از سالها پیش
سرزمینم بارِ سنگینی بر دوش دارد.
Melina
از آنرو که بیقرارِ رفتنایم،
دو صندلیِ سرخِ خالی به گفتوگو نشستهاند
در چمنِ سبز
شبهنگام.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
جنگل، هراس را
به عشق
میآموزد.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
نارسیس، پس از آنکه
سیرابِ دیدن شد
سنگی در برکه انداخت.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