جملات زیبای کتاب خاطرات خانه اموات | طاقچه
تصویر جلد کتاب خاطرات خانه امواتsubscriptionAvailable

کتاب خاطرات خانه اموات

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۳۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
AS4438
۸
بهتر است بگوئیم کشورها به صورت زندان درآیند و به دست یک عده یغماگر به بدترین صورت غارت گردند و ساکنین بدبخت این کشورها تنها به گناه این که به اندازه کافی مسلح نیستند، به اسارت درآیند و بی‌رحمانه استثمار گردند.
شاپور
۵
نه محبوسیت و نه مجازات اعمال شاقه، هیچ کدام قادر نیست زندانی را به یک مرد بهتر و سودمندتر مبدل کند، با آن که این‌ها وسائلی برای مجازات او و حمایت جامعه از شر او انگاشته می‌شود، در حقیقت این مجازات‌ها در قلب زندانی یک احساس نفرت شدید و یک تشنگی فوق‌العاده برای تفریحات ممنوعه و یک تهور و بی‌باکی باورنکردنی ایجاد می‌کند.
Tamim Nazari
۳
من عادت داشتم غالبآ از درون شکاف حصار نگاه کنم و نظر اجمالی بر جهان پهناوری که آن بالا بود، بیندازم ولی آنچه می‌توانستم دید بخش کوچکی از آسمان و استحکامات مرتفع پرعلف بود که روی آن نگهبانان شب و روز این سوی و به آن سوی راه می‌رفتند در آن وقت متحیر بودم چطور در سالیان درازی که در پیش بود، من می‌بایست به سوی حصار بخزم و از شکاف‌های آن نگاه کنم و همان نگهبانان و همان استحکامات و همان قلعه کوچک آبی آسمان را ببینم ـقطعه آسمانی که به نظر می‌رسید متعلق به همان آسمانی که از زندان خودمان می‌دیدیم، نیست بلکه تعلق به آسمانی دیگر داردــ آسمانی که از ما خیلی دور است، آسمانی که زیر سایه‌اش مردم آزاد به‌سر می‌برند.
زینب آذرگشب
۳
انسان مخلوقی است که می‌تواند خود را با همه چیز عادت بدهد، و من گمان می‌کنم این قدرت معتاد شدن به محیط خود، یکی از بزرگ‌ترین احسان‌هایی است که طبیعت به فرزندانش می‌کند.
محمد قدیری
۲
جنایت‌ها به اندازه تعداد طبایع و سرشت‌ها مختلف است.
فاطمه
۲
داوری‌هایی که وی درباره خود می‌کند شاید ظالمانه‌تر از قضاوت قانون باشد.
Tamim Nazari
۱
در یک طرف این حیاط دروازه خیلی محکم و بزرگی بود که همیشه مقفول و شب و روز به وسیله نگهبانان پاسبانی می‌شد این دروازه فقط وقتی باز می‌شد که محکومین زندان را ترک و دنبال کار خود می‌رفتند. بالاتر از آن دروازه‌ها دنیای آزاد بود دنیایی که مردم هر کاری که می‌خواستند می‌کردند ولی برای ما که در این سوی حصار به سر می‌بردیم، آن جهان مانند افسانه پریان عجیب و غیرواقعی به نظر می‌رسید
Tamim Nazari
۱
من همیشه فکر می‌کردم برای انسان خیلی دشوار است از فضای تازه و آزاد به یک اتاق دراز سقف کوتاه و خفه‌کننده که با دو و یا سه شمع روشن می‌شد و بوی متعفن بر آن حکمفرما بود، داخل شود. هنگامی که اکنون به یاد آن روزها می‌افتم، غالبآ با تعجب فکر می‌کنم چطور توانستم یک چنین زندگی را مدت ده سال تحمل کنم.
Hich
۱
طبیعت‌هایی هستند که گویی به طور خصوصی از طرف خدا برکت دیده‌اند؛ به نظر می‌رسد که این‌ها هرگز نمی‌توانند بد بشوند و هیچ وقت لازم نیست کسی نگران آن‌ها باشد.
محمد قدیری
۰
عشق به پول یکی از صفات مختصه یک مرد زندانی است. یک مرد زندانی پس از آزادی به هیچ چیز دیگر به اندازه پول اهمیت نمی‌دهد و هیچ وقت خوشحال‌تر از آن لحظه‌ای نیست که پول در جیب‌هایش جلنک جلنک می‌کند.
محمد قدیری
۰
عشق به پول یکی از صفات مختصه یک مرد زندانی است. یک مرد زندانی پس از آزادی به هیچ چیز دیگر به اندازه پول اهمیت نمی‌دهد و هیچ وقت خوشحال‌تر از آن لحظه‌ای نیست که پول در جیب‌هایش جلنک جلنک می‌کند.
Hich
۰
اگر بگویم طبیعت هرکس را می‌توان از خنده‌اش شناخت شاید اشتباه کرده باشم ولی من غالبآ ملاحظه کرده‌ام که خنده یک مرد خوب، مطبوع و پسندیده است در حالی که خنده انسان تیره درون عکس آن است.
کاربر ۸۸۳۴۳۸۵
۰
من گاهی فکر کرده‌ام که بهترین راه خرد و متلاشی کردن انسان به طور کامل، این است که کاری کاملا پوچ و بی‌فایده به او واگذار کنیم.