ای «کرشنا» اینک که خویشاوندان خود را آمادهٔ جنگ مییابم،
پایم سستی میگیرد و دهانم میخشکد و لرزه بر اندامم میافتد.
و موی بر تنم راست میشود،
کمان «گاندیو» از دستم فرومیافتد،
و پوست تنم آتش میگیرد.
متین
مرا پای ایستادن نیست.
دلم بگردابی اندر است،
۳۱. و فالهای بد میبینم.
«کرشنا» من نه پیروزی میخواهم و نه ملک و نه شادمانی.
از کشتن کسان خویشم چه خیری حاصل آید؟
۳۲. پیروزی، شادمانی، و حتی خود زندگی در این مقام چه سودی تواند داشت؟
متین
چون اوستادان، پدران، پسران، پدربزرگان، اعمام، برادران پدرزنها و شوهر خواهران و نبیرگان و خویشاوندان ما
کسانی که ما برای آنان ملک و عیش و شادمانی میخواهیم،
زندگی و دارایی خود را فروگذاشته آمادهٔ نبرد ایستادهاند.
۳۵. «کرشنا» من دل بهکشتن آنان نتوانم داد اگر چه آنان بهخون من برخیزند.
پادشاهی روی زمین چیست؟ اگر ملک هر سه جهان هم بر من ارزانی دارند من این کار نکنم.
متین
این را شنیدهایم ما، ای «کرشنا»
شگفتا که بهغرور لذت و ملک خود را بهگناه آلودهایم
و کمر بهکشتار خویشاوندان بستهایم.
متین
اگر بمیری راه بهشت بهرویت باز شود
و اگر پیروز گردی ملک این جهان یابی.
متین