جملات زیبای کتاب بازی فرشته | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی فرشته

بریده‌هایی از کتاب بازی فرشته

۴٫۳
(۵۴)
گفت: «به‌نظر می‌آد حالت خوب نیست.» گفتم: «کمی سوءهاضمه پیدا کردم.» «چی قورت دادی که نتونستی هضم کنی؟» «حقیقت.» «پس حالا حالاها توی صفِ هضم بمون. تازه اولِ حال خرابیه پسر جان.»
MaaM
«قلب رو فقط یک بار می‌تونن بشکنن. بعد از اون فقط خراش برمی‌داره
atoooosa
همیشه می‌گفت که اگر ما آدما فقط یه روز، از سپیدهٔ صبح تا گرگ‌ومیش غروب، با حقیقت برهنهٔ دنیایی که درش زندگی می‌کنیم و حقیقت خودمون روبه‌رو بشیم در پایان روز یا خودمون رو می‌کُشیم یا کارمون به جنون می‌کشه
MaaM
«حقیقت اینه که توی این مملکت فقط بی‌مصرف‌ها به جاهای بالا می‌رسن رفیق.»
Sophie
«هر شخصی می‌تونه به یک گناهکار تبدیل بشه اما به قدیس، نه.»
mahya sadat khaloei
من به کسانی که می‌گن دوستان زیادی دارن اعتماد نمی‌کنم. این یک نشانهٔ اطمینان‌بخشه که اون‌ها هیچ‌کدام از آدم‌های اطرافشون رو نمی‌شناسن.»
mery
«ممکنه درحال‌حاضر احساس کنی که دنیا به آخر رسیده ولی باور کن وقتی در این مسئله عمیق می‌شم احساس می‌کنم این بهترین چیزی بود که می‌تونست برای تو اتفاق بیفته.
Sophie
درواقع این انسان‌های پست و حقیر هستن که همیشه خودشون رو قدیس و پاکدامن می‌بینن و همهٔ دنیا رو پایین‌تر از خودشون می‌بینن
atoooosa
«من هنوز نمی‌تونم بمیرم دکتر. هنوز نه. کارهایی هست که باید انجام بدم. بعد از اون، هرچه زمان برای من باقی مانده باشه همه رو صرف مُردن می‌کنم.»
mahya sadat khaloei
«منظور من اینه که همه‌چیز یک داستانه مارتین. آنچه که اعتقاد ما رو شکل می‌ده، آنچه که ما می‌دونیم، آنچه به خاطر می‌آریم یا حتا آنچه که در رؤیا می‌بینیم، همگی داستان هستن، یک روایت، یک توالی وقایع با سرشت‌هایی تجسم‌یافته به‌شکل شخصیت‌هایی که ما رو با یک محتوای احساسی مرتبط می‌کنن. ما فقط چیزی رو به‌عنوان واقعیت می‌پذیریم که قابل‌روایت شدن باشه
کاربر ۹۱۲۰۶۲۹
. در آن لحظات با خودم فکر کردم که پدرم مهربان‌ترین مرد دنیاست و اینکه همه می‌توانند این مهربانی را در وجود او تشخیص‌دهند اگر و فقط اگر برای یک‌بار زندگی و روح جهان تصمیم می‌گرفت با او خوب تا کند و فقط برای یک بار کارت‌هایی منصفانه در دستش قرار می‌داد که توان بازی کردن آن‌ها را روی میز داشت.
mary
«از ترسیدن شرمنده نباش. ترس نشانهٔ داشتن احساسات عادیه. فقط ابله‌های تمام‌عیار هستن که از چیزی نمی‌ترسن. این رو در یک کتاب خوندم.»
mary
طبیعتی که ما در اون قرار گرفتیم از ماهیتی خوفناک و وحشی برخورداره. مادری حریص در بلعیدن و تغذیه کردن از همان مخلوقاتی که خودش اون‌ها رو به دنیا آورده تا زنده بمونن و زندگی کنن.»
atoooosa
نوع بشر ایده‌ها و مفاهیم رو از راه قصه‌ها و حکایات یاد می‌گیره و در وجود خودش جذب می‌کنه، نه از راه مباحث درسی و یا سخنرانی‌های تئوریک.
Fe
«احساس گناه و پشیمونی هیچ معنایی در خودش نداره. فقط احساسات هستن، تلاطم‌های درونی، نه ایده‌های حقیقی
atoooosa
گفت: «به‌نظر می‌آد حالت خوب نیست.» گفتم: «کمی سوءهاضمه پیدا کردم.» «چی قورت دادی که نتونستی هضم کنی؟» «حقیقت.» «پس حالا حالاها توی صفِ هضم بمون. تازه اولِ حال خرابیه پسر جان.»
mahya sadat khaloei
