تو فقط چند نفر بیش نیستی
چند آدمِ غایب در آینهای
آدمِ اول وَ آخرِ تو دائماً
دلهرهٔ یافتن چیزی دارد
کاربر حسن ملائی شاعر
لااقل ایندفعه از غروب سرِ کوچه بپرس
آنکه تو را بُرد و به ابری سپرد
چرا برنگشت؟
بلکه هنوز محو تماشای توست که یکریز
غرقِ نمنمِ بارانی
یا که همینطور منتظر چیزی است
صاعقهای یا اشارهٔ دستی که خوب
خاکسترت کند.