جملات زیبای کتاب نجات از هزارتو | طاقچه
تصویر جلد کتاب نجات از هزارتو
off
٪۵۰

کتاب نجات از هزارتو

شناخت الگوها، درمان گذشته، بازسازی خود

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۰۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نیکول لپرا، شهرام شیری
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۵۱۶۴۳۲۱
۱۴۴
برخی از ما هرگز نمی‌ایستیم تا با خود فکر کنیم که آیا این واقعاً من هستم؟
بهمن
۱۲۸
ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم کاری را که خودمان برای خودمان انجام نمی‌دهیم، دیگران برایمان انجام دهند.
niki
۱۰۴
افرادِ تنها، به اندازهٔ عمق ارتباطی که با خودشان دارند، می‌توانند با دیگران ارتباط عمیق برقرار کنند.
بهمن
۹۹
بی‌توجهی پی‌درپی به حس درونی‌اش، باعث شد که به‌تدریج یاد بگیرد به خودش اعتماد نداشته و به‌جای آن، همیشه نگاهش به افکار، باورها و نظرات دیگران باشد.
آتیلا
۸۸
آگاه بودن در جهانی ناآگاه، مثل زندگی‌کردن در جهنم است.
فروهر
۸۴
همه نمی‌خواهند بهتر شوند و بهبود یابند، و این ایرادی ندارد. هویت برخی افراد، به بیماری‌شان گره خورده است.
بهمن
۷۷
برخی از تصاویر مغزی، نشان می‌دهند که ما فقط ۵ درصد از روز را در حالت خودآگاه هستیم و در سایر زمان‌ها، در وضعیت ناخودآگاه یا خودکار قرار داریم
بهمن
۷۰
اگر شما از روی شهود و حس درونی خود می‌دانید که برای بهتر شدن به چه چیزهایی نیاز دارید، پس چرا این تغییرات را اعمال نمی‌کنید؟ خیر؛ این ربطی به اراده شما ندارد، بلکه به این خاطر است که در الگوهای فکری و رفتاری نسبتاً خودکاری گیر افتاده‌اید. شما در «هزارتو» هستید.
زهرا مشکل گشا
۷۰
ذهن ناخودآگاه، عاشق زندگی‌کردن در ناحیه امن است. امن‌ترین مکان برای ذهن ما، جایی است که قبلاً در آن بوده‌ایم؛ زیرا نتایج آن برایمان آشناست و می‌توانیم آنها را پیش‌بینی کنیم
Della
۵۹
«ما روزها را به‌خاطر نمی‌آوریم، بلکه لحظات را به‌خاطر می‌آوریم؛ چزاره پاوزه.»
بهمن
۴۴
مشکل اینجا است که حالات سیستم عصبی ما، بر اساس بازخوردی که از اطرافیانمان می‌گیریم، تغییر می‌کند
کاربر ۲۱۵۱۶۱۸
۳۸
قدم‌های کوچک، ولی مستمر، راه رسیدن به تحول واقعی است.
mah_
۳۱
ما از لحاظ عاطفی بی‌سوادیم، زیرا کودکانی کوچک، در بدنی بزرگسال هستیم
niki
۲۸
مردمی که مورد ستم واقع شده و سرکوب شده‌اند، از ارتباطی که بین استرس و بیماری وجود دارد، آسیب بیشتری می‌بینند
کاربر ۳۵۳۸۲۰۷
۲۸
ذهن ناخودآگاه، عاشق زندگی‌کردن در ناحیه امن است. امن‌ترین مکان برای ذهن ما، جایی است که قبلاً در آن بوده‌ایم؛ زیرا نتایج آن برایمان آشناست و می‌توانیم آنها را پیش‌بینی کنیم.
الهام منصوری
۲۷
ژنتیک ما، سرنوشتمان را تعیین نمی‌کند و ما برای تغییر کردن، باید آگاهانه متوجه الگوهای فکری و عادت‌هایمان باشیم.
فروهر
۲۶
او دیگر همیشه در حالت خودکار و ناخودآگاه نبود، بلکه می‌توانست در زمان‌هایی که احساس ناخوشایندی دارد، به جای اینکه از آن فرار کند، برای مدت کوتاهی آن احساس ناخوشایند را حس کند. ‫هرچه حضور او در لحظه حال بیشتر شد، توانایی مکث‌کردن و مشاهده افکار و رفتارها (همان‌طور که هستند) در او پرورش یافت و باور پیدا کرد که این حالت‌های موقتی و گذرا را می‌تواند مدیریت کند.
بهمن
۲۵