برای دست پیدا کردن به هر چیز تو باید ابتدا مثل یک ارتش هدفی داشته باشی و بعد هم استعداد، بعد از اون هم دانش و درنهایت فرصت مناسب
mary
از گوشهٔ چشم نگاهش کردم و احساس کردم که تنها با نگاه کردن به او آسان‌تر بتوانم ایمان بیاورم که در این دنیای انباشته از پلشتی و آلودگی شاید هنوز چیزهایی خوب و پاک مانند آنچه در وجود این دختر بود و یا با کمی شانس و اغماض، درون خودم وجود داشته باشند.
mary
هر کتاب یا تودهٔ مجلّدی دارای روح است. روح کسی که آن را نوشته و روح تمام کسانی که آن را خوانده و به کمک آن رؤیاهایشان را خلق کرده‌اند.
mary
نمی‌دونم چرا همیشه اون کسانی که حرف کمتری برای گفتن دارن بیشتر از همه حرف می‌زنن،
Gisoo
و سرگردان در دل خیابان‌هایی که خالی‌تر از هر زمان دیگری به چشم می‌آمدند به راه افتادم و در همان حال با خودم فکر می‌کردم که اگر همان‌طور به راه رفتن ادامه بدهم، اگر همان‌طور راه بروم، راه بروم و توقف نکنم، جهانی که روزگاری به اشتباه فکر می‌کردم آن را می‌شناسم دیگر در اطرافم حضور نخواهد داشت و از آن رها خواهم شد.
Gisoo
«هر کار بدی که در زندگی انجام بدی به‌سمت خودت برمی‌گرده داوید. این یک واقعیته.
Sophie
در جهان من، آرزوهای بزرگ تنها در میان صفحات یک کتاب قدیمی زهوار در رفته وجود داشتند و بس.
Sophie
میل به رستگاری و زنده ماندن بخشی از طبیعت ماست. ایمان، یک واکنش غریزی به وجهی از هستیه که با هیچ معنای دیگه‌ای قادر به توضیح اون نیستیم؛ خواه به صورت درکِ پوچی اخلاق حاکم بر جهان هستی، یا پذیرش قطعیت مرگ، یا به‌شکل کنکاش در راز پیدایش چیزها و مبدأ اون‌ها، یا کنکاش در معنای زندگی خودمون و یا حتا کشف فقدان هر نوع از معنا. این‌ها همگی پایه و اساس و وجوه بسیار سادهٔ هستی به شمار می‌آن اما محدودیت‌های وجودمون ما رو از واکنش‌های روشن و بدون ابهام نسبت به این مسائل بازمی‌دارن و به همین دلیل ما واکنشی احساسی رو به‌عنوان مکانیسم دفاعی در وجودمون خلق می‌کنیم. این یک مسئلهٔ بیولوژیک خالصه.»
کاربر ۹۱۲۰۶۲۹
من به کسانی که می‌گن دوستان زیادی دارن اعتماد نمی‌کنم. این یک نشانهٔ اطمینان‌بخشه که اون‌ها هیچ‌کدام از آدم‌های اطرافشون رو نمی‌شناسن.»
baharak.mokhtari
برای نخستین‌بار در زندگی‌ام با این رؤیا و باور به خواب رفته بودم که کلمات و نوشته‌ها، حتا اگر متعلق به من باشند، می‌توانند قدرت و توانی شفابخش داشته باشند.
Don_Etis
«بیا از این آب بخور. آبِ چشمه‌های ویشی همه‌چیز رو درمان می‌کنه، همه‌چیز غیر از حماقت که مثل یک اپیدمی روزبه‌روز در حال گسترشه.»
MaaM
در جهان من، آرزوهای بزرگ تنها در میان صفحات یک کتاب قدیمی زهوار در رفته وجود داشتند و بس.
mary
آیا می‌توانم خاطراتم را نیز همچون پوستهٔ ظاهری و لباس‌هایی که از خودم دور کرده بودم پشت سر بگذارم و به انسان جدیدی تبدیل شوم؟
mary
«در این دنیا هیچ‌چیز عادلانه‌ای وجود نداره. در بهترین حالت فقط می‌شه به منطقی بودن اتفاقات امید بست. عدالت یک بیماری نادره که طبیعتاً جهان برای اینکه احساس سالم بودن داشته باشه هیچ نیازی به وجود اون نداره.»
mary

حجم

۷۳۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۶۸ صفحه

حجم

۷۳۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۶۸ صفحه

قیمت:
۲۰۰,۰۰۰
تومان