جملات زیبای کتاب غرور و تعصب | طاقچه
تصویر جلد کتاب غرور و تعصب

بریده‌هایی از کتاب غرور و تعصب

نویسنده:جین آستین
انتشارات:نشر نی
امتیاز
۴.۰از ۳۰ رأی
۴٫۰
(۳۰)
به نظر من که هیچ لذتی بهتر از کتاب‌خواندن نیست! آدم از چیزهای دیگر زودتر خسته می‌شود تا از کتاب!...
Pendar Ghorbani
از عیب و ایرادهای کسی که قرار است عمرت را با او سر کنی، هرچه کمتر بدانی بهتر است.
Pendar Ghorbani
تعداد آدم‌هایی که من واقعاً دوست‌شان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌شان دارم از آن هم کمتر است. من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
Pendar Ghorbani
فقط هنگامی به گذشته بیندیشید که یادآوری‌اش سبب رضایت‌تان می‌شود.
Pendar Ghorbani
به خاطر یک نفر آدم نمی‌شود معنای اصول اخلاقی و صداقت را عوض کرد. تو نمی‌توانی به خودت یا من بقبولانی که خودخواهی همان عاقبت‌اندیشی است و عدم فهم و تشخیص خطر همان امنیت خاطر بابت خوشبختی است.
Pendar Ghorbani
غرور یک عیب و نقصی است که رواج دارد.
Pendar Ghorbani
«به نظر من، غرور یک عیب و نقصی است که رواج دارد. با این چیزهایی که من مطالعه کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که واقعاً رواج دارد. ذات بشر مستعد آن است. بین ما آدم‌ها کمتر کسی پیدا می‌شود که به خاطر این یا آن خصوصیت یا کیفیت، چه واقعی چه خیالی، خودش را برتر احساس نکند. خودخواهی و غرور دو چیز متفاوت‌اند، هرچند که معمولا مترادف گرفته می‌شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان برمی‌گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می‌گویند.»
معصومه توکلی
هر احساسی را باید تابع عقل کرد. به نظر من، تلاش و کوشش باید با کاری که می‌کنیم متناسب باشد.
Pendar Ghorbani
تعداد آدم‌هایی که من واقعاً دوست‌شان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌شان دارم از آن هم کمتر است. من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
mahsa
«کسانی که هیچ وقت نظرشان را عوض نمی‌کنند، واقعاً وظیفه دارند که از همان اول صحیح نظر بدهند.»
mobie
فقط هنگامی به گذشته بیندیشید که یادآوری‌اش سبب رضایت‌تان می‌شود
شادی کوثری
خیلی وقت‌ها ما با خیالات‌مان خودمان را فریب می‌دهیم. زن‌ها خیال می‌کنند تحسین و ستایش معنایی بیش از تحسین و ستایش دارد.»
sabaths
هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
«تسلیم‌شدن سریع... آسان... به تقاضای دل یک دوست از نظر شما ارزشی ندارد؟» «تسلیم‌شدن بدون اعتقاد هم معنی‌اش تفاهم نیست.»
Pendar Ghorbani
من دلم نمی‌خواهد چیزهای معقول و خوب را مسخره کنم. از کارهای احمقانه و بیهوده، از سبکسری و دمدمی‌مزاجی، واقعاً بدم می‌آید، و هر وقت که بشود به همین چیزها می‌خندم.... اما به نظرم شما اصلا از این‌جور چیزها در وجودتان نیست.» «به نظرم امکان‌پذیر نیست. ولی من در زندگی‌ام سعی کرده‌ام از این جور ضعف‌ها که معمولا مورد تمسخر آدم‌های باهوش‌تر قرار می‌گیرد اجتناب کنم.» «مثل خودخواهی و غرور.» «بله، خودخواهی یک ضعف بزرگ است. اما غرور... وقتی یک نفر واقعاً برتر باشد، غرور را می‌تواند به نظم و روال درستی دربیاورد.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
«و عیب شما هم این است که آمادگی دارید از هر کسی بدتان بیاید.» دارسی با لبخند جواب داد: «و عیب شما هم این است که عمداً، با کله‌شقی دیگران را درست درک نکنید.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
آقای دارسی وقتی فهمید آن‌ها می‌خواهند بروند زیاد بدش نیامد... الیزابت زیاد در ندرفیلد مانده بود. الیزابت بیش از حدی که دارسی خیال می‌کرد او را مجذوب خود کرده بود... دوشیزه بینگلی هم با الیزابت رفتار مؤدبانه‌ای نداشت و این مسئله هم آقای دارسی را ناراحت می‌کرد. این بود که خیلی عاقلانه تصمیم گرفت کاملا حواسش را جمع کند تا مبادا هیچ نشانه‌ای از علاقه و دلبستگی از خودش بروز بدهد، یعنی هیچ علامتی در رفتارش دیده نشود که الیزابت خیال کند دارسی از او خوشش می‌آید. حتی فکر کرد که اگر چنین تصوری هم در ذهن الیزابت شکل گرفته باشد، رفتارش در این روز آخر قاعدتاً این تصور را تقویت یا باطل می‌کند
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
