که در سیاهی سرمهٔ چشمانت رخصتی برای زیستن می‌جویم.
Sad
عشق تو کفر است. پاکم کن از این کفر.
azin
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
ریحانه
در چشمان تو هیچ‌چیز ثبات ندارد. و به هیچ‌چیز نمی‌توان یقین داشت. هیچ تضمینی برای بر جا ماندن کسی که به نقطهٔ محکمی تکیه نکرده است، نیست.
فاطمه زهرا
عشق چون سنگ توتیا دگرگونم می‌سازد. ولی ذوب نمی‌گردم. شعر طعنه می‌زندم تا تو را رها کنم. اما من و توبه کردن؟! هرگز! من دوستت دارم.
غریب
از بیروت پرسیده ای..... میدان‌ها و قهوه خانه‌های بیروت، بندرها و هتل‌ها و کشتی هایش، همه و همه در چشم های تو جا دارند. چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
نجلا
من صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم جز چشمانت، و غم چشمانت...
Sad
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
کاربر ۶۴۷۰۵۰۲
چشمانت جشن آتش‌بازی ست. یک روز در هر سال برای تماشایش می‌روم. و باقی روزهای سال آتشی که زیر پوست و لباسم شعله می‌کشد، خاموش می‌کنم.
حنا
محبوبم! دور چشمانت می‌گردم، چونانی که زمین به دور خورشید.
حنا
چشمانت مانند شبی بارانیست. کشتی‌هایی در آن غرق می‌شوند.
حنا

حجم

۳۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۱ صفحه

حجم

۳۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۱ صفحه

قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۱۰۴,۰۰۰
۲۰%
تومان