جملات زیبای کتاب گزیده غزلیات سعدی | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزیده غزلیات سعدی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب گزیده غزلیات سعدی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
matina
۱۵
دگر به هرچه تو گویی مخالفت نکنم که بی‌تو عیش میسّر نمی‌شود ما را
Z...
۸
خنک آن درد که یارم به عیادت به‌سر آید دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
زهرا
۸
گر برانی نرود ور برود بازآید ناگزیر است مگس دکه حلوایی را
Parnian
۷
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است که آخِری بوَد آخِر شبانِ یلدا را
Parnian
۶
سعدیا دی‌رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
AuroraaLight
۴
۵ دردِ دل پیش که گویم غمِ دل با که خورم روم آنجا که مرا مَحْرمِ اسرار آنجاست
bookwormnoushin
۴
این که تو داری قیامت است نه قامت وین نه تبسّم که معجز است و کرامت هر که تماشای روی چون قمرت کرد سینه، سپر کرد پیشِ تیرِ ملامت هرشب و روزی که بی تو می‌رود از عمر هر نفسی می‌رود هزار ندامت عمر نبود آن که غافل از تو نشستم باقی عمر ایستاده‌ام به غرامت
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۴
به خشم رفته ما را که می‌برد پیغام؟ بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
همچنان خواهم خواند...
۳
گر مُخَیر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوستْ ما را و همه نعمتِ فردوس شما را
aynaz.pournasir
۳
گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبانِ صدا
مهرنوش
۳
ای مِهر تو در دلها وی مُهر تو بر لبها ‫ وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها ‫تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم ‫ بعد از تو روا باشد نقضِ همه پیمانها
yasi
۳
دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بوَد فایده بینایی را؟ عاشقان را چه غم از سرزنشِ دشمن و دوست! یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
matina
۲
گر برود جانِ ما در طلبِ وصل دوست حیف نباشد، که دوست دوستر از جان ماست
همچنان خواهم خواند...
۲
فردوس: بهشت. اصل کلمه اوستایی است به صورت pairi-daeza و به‌معنی باغ و بوستان است، به زبانهای مختلف از جمله یونانی (به‌صورت Paradeisos)، فرانسه (به‌صورت Paradis) و انگلیسی (به‌صورت Paradise) رفته است. فردوس معرّب کلمه و جمع عربی آن فرادیس است. فردوس در قرآن نیز به‌کار رفته
aynaz.pournasir
۲
مرد خردمند هنرپیشه را عمر دو بایست درین روزگار تا به یکی تجربه آموختن با دگری تجربه بردن به‌کار
zhrrnj
۲
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ دیدن او یک نظر صد چو مرا خونبهاست
zhrrnj
۲
سعدی از اخلاق دوست هرچه برآید نکوست گو همه دشنام ده کز لبِ شیرین دعاست
hazratsaadi
۲
که گفت در رخِ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
hazratsaadi
۲
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است که آخِری بوَد آخِر شبانِ یلدا را
مهرنوش
۲
هر که به جورِ رقیب یا به جفای حبیب ‫ عهد فرامش کند مدّعی بی‌وفاست
yasi
۲
شمایلی که در اوصافِ حسنِ ترکیبش مجالِ نطق نماند زبانِ گویا را که گفت در رخِ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
yasi
۲
از رای تو سر نمی‌توان تافت وز روی تو در نمی‌توان بست از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست چون ماهی اوفتاده در شست
yasi
۲
بی‌چاره کسی که از تو ببرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمت به کرشمه خونِ من ریخت وز قتلِ خطا چه غم خورد مست
sadaf
۲
برفت رونقِ بازار آفتابِ و قمر ز بس که ره به دُکان تو مشتری آموخت
lili
۲
غمِ زمانه خورم یا فراقِ یار کشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
bookwormnoushin
۱
همه را دیده در اوصافِ تو حیران ماندی تا دگر عیب نگویند منِ حیران را لیکن آن نقش که در روی تو من می‌بینم همه را دیده نباشد که ببینند آن را چشمِ گریان مرا حال بگفتند به طبیب گفت یک بار ببوس آن دهنِ خندان را گفتم آیا که در این درد نخواهم مردن؟ که مُحال است که حاصل کنم این درمان را پنجه با ساعدِ سیمین نه به عقل افکندم غایت جهل بوَد مشت زدن سندان را
مهدیه فاضل نژاد
۱
ندانم از سرو پایت کدام خوبتر است چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی!
همچنان خواهم خواند...
۱
من از تو پیشِ که نالم که در شریعتِ عشق مُعاف دوست بدارند قتلِ عمدا را
h@mid110
۱
دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بوَد فایده بینایی را؟ عاشقان را چه غم از سرزنشِ دشمن و دوست! یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
aynaz.pournasir
۱
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش، و نماند هیچش الا هوسِ قمارِ دیگر (کلیات، شمس ۳/۳)..