
بریدههایی از کتاب بازی فرشته
۴٫۴
(۴۰)
گفت: «بهنظر میآد حالت خوب نیست.»
گفتم: «کمی سوءهاضمه پیدا کردم.»
«چی قورت دادی که نتونستی هضم کنی؟»
«حقیقت.»
«پس حالا حالاها توی صفِ هضم بمون. تازه اولِ حال خرابیه پسر جان.»
MaaM
«قلب رو فقط یک بار میتونن بشکنن. بعد از اون فقط خراش برمیداره
atoooosa
همیشه میگفت که اگر ما آدما فقط یه روز، از سپیدهٔ صبح تا گرگومیش غروب، با حقیقت برهنهٔ دنیایی که درش زندگی میکنیم و حقیقت خودمون روبهرو بشیم در پایان روز یا خودمون رو میکُشیم یا کارمون به جنون میکشه
MaaM
«من هنوز نمیتونم بمیرم دکتر. هنوز نه. کارهایی هست که باید انجام بدم. بعد از اون، هرچه زمان برای من باقی مانده باشه همه رو صرف مُردن میکنم.»
mahya sadat khaloei
«هر شخصی میتونه به یک گناهکار تبدیل بشه اما به قدیس، نه.»
mahya sadat khaloei
«از ترسیدن شرمنده نباش. ترس نشانهٔ داشتن احساسات عادیه. فقط ابلههای تمامعیار هستن که از چیزی نمیترسن. این رو در یک کتاب خوندم.»
mary
طبیعتی که ما در اون قرار گرفتیم از ماهیتی خوفناک و وحشی برخورداره. مادری حریص در بلعیدن و تغذیه کردن از همان مخلوقاتی که خودش اونها رو به دنیا آورده تا زنده بمونن و زندگی کنن.»
atoooosa
درواقع این انسانهای پست و حقیر هستن که همیشه خودشون رو قدیس و پاکدامن میبینن و همهٔ دنیا رو پایینتر از خودشون میبینن
atoooosa
«احساس گناه و پشیمونی هیچ معنایی در خودش نداره. فقط احساسات هستن، تلاطمهای درونی، نه ایدههای حقیقی
atoooosa
. در آن لحظات با خودم فکر کردم که پدرم مهربانترین مرد دنیاست و اینکه همه میتوانند این مهربانی را در وجود او تشخیصدهند اگر و فقط اگر برای یکبار زندگی و روح جهان تصمیم میگرفت با او خوب تا کند و فقط برای یک بار کارتهایی منصفانه در دستش قرار میداد که توان بازی کردن آنها را روی میز داشت.
mary
از گوشهٔ چشم نگاهش کردم و احساس کردم که تنها با نگاه کردن به او آسانتر بتوانم ایمان بیاورم که در این دنیای انباشته از پلشتی و آلودگی شاید هنوز چیزهایی خوب و پاک مانند آنچه در وجود این دختر بود و یا با کمی شانس و اغماض، درون خودم وجود داشته باشند.
mary
هر کتاب یا تودهٔ مجلّدی دارای روح است. روح کسی که آن را نوشته و روح تمام کسانی که آن را خوانده و به کمک آن رؤیاهایشان را خلق کردهاند.
mary
نمیدونم چرا همیشه اون کسانی که حرف کمتری برای گفتن دارن بیشتر از همه حرف میزنن،
Gisoo
گفت: «بهنظر میآد حالت خوب نیست.»
گفتم: «کمی سوءهاضمه پیدا کردم.»
«چی قورت دادی که نتونستی هضم کنی؟»
«حقیقت.»
«پس حالا حالاها توی صفِ هضم بمون. تازه اولِ حال خرابیه پسر جان.»
mahya sadat khaloei
«در این دنیا هیچچیز عادلانهای وجود نداره. در بهترین حالت فقط میشه به منطقی بودن اتفاقات امید بست. عدالت یک بیماری نادره که طبیعتاً جهان برای اینکه احساس سالم بودن داشته باشه هیچ نیازی به وجود اون نداره.»
mary
به او نگاه کردم. زنی در هم شکسته با حلقههای اشک در چشمانش. و من دیگر هیچ آرزویی در این جهان نداشتم جز خواست این توانایی که هرآنچه را که او هرگز در زندگی نداشته است به او بدهم.
mary
گفت: «بهنظر میآد حالت خوب نیست.»
گفتم: «کمی سوءهاضمه پیدا کردم.»
«چی قورت دادی که نتونستی هضم کنی؟»
«حقیقت.»
