مرسیه بعدِ چندصد یارد توجه کامیه را به این موضوع جلب کرد که قدمهایشان هماهنگ نیست.
کامیه گفت، تو طرز راهرفتن خودت را داری، من هم طرز راهرفتن خودم را دارم.
مرسیه گفت، نمیخواهم کسی را متهم کنم، اما اینطوری خستهکننده است. لقولوق پیش میرویم.
کامیه گفت، ترجیح میدهم صافوپوستکنده ازم بخواهی، صافوپوستکنده و رُک و صریح، یا دستت را ول کنم و بروم یا با قدمهای متزلزلت کنار بیایم.