جملات زیبا از متن کتاب چشم هایت | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم هایتsubscriptionAvailable

کتاب چشم هایت

برگزیده اشعار عاشقانه نزار قبانی

۳.۹(از ۲۱ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر ثالث

قیمت:

۱۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

محبوبم! دور چشمانت می‌گردم، چونانی که زمین به دور خورشید.
ز-میم☁️؛
۱۶
من زیر درختان بید نشسته‌ام و می‌نگرم به تمدن‌هایی که زیر مژگان چشمانت می‌گذرند...
همچنان خواهم خواند...
۱۶
می پرسی که دوستت دارم؟! ماه من! آه! کاش در توانم بود. من صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم جز چشمانت، و غم چشمانت...
zahra
۱۳
شعر طعنه می‌زندم تا تو را رها کنم. اما من و توبه کردن؟! هرگز! من دوستت دارم.
zahra
۱۱
در بندر آبی چشمانت پنجره‌ایست گشوده به دریا.
ز-میم☁️؛
۹
من ‫صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم ‫جز چشمانت، ‫و غم چشمانت...
۸
در چشمانِ تو پیشبینی دشوار است. خورشید هر گاه بخواهد، طلوع می‌کند. و برف هرگاه بخواهد، می‌بارد. و رعد مثل دیوانگان می‌غرد، هر گاه که بخواهد.
غریب
۷
من ماهی کوچکی هستم که در سیاهی سرمهٔ چشمانت رخصتی برای زیستن می‌جویم.
Limou
۷
در چشمانت اندوهی عباسی خانه دارد. و شهرهایی شیعه‌نشین می‌گریند.
غریب
۶
چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
lucifer
۵
تو کتابی هستی که مردم در آن چشمانت را می خوانند. و وقتی آن را بخوانند، از آن عطر گل‌های سرخ دمشقی برمی‌آید.
hawraasadat
۵
کسی نبود که در کتاب‌هایم سفر کند و به سلامت به بندرگاه چشمانت نرسد.
ز-میم☁️؛
۴
مشکل من با نقد این است: هرگاه شعری با جوهری سیاهرنگ نوشتم، گفتند که آن را از چشمان سیاه تو رونویسی کرده‌ام.
همچنان خواهم خواند...
۴
در آن سوی پنجره ها ‫هزاران معجزه ‫رخ می‌دهد.
۴
پس از چشمان فاطمه (س)، جهان راز گل سیاه را کشف کرد. و پس از آن، هزاران قرن بعد، زنان پای به دنیا نهادند.
نجلا
۴
من صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم جز چشمانت، و غم چشمانت...
Limou
۴
عشق تو کفر است. پاکم کن از این کفر.
azin
۴
هرگز از پروردگار خود جز دو چیز نخواسته ام: اول آن‌که آن دو چشم را حفظ کند. و دیگر این‌که دو روز بر عمرم بیفزاید. تا فرصتی شود شعری بسرایم برای آن دو مروارید درخشان.
آتنا
۴
اگر تو نیز ‫دوستم داری، ‫اگر ارزشی برایت دارم، ‫دستم را ‫تو ‫بگیر. ‫که من ‫سراپا عاشقم. ‫و زیر ‫آب ‫نفس می‌کشم. ‫دارم ‫غرق می‌شوم. ‫غرق، ‫غرق، ‫غرق ‫می‌شوم.
مهرنوش
۴
مشکل من با نقد ‫این است: ‫هرگاه ‫شعری ‫با جوهری سیاهرنگ نوشتم، ‫گفتند ‫که آن را ‫از چشمان سیاه تو ‫رونویسی کرده‌ام.
حسین
۴
دوستت دارم! ای زنی که به نامی نامیده نمی‌شوی.
zahra
۳
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
همچنان خواهم خواند...
۳
بر من خرده مگیر. اگر در چشمان تو از حیرت دقیق می‌شوم. من ماهی کوچکی هستم که در سیاهی سرمهٔ چشمانِ تو رخصتی برای زیستن می‌جویم.
همچنان خواهم خواند...
۳
با دیدن این چهره و چشمان، امسال بهار دوبار با ما دیدار کرد.
lucifer
۲
آنگاه که در چشم‌هایت هزاران آیینه لب به سخن می‌گشایند، هر کلام دیگری پایان می‌گیرد. و من خویشتن را در آستان عشق ساکت می‌بینم. و کیست که بتواند در آستان عشق لب به سخن بگشاید؟
همچنان خواهم خواند...
۲
از بیروت پرسیده ای..... میدان‌ها و قهوه خانه‌های بیروت، بندرها و هتل‌ها و کشتی هایش، همه و همه در چشم های تو جا دارند. چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
نجلا
۲
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
ریحانه
۲
در چشمان تو هیچ‌چیز ثبات ندارد. و به هیچ‌چیز نمی‌توان یقین داشت. هیچ تضمینی برای بر جا ماندن کسی که به نقطهٔ محکمی تکیه نکرده است، نیست.
فاطمه زهرا
۲
در خیابان‌های شب، جایی برای قدم زدن من نمانده است. چشمانت تمام پهنای شب را فرا گرفته است.
Hana
۲
از بیروت پرسیده ای..... میدان‌ها و قهوه خانه‌های بیروت، بندرها و هتل‌ها و کشتی هایش، همه و همه در چشم های تو جا دارند. چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود
شهاب
۲