
کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس
انتشارات:
انتشارات جامی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
P.H
۷۴
من خواهان شکوه بسیار و ثروت فراوان نیستم، هر دوی اینها اضطراب آورند. امّا اگر شخصی از شهرتی و مالی برخوردار نباشد به خواب خوش نمیرود.
Travis
۶۶
کسی که میخواهد روزی پرواز بیاموزد باید نخست ایستادن و دویدن و جهش و بالا رفتن و پایکوبی را به تمرین بگذارد. پرواز را با پرواز نتوان آموخت.
mohsen
۵۳
«برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و به آن از دیده شک بنگرد. زیرا دلداده حقیقت، حقیقت را به خاطر هماهنگیِ آن با امیالِ خویش نمیخواهد، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست میدارد، حتّی اگر مخالف باور و عقیدهاش باشد.
rezghkhah
۳۶
هر کسی از ظنّ خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من
saeed
۳۵
در جستجوی زاد و بومِ خویش بیهوده از قلّهها بالا میروم. در شهرها سرگشتهام، از دروازهها بگذشتهام، امّا هنوز در آغازِ راهم.
Zeitung
۳۴
انسانی با اندک مایهای از خِرَد هرگز نمیتواند ماهیت انسانی را، بما هو انسانٌ تطوّرپذیر بداند
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۲۶
بیدار باشید تا خوش بخوابید.
پویا پانا
۲۴
بسا کارها که در سرزمینی ننگ است و در سرزمینی دیگر مایه شرف.
هیچ همسایهای را ندیدهام که بتواند حقیقت همسایهاش را دریابد و هر یک از دیوانگی و شرارت دیگری در شگفت است.
hamed kianfar
۲۳
ای والاترین انسانها، به پیش. هنگام دردِ زایمان کوهِ آینده انسانی فرارسیده است.
خدا مرده است و ما اینک میخواهیم انسانِ برتر زنده باشد.
AS4438
۲۰
«چنان برای دنیای خویش تلاش کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و چنان برای آخرتِ خویش تلاش کن که گویی فردا خواهی مرد» .
بابای مینو
۱۶
اینان برای عشق ورزیدن به خدای خویش جز دار زدنِ انسان راهی نمیدانند.
Travis
۱۵
برای دوست خویش مانند هوای پاک و خلوت و نان و دارو باش. زیرا چه بسا کسانی که خود را از بند نتوانند رهانید. اما در رهاندن دوستان بس پُرتوانند.
پویا پانا
۱۵
به راستی انسان رودی است آلوده و ناپاک،
Hemmat
۱۴
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمیآید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد.
زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟
چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاههای خود پنهان میماندند و تو برمیآمدی، نور میافشاندی و روشنی میبخشیدی به همه جهانیان!
من بیدار گشتهام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویشاند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوهها چشم به راهشانم.
من چشم به راهِ کارِ خویشام. آغازین لحظههای روز خویش. آنان را از نشانه بامدادیام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمیکند.
Travis
۱۴
به خویشتن خندیدن را بیاموزید.
Travis
۱۱
نمیخواهم مرا از منادیانِ «برابری» بشمارند، زیرا دادگری به من آموزانده که: «انسانها برابر نیستند»
آرمیتاحرمتی
۱۱
«تو باید هر روز یک بار با خویشتنِ خویش به جنگ برخیزی و در این کار نباید برای شکست و پیروزی اهمیتی قایل شوی چرا که آن به حقیقت مربوط میشود نه به تو» .
Travis
۱۰
دولت، در همه تعبیرهایِ خود از خیر و شرّ دروغ میگوید. هرچه میگوید دروغ است. وهر چه دارد حاصلِ دزدی و اختلاس!
آرمان
۱۰
این مردم میدانند که هرگاه به آنان مهر ورزی، خوارشان داشتهای و مهربانیات را با بدی پاسخ میگویند. روانشان از فضیلت خاموشِ تو در رنج است. و تنها وقتی شاد میشوند که فروتنیات پایان پذیرد و غرور شود. اقتضای طبیعتِ مردمان چنین است که خرمنِ مهرِ مهربانان را آتش زنند.
ت ت
۱۰
مردم تا زمانی که خلافِ وجدانِ خویش سخن نگویند، دروغی نگفتهاند.
پویا پانا
۹
چه ژرف است رنجِ جهان!
vahab
۹
در حالی پَر میزنم که میدانم بر فرازِ خویشتن اوج میگیرم و خدایی در درونِ من پایکوبی میکند.
Travis
۸
دولت سردترینِ موجود از میان هیولاهای سردِ بدترکیب است. چون میگوید: منِ دولت، همان ملّت هستم. با متانت دروغ میگوید.
Travis
۸
هر حقیقتی را که نهان داریم در ما زهری میشود کشنده.
Hemmat
۷
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمیآید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد.
زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟
چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاههای خود پنهان میماندند و تو برمیآمدی، نور میافشاندی و روشنی میبخشیدی به همه جهانیان!
من بیدار گشتهام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویشاند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوهها چشم به راهشانم.
من چشم به راهِ کارِ خویشام. آغازین لحظههای روز خویش. آنان را از نشانه بامدادیام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمیکند.
hamed kianfar
۷
من در میان مردم همچو نابینایی هستم که نمیداند پیرامونیانش کیستند؟ تا مبادا دستانم اطمینانِ خود را به تکیهگاهی استوار از دست بدهند.
مردم، من با شما بیگانهام. آن ظلمتِ من است که خود را در آن میپیچم و دلداریام که به آن پناه میجویم.
من رو به سوی شیادان بر دروازه مینشینم و بانگ میزنم: «کیست که میخواهد بفریبد مرا؟»
کاربر ۲۳۴۹۱۴۷
۷
بگذار اشتیاقِ امروزت مقصد و آینده باشد.
mokhtari
۷
هیچ اژدهایی برای انسان هولناکتر از هیولای ارزشها و سخنانِ واهی نیست! چرا که سرنوشت دیری در او نهفته میماند تا وقتی که آن اژدها به هوش آید. آنگاه بر همه کسانی که بر پشتِ او خانه ساختهاند، خواهد آشفت و آنان را خواهد درید و فرو خواهد بلعید.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۶
آسان چیزی را نپذیرید[ بپایید و پذیرا شوید ]. اگر چیزی میگیرید، باید به حکمِ داناییتان باشد.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۶
آموختهام که نادانستن بهتر، تا نیمه دانستن و آن خوشتر که آدمی با اندیشه خود دیوانه باشد تا در نگاهِ مردم فرزانه.