اگر شما در خانه‌ای بزرگ شده باشید که در آن عصبانیت، واکنش‌های افراطی، عدم تعامل و ترس، بخش عادی زندگی شما بودند، بدن شما به صورتی تنظیم شده است که استرس را مدیریت کند و به‌راحتی نمی‌تواند وارد حالت امن تعامل اجتماعی شود.
بهمن
۲۵
انرژی و حالات ما، به دیگران منتقل می‌شوند. ما در کنار برخی از افراد، احساس بهتر و آرام‌تری داریم؛ زیرا سیستم عصبی ما در حال تأثیرگرفتن از حالات سیستم عصبی آن افراد است.
الهام عبداللهی
۲۵
برای اینکه بتوانید به خودتان چیزهایی را بدهید که دیگران نداده‌اند، باید خودتان را دوست داشته باشید و برای اینکه خودتان را دوست داشته باشید، باید خودتان را «ببینید».
بهمن
۲۴
تکرار، موجب می‌شود مسیرهای عصبی جدید در مغز شما شکل بگیرند
ساناز محمدی
۲۳
می‌توانید هر روز از خودتان این سؤال را بپرسید که: «در این لحظه، چه کاری می‌توانم برای خودم انجام بدهم؟
غزل
۲۲
نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم کاری را که خودمان برای خودمان انجام نمی‌دهیم، دیگران برایمان انجام دهن
بهمن
۲۰
کمک کرد تا به چیزی پی ببرم که مدت‌ها مانع پیشرفتم بود و آن چیزی نبود جز «شرم».
کاربر ۱۲۹۲۱۸۴
۱۹
(من دیده و شنیده نمی‌شوم) و به این وضعیت، عادت کرده بود. به همین خاطر، جذب روابطی می‌شد که حس آشنای کوچک بودن و دیده‌نشدن، به او بدهند. با اینکه بودن در این روابط، باعث می‌شد تمام احساسات ناخوشایند مربوط به دیده و شنیده نشدن را نیز تجربه کند، ولی چون با این احساسات و شرایط آشنا بود، با آنها احساس راحتی می‌کرد.
بهمن
۱۷
اگر والدین، یک محیط آشفته و استرس‌زا برای آنها ایجاد کرده باشند، کودک این شرایط را درونی‌سازی کرده و این باور را تعمیم می‌دهد: «والدینم، حس ترس به من می‌دهند. من می‌ترسم چون آنها به نیازهای من توجه نمی‌کنند. دنیا، جای ترسناک و تهدیدآمیزی است.» چنین مغزی که برای حفظ بقا تلاش می‌کند (برخلاف «مغز یادگیرنده» در حالت تعامل اجتماعی)، بر روی تهدیدات احتمالی، «بیش‌ازحد» تمرکز می‌کند و به‌صورت سختگیرانه، سریع و با دید «سیاه یا سفید» و اغلب اوقات وسواس‌گونه و همراه با ترس، دربارهٔ چیزهای مختلف فکر می‌کند
بهمن
۱۷
زخم‌های کودک درون، نیازهای برآورده‌نشده جسمی، احساسی و معنویِ مربوط به دوران کودکی هستند که خودشان را از طریق ذهنِ ناخودآگاه ما نشان داده و حتی بر زندگی بزرگسالی ما نیز تأثیر می‌گذارند. اکثر ما احساس دیده، شنیده و دوست داشته نشدن را تجربه کرده‌ایم و این درد را در تمام طول زندگی، همراه خود حمل می‌کنیم.
ساناز محمدی
۱۷
واقعیتِ شما، به این دلیل معتبر است که شما آن را تجربه کرده‌اید، نه اینکه فردی دیگر آن را تأیید کرده باشد.
بهمن
۱۵
اکنون می‌دانم که بسیاری از جنبه‌های زندگی‌ام که دارای مشکل بودند (مثل رفتار، افکار، احساس و روابط ناکارآمدم) یک دلیل روان‌شناختی داشتند. آنها واکنش غیرارادیِ یک بدنِ به‌هم‌ریخته بودند. من بد نبودم، در واقع، آن عادت‌ها و رفتارها، پاسخ‌های آموخته‌شده‌ای بودند که بدنم، آنها را برای حفظ امنیت من، به کار می‌گرفت.
iDa
۱۵
فرایند تنظیم احساسات، به این صورت است: متوجه یک احساس می‌شویم، اجازه می‌دهیم این احساس در بدن ما حضور داشته باشد (به‌جای اینکه حواس خودمان را با مواد، الکل، گوشی یا غذا پرت کنیم)، سپس سعی می‌کنیم آن را شناسایی کنیم («من الان عصبانی هستم») و در نهایت، نفس عمیق می‌کشیم تا به‌تدریج کم شود.