الیزابت ادامه داد: «از همان اول، تقریباً از همان لحظه که با شما آشنا شدم، رفتارتان طوری بود که فهمیدم خیلی متکبر، خیلی خودخواه و کاملا هم بی‌اعتنا به احساسات دیگران هستید، و این زمینه‌ای شد که نظر خوشی نسبت به شما پیدا نکنم، و وقایع بعدی هم باعث شد که دیگر از شما خوشم نیاید. خلاصه، یک ماه بیشتر نگذشته بود که احساس کردم شما آخرین مرد دنیا هستید که من به ازدواج با او رضایت خواهم داد.» «به قدر کافی گفته‌اید، خانم. کاملا احساسات شما را درک می‌کنم، و حالا فقط باید از احساساتی که به شما داشته‌ام خجل باشم. می‌بخشید که این همه وقت شما را گرفتم. صمیمانه برای شما سلامت و سعادت آرزو می‌کنم.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
وقتی می‌دید که ناکامی جین عملا نتیجه رفتار نزدیک‌ترین کسانش بوده، وقتی می‌فهمید که حیثیت خودش و خواهرش با رفتار نادرست خانواده‌اش خدشه‌دار شده، چنان ناراحت می‌شد که تا آن روز در زندگی‌اش سابقه نداشت.
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
زیبایی خواهرش جرقه تحسین و ستایش را بار دیگر در عاشق سابق برافروخته است
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
به نظر من، وقتی ببینند برادرشان با من خوشبخت است راضی خواهند شد. رابطه ما هم خوب خواهد شد، هرچند که هیچ وقت نمی‌توانیم آن‌طوری باشیم که اولش بودیم.» الیزابت گفت: «این حرفی که از تو می‌شنوم واقعاً قابل بخشش نیست. دختر خوب! اصلا خوشم نمی‌آید که باز هم گول رفتار ظاهری دوشیزه بینگلی را بخوری.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
الیزابت تمام تلاشش را می‌کرد تا دارسی را از تیررس عنایات مادر و خاله دور نگه دارد. دلش می‌خواست دارسی را برای خودش و برای کسانی حفظ کند که معاشرت و مصاحبت‌شان عذاب و شکنجه نباشد
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
احترامی که به آقای دارسی می‌گذاشت باعث می‌شد کمتر حرف بزند، اما این باعث نمی‌شد که سنجیده‌تر و شسته رفته‌تر عمل کند.
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
بین ما آدم‌ها کمتر کسی پیدا می‌شود که به خاطر این یا آن خصوصیت یا کیفیت، چه واقعی چه خیالی، خودش را برتر احساس نکند. خودخواهی و غرور دو چیز متفاوت‌اند، هرچند که معمولا مترادف گرفته می‌شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان برمی‌گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می‌گویند.»
Pendar Ghorbani
یک جفت چشم قشنگ در قیافه یک زن زیبا چه لذت خوبی به آدم می‌دهد.
Pendar Ghorbani
مغرورترین و نامطبوع‌ترین آدم دنیا بود. همه دل‌شان می‌خواست او دیگر به آن‌جا نیاید.
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
دوشیزه بینگلی گفت: «الیزا بنت از آن‌جور زن‌هایی است که با کوچک‌کردن خودشان می‌خواهند یک جایی توی دل جنس مخالف باز کنند. البته، به نظر من، این روش در مورد خیلی از مردها کارگر می‌افتد. ولی خب، روش حقیری است، دوزوکلک پیش‌پاافتاده‌ای است.» دارسی، که این سخن عمدتاً خطاب به او بود، جواب داد: «البته همه دوزوکلک‌هایی که گاهی خانم‌ها برای دلربایی به کار می‌برند یک جوری حقیر و بی‌ارزش است. هر چیزی که بوی حیله و کلک بدهد مشمئزکننده است.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
رو کرد به الیزابت و گفت: «کم‌کم دارید مرا می‌شناسید، بله؟» «اوه! بله... کاملا شما را درک می‌کنم.» «کاش این را نوعی تمجید تلقی می‌کردم. ولی، خب، اگر فکر آدم به این سرعت خوانده شود، لطفی ندارد، حتی باعث تأسف است.» «همین است که هست. لزوماً نمی‌شود نتیجه گرفت که آدم تودارتر و بغرنج‌تر بدتر یا بهتر از آدمی مثل شما باشد.» بینگلی بلافاصله ادامه داد: «نمی‌دانستم که شما درباره اخلاق و رفتار آدم‌ها تأمل می‌کنید. باید جالب باشد.» «بله، اما شخصیت‌های بغرنج‌تر قابل مطالعه‌ترند. لااقل این یک حسن را دارند.»
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
در پیانو را باز کردند، و دارسی بعد از کمی فکرکردن، هیچ هم بدش نیامد. داشت می‌فهمید که توجه بیش از حد به الیزابت چه خطرهایی دارد.
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷
آقای کالینز آدم باهوشی نبود، و این نقص مادرزاد با تعلیم و تربیت یا معاشرت و مصاحبت و امثال این‌ها هم جبران نشده بود.
کاربر ۷۶۰۲۷۱۷

حجم

۳۶۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۴۹ صفحه

حجم

۳۶۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۴۹ صفحه

قیمت:
۲۱۰,۰۰۰
تومان