ولیعصرِ یکطرفه را دوست ندارم. صدای بوق ماشینها و شلوغی پیادهروها را هم. بوی ذرت مکزیکی و روغن چندبارمصرف توی دماغم پیچیده و بدتر از آن بستنیفروشها هستند که یکییکی جلوم سبز میشوند، براندازم میکنند و میپرسند: «بستنی متری بدم خانوم؟!» به بستنی به قول خودشان متری سبز و قرمز در دست دختربچهای نگاه میکنم. چطور این بستنیِ تمامنشدنی را در هوای به این سردی میخورند؟