
✨🦢Goldenbrown🦢✨
۸
من نمیدانم چگونه دشمنیهای کوچک جای خود را به عداوتهای بزرگ میدهند
sevenfold
۴
چه بسا اوقات که آنچه را به علت تحقیر به دور میاندازیم بار دیگر آرزویش را میکنیم.
mazkamand
۳
کلمهٔ «ولی» را دوست ندارم؛ زیرا لذت قبلی را ضایع میکند. ننگ بر این کلمه که چون زندانبانی میخواهد نابکار پلیدی را آزاد کند.
mazkamand
۳
خواهید دید رشتهای که دوستی آنها را به یکدیگر میپیوندد تبدیل به طنابی خواهد شد که گلوی این رفاقت را خواهد فشرد.
mazkamand
۳
شاید مرگ یک نفر مانع مرگ عدهٔ بیشماری میگشت.
mazkamand
۳
من چنین روزی را نخواهم دید؛ چون مطمئنم ناخنهای من قویتر از چشمانم هستند.
mazkamand
۲
عشقی که قابل سنجش باشد بسیار فقیر است.
mazkamand
۲
آسودهخاطر باش و از افکار خود برای خویش زندان مساز.
Mephisto
۲
پیک: ولی، خانم.
کلئوپاترا: کلمهٔ «ولی» را دوست ندارم؛ زیرا لذت قبلی را ضایع میکند. ننگ بر این کلمه که چون زندانبانی میخواهد نابکار پلیدی را آزاد کند.
mazkamand
۱
تقریباً فراموش کرده بودم که حقیقت باید سکوت کند.
mazkamand
۱
کلئوپاترا: برای من کمی موسیقی بنوازید، موسیقی محزونی که غذای ما عشاق است.
mazkamand
۱
من چندان اهمیتی نمیدهم که فریب کسانی را بخورم که اهمیتی به اعتماد نمیدهند.
Mephisto
۱
دیوانگی محض است که انسان پایبند عهدهای زبانی شود که از همان لحظهٔ قسم خوردن از هم پاشیده میشوند.
mazkamand
۰
ای چارمیان، فکر میکنی او اکنون کجاست؟ آیا نشسته یا ایستاده یا راه میرود یا سوار بر اسب است؟ آه، چه اسب خوشبختی که سنگینی آنتونی را تحمل میکند!
mazkamand
۰
هر وقتی مناسب مسئلهای است که در آن موقع به وجود آمده.
mazkamand
۰
هر بیگناهی از صاعقه مصون نیست.
mazkamand
۰
من ترجیح میدهم یک نی به دست بگیرم تا اینکه نیزهٔ سنگینی را بردارم که نمیتوانم بلند کنم.
mazkamand
۰
احضار شدن به مقامی شامخ، که چون ستارهای در فضای وسیع آسمان است، بدون اینکه کاری از وی ساخته شود، بیشباهت به یک حدقهٔ بیچشم نیست که به طرز رقتباری چهره را زشت و منفور میسازد.
mazkamand
۰
زنان در بهترین موقعیت خود هم نیرومند نیستند. ولی احتیاجْ عفیفترین آنها را وادار به عهدشکنی میکند.
mazkamand
۰
وفاداری نسبت به ابلهان وفاداری را به صورت حماقت جلوه میدهد.
mazkamand
۰
وقتی که شجاعت به شکار عقل میپردازد، شمشیری را هم که با آن میجنگد میبلعد.
Mephisto
۰
تو بیش از آنچه محبوب واقع میشوی، محبت خواهی ورزید.
Mephisto
۰
پیک: خانم! خانم!
کلئوپاترا: آنتونی مرد؟ اگر چنین بگویی ای رذل، بانوی خود را میکشی.
ولی اگر بگویی سالم و آزاد است، به تو این کیسهٔ زر را میبخشم و اجازه میدهم دستم را ببوسی، دستی که لب شهریاران به آن رسیده و در حال بوسه زدن میلرزیده است.
پیک: قبل از هر چیز میگویم حالش خوب است.
کلئوپاترا: پس، باز هم این سکههای طلا از آن تو باشد. ولی، پسر، مواظب باش. ما گاهی عادت داریم بگوییم حال مردگان خوب است. اگر چنین بگویی، طلایی را که به تو دادهام ذوب میکنم و در گلوی تو که این کلمات مشئوم را ادا میکند میریزم.