
Azade_sh
۲
آزادی تیغی دولبه است: من از آن روی که آزادم قادرم دیگران را قلع وقمع کنم؛ آزادی، آزادی در شرارت است. فیشته، کم وبیش پیشگویانه، میگوید، مردم وحشی یکدیگر را میکشند و ملتهای متمدن هم با استفاده از قدرت قانون، وحدت و فرهنگ همچنان یکدیگر را قلع وقمع خواهند کرد. فرهنگ مانع خشونت نیست.
Azade_sh
۱
این نگرش نوعی قرابت طبیعی با این عقیدهٔ هامان دارد که خداوند به هرچیز ناهنجار نزدیکتر از چیزهای بهنجار است. او آشکارا میگوید: بهنجار بهدرستی درنمییابد ماجرا از چه قرار است. این همان دقیقهٔ اصیلی است که کل عقدهٔ داستایفسکی از آن زاده میشود.
Azade_sh
۱
آزادی نوعی عمل است نه وضعیت اندیشهورزانه.
Azade_sh
۰
یوزف آینارد میگوید رومانتیسم ارادهٔ دوستداشتن چیزی است، گرایش یا احساسی معطوف به دیگران و نه معطوف به خود، یعنی دقیقاً در تقابل با طلب قدرت.
Azade_sh
۰
رومانتیسم بدوی است، تعلیمنادیده است، جوانی است، زندگی است، احساس پرشروشور زندگی انسانِ طبیعی است، اما درعین حال افسردگی است، بیماری است، انحطاط است، ناخوشی قرن است و زیبای سنگدل، رقص مرگ است یا بهراستی خود مرگ.
Azade_sh
۰
رومانتیسم بدوی و ساده و یکرویه است، آغوش طبیعت، کشتزارهای سبز، زنگولهٔ گاوان و جویبارهای زمزمهگر و آسمان آبی بیکران است
Azade_sh
۰
رومانتیسم وحدت و کثرت است، وفاداری به جزئیات است، مثلا در نقاشی طبیعت، و درعین حال تعهدی استوار است در قبال ابهام وسوسهانگیز و رمزآمیز نمای کلی.
Azade_sh
۰
رومانتیسم زیبایی و زشتی است، هنر به خاطر هنر است و هنر همچون ابزاری برای رستگاری اجتماعی. توانایی است و ناتوانی، اصالت فرد است و اصالت جمع، پاکدامنی است و فساد، انقلاب است و ارتجاع، صلح است و جنگ، عشق به زندگی است و عشق به مرگ.
Azade_sh
۰
رینولدز که احتمالا بهترین نمایندهٔ نظریهپردازان زیباییشناسی در قرن هجدهم، و بیتردید مهمترین نظریهپرداز در انگلستان است، میگوید نقاش طبیعت را به دست خود طبیعت اصلاح میکند، نقصان آن را با کمال آن تصحیح میکند، او تصوری انتزاعی از اشکال در ذهن دارد که کاملتر از هر نسخهٔ اصیل واقعی است.
Azade_sh
۰
بولینگبروک آنگاه که اعلام میکرد تاریخ چیزی نیست مگر «فلسفه که با ذکر مثال آموزش داده شود»
Azade_sh
۰
اگر از من بپرسید این آلمانیهای قرن هجدهم چه کسانی بودند و از آن متفکران که میشناسیم، چه کسانی بیشتر از دیگران بر آلمان تأثیر نهادند، باید بگویم در مورد ایشان واقعیتی جامعهشناختی وجود دارد که مؤید نظریهای است که میخواهم مطرح کنم، و آن این است که کل این وضعیت پیامد غرور ملی زخمخورده و حس هولناک حقارت ملی بود، و همین ریشهٔ جنبش رومانتیک درمیان آلمانیهاست.
Azade_sh
۰
گزارههای کلی مجموعههایی بس خام و ناپالودهاند.
Azade_sh
۰
ابلهانه است اگر انکار کنیم که آموزهٔ روسو و سخنان روسو، از جمله عواملی بود که بر جنبش رومانتیک اثر گذاشت. با اینهمه باید تکرار کنم که دربارهٔ نقش روسو گزافگویی شده است.
Azade_sh
۰
آموزهٔ واقعی روسو چندان تفاوتی با آموزهٔ اصحاب دائرۀالمعارف ندارد. او این متفکران را دوست نمیداشت چرا که خلق وخویاش چون دراویش بیابانگرد بود. آدمی بدگمان به دیگران، وحشیصفت و از بعضی جهات افسردهحال، یا به زبان امروزی رواننژند بود
Azade_sh
۰
جوهر واقعی سخن روسو چندان تفاوتی با آموزهٔ رسمی روشنگری قرن هجدهم نداشت. تفاوت در شیوه بود و در منش.
Azade_sh
۰
عقیدهٔ بنیادین هِردِر کم وبیش چنین بود. هر انسانی که میخواهد خود را بیان کند از کلمات بهره میجوید. این کلمات ساختهٔ خود او نیستند، همراه با جریانی از تصاویر سنتی موروثی به او رسیدهاند.
Azade_sh
۰
کانت میگوید اگر آنچه در مورد طبیعت بیجان، صدق میکند، یعنی قانون علیت، در مورد همهٔ جنبههای زندگی آدمی نیز صادق باشد، آنگاه دیگر اخلاقی وجود نخواهد داشت.