ZraKmd
طبیعت چیزی نیست جز یک بازار آزاد بسیار عظیم. قانون عرضه و تقاضا یک حقیقت مولکولی محضه.»
atoooosa
میگفت در جهان ما هیچ خیر و شَری بیشتر از چیزی که ما در ذهن خودمون تصور میکنیم وجود نداره؛ فراتر از حرص و طمعهای ما یا صداقت و پاکی، یا حتا گاهی جنون و دیوانگی ما چیز دیگهای نیست.»
atoooosa
«بیا از این آب بخور. آبِ چشمههای ویشی همهچیز رو درمان میکنه، همهچیز غیر از حماقت که مثل یک اپیدمی روزبهروز در حال گسترشه.»
MaaM
در جهان من، آرزوهای بزرگ تنها در میان صفحات یک کتاب قدیمی زهوار در رفته وجود داشتند و بس.
mary
آیا میتوانم خاطراتم را نیز همچون پوستهٔ ظاهری و لباسهایی که از خودم دور کرده بودم پشت سر بگذارم و به انسان جدیدی تبدیل شوم؟
mary
اگر میخوای زمان و زندگیت رو وقف نوشتن کنی یا دستِکم چیزی بنویسی که دیگران حاضر باشن بخونن باید گاهی به این مسئله عادت کنی که نادیده گرفته بشی. باید عادت کنی توهین بشنوی و تحقیر بشی و اینکه تقریباً همیشه با نوعی بیتفاوتی و بیعلاقگی به تو نگاه کنن. این مسائل در ذات قلمروی نویسندگی نهادینه شده. بخشی از خاک اون سرزمینه.»
mary
استعداد طبیعی مثل قدرت بدنی میمونه. تو میتونی با قدرت بدنی بیشتر یا کمتر از حد طبیعی به دنیا بیای اما هیچکس نمیتونه یک ورزشکار بشه فقط به خاطر اینکه قدش بلندتره یا زور بیشتری داره یا اینکه در دویدن سریعتره. چیزی که یک ورزشکار یا یک هنرمند رو میسازه کار کردنه. تمرین حرفهای و استفاده از تکنیک. استعداد و نبوغی که با تو به دنیا آمده فقط حکم مهمات رو داره. برای اینکه بتونی با اون به جایی برسی باید ذهنت رو تبدیل کنی به یک اسلحهٔ بسیار دقیق.»
mary
برای دست پیدا کردن به هر چیز تو باید ابتدا مثل یک ارتش هدفی داشته باشی و بعد هم استعداد، بعد از اون هم دانش و درنهایت فرصت مناسب
mary
«حالا این سینیور کورِلی چه جور آدمی هست؟»
بازهم با همان حالت سرد و خشک نگاهش کردم و گفتم: «عجیب و غریب...»
«خُب آب میگرده گودال پیدا میکنه دیگه...»
Gisoo
«مارتین، رشک و حسد، مذهبِ انسانهای میانمایه و پَسته. به اونها آرامش میده، پاسخگوی نگرانیهاییه که به وجودشون دندان میزنه و درنهایت روحشون رو ضایع میکنه. به اونها اجازه میده تا پستی، لئامت و حرص خودشون رو توجیهکنن تا جایی که این احساس رو در حکم نوعی تقوا و پرهیزکاری در نظر بگیرن. این موجودات قانع شدهن که درهای بهشت فقط برای افراد مُفلس و بدبختی مثل خودشون باز میشه. افرادی که در تمام مدت زندگی جز دستوپا زدنهای نخنماشده برای تحقیر و تحریم کردن دیگران ـ و حتا در صورت امکان، نابود کردن اونها ـ هیچ رد و نشون دیگهای از خودشون بهجا نمیگذارن. افرادی که با حقیقت سادهٔ حضورشون فقط بیچارگی و فلاکت روح، ذهن و جسم خودشون رو به نمایش میگذارن.
Niki Kiumarsi
و سرگردان در دل خیابانهایی که خالیتر از هر زمان دیگری به چشم میآمدند به راه افتادم و در همان حال با خودم فکر میکردم که اگر همانطور به راه رفتن ادامه بدهم، اگر همانطور راه بروم، راه بروم و توقف نکنم، جهانی که روزگاری به اشتباه فکر میکردم آن را میشناسم دیگر در اطرافم حضور نخواهد داشت و از آن رها خواهم شد.
Gisoo
هر عمل مرتبط با مناعت طبع که قصد متقاعد کردن اشخاص را داشته باشد ابتدا باید کنجکاوی آنها را تحریک کند، بعد پای غرورشان را به میان بکشاند و درنهایت به درگیر کردن حس مهربانی یا حتا ندامت ختم شود.
Niki Kiumarsi
من به کسانی که میگن دوستان زیادی دارن اعتماد نمیکنم. این یک نشانهٔ اطمینانبخشه که اونها هیچکدام از آدمهای اطرافشون رو نمیشناسن.»
mery
حجم
۷۳۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۷۶۸ صفحه
حجم
۷۳۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۷۶۸ صفحه
قیمت:
۲۰۰,۰۰۰
۶۰,۰۰۰۷۰%
تومان