جملات زیبای کتاب چشم هایت | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم هایت

بریده‌هایی از کتاب چشم هایت

نویسنده:نزار قبانی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۳.۸از ۶ رأی
۳٫۸
(۶)
در بندر آبی چشمانت پنجره‌ایست گشوده به دریا.
ز-میم☁️؛
می پرسی که دوستت دارم؟! ماه من! آه! کاش در توانم بود. من صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم جز چشمانت، و غم چشمانت...
zahra
من زیر درختان بید نشسته‌ام و می‌نگرم به تمدن‌هایی که زیر مژگان چشمانت می‌گذرند...
همچنان خواهم خواند...
کسی نبود که در کتاب‌هایم سفر کند و به سلامت به بندرگاه چشمانت نرسد.
ز-میم☁️؛
محبوبم! دور چشمانت می‌گردم، چونانی که زمین به دور خورشید.
ز-میم☁️؛
شعر طعنه می‌زندم تا تو را رها کنم. اما من و توبه کردن؟! هرگز! من دوستت دارم.
zahra
مشکل من با نقد این است: هرگاه شعری با جوهری سیاهرنگ نوشتم، گفتند که آن را از چشمان سیاه تو رونویسی کرده‌ام.
همچنان خواهم خواند...
در چشمانِ تو پیشبینی دشوار است. خورشید هر گاه بخواهد، طلوع می‌کند. و برف هرگاه بخواهد، می‌بارد. و رعد مثل دیوانگان می‌غرد، هر گاه که بخواهد.
غریب
در آن سوی پنجره ها ‫هزاران معجزه ‫رخ می‌دهد.
من ‫صاحب هیچ چیز در دنیا نیستم ‫جز چشمانت، ‫و غم چشمانت...
در چشمانت اندوهی عباسی خانه دارد. و شهرهایی شیعه‌نشین می‌گریند.
غریب
چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
lucifer
با دیدن این چهره و چشمان، امسال بهار دوبار با ما دیدار کرد.
lucifer
دوستت دارم! ای زنی که به نامی نامیده نمی‌شوی.
zahra
آنگاه که در چشم‌هایت هزاران آیینه لب به سخن می‌گشایند، هر کلام دیگری پایان می‌گیرد. و من خویشتن را در آستان عشق ساکت می‌بینم. و کیست که بتواند در آستان عشق لب به سخن بگشاید؟
همچنان خواهم خواند...
به من شیوه‌ای بیاموز که زیر باران‌های چشمانت راه بسپارم و خیس نشوم.
همچنان خواهم خواند...
بر من خرده مگیر. اگر در چشمان تو از حیرت دقیق می‌شوم. من ماهی کوچکی هستم که در سیاهی سرمهٔ چشمانِ تو رخصتی برای زیستن می‌جویم.
همچنان خواهم خواند...
پس از چشمان فاطمه (س)، جهان راز گل سیاه را کشف کرد. و پس از آن، هزاران قرن بعد، زنان پای به دنیا نهادند.
نجلا
عشق چون سنگ توتیا دگرگونم می‌سازد. ولی ذوب نمی‌گردم. شعر طعنه می‌زندم تا تو را رها کنم. اما من و توبه کردن؟! هرگز! من دوستت دارم.
غریب
از بیروت پرسیده ای..... میدان‌ها و قهوه خانه‌های بیروت، بندرها و هتل‌ها و کشتی هایش، همه و همه در چشم های تو جا دارند. چشم که ببندی، بیروت گم می‌شود.
نجلا

حجم

۳۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۱ صفحه

حجم

۳۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۱ صفحه

قیمت:
۴۵,۵۰۰
تومان