جملات زیبای کتاب داستان کودک گمشده | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان کودک گمشده
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب داستان کودک گمشده

کتاب چهارم از سری داستان‌های ناپل

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
النا فرانته، سودابه قیصری
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یارا
۳
چه آشفته زندگی می‌کردیم، چقدر تکه‌هایمان پراکنده شده بودند، گویی برای زنده بودن، باید تکه‌تکه می‌شدیم.
یارا
۲
یا همه‌چیز شتابان تغییر می‌کند، یا روزگاری حتی سخت‌تر می‌آید و هیچ امیدی وجود نخواهد داشت.
یارا
۲
اگه وقتی بچه‌ای، یادت ندن نفعِ عمومی چیه، درک نمی‌کنی که لغزش اخلاقی چیه.»
دنیای کتاب
۲
آدم فقط برای نوشتن نمی‌نویسد، بلکه می‌نویسد تا به کسانی که می‌خواهند رنج را به دیگران تحمیل کنند، ضربه بزند. آزار واژه‌ها برابر درد لگدها و مشت‌ها و ابزار مرگ. زیاد نیست، اما کافی‌ست.
leyla
۲
چه آشفته زندگی می‌کردیم، چقدر تکه‌هایمان پراکنده شده بودند، گویی برای زنده بودن، باید تکه‌تکه می‌شدیم.
یارا
۱
می‌خواستیم انقلاب کنیم آدم‌هایی بودیم که حتی وسط آشوب، همیشه نظمی رو ابداع می‌کردیم و تظاهر می‌کردیم که دقیقاً می‌دونیم چی به چیه.»
یارا
۱
دروغ‌ها بهتر از داروهای مُسَکنن.
دنیای کتاب
۱
«آدم افسرده کتاب نمی‌نویسه. آدمای شاد می‌نویسن، اونایی که سفر می‌کنن، عاشقن و با اعتقاد راسخ اون‌قدر حرف می‌زنن که به طریقی، کلماتشون همیشه مخاطبِ درست رو پیدا می‌کنه.»
دنیای کتاب
۱
احساس قدرت می‌کردم، دیگر قربانی ریشه‌هایم نبودم، بلکه توانایی چیره شدن بر آن‌ها را داشتم، توانایی شکل دادن به آن‌ها، توانایی انتقام‌گیری از آن‌ها برای خودم، برای لی‌لا، برای هر کسی. آنچه قبلاً مرا به زیر می‌کشید، حالا ابزار بالاتر رفتنم بود.
دنیای کتاب
۱
هر کدامِ ما خاطرات را آن‌گونه که مناسبمان باشد، ساماندهی می‌کنیم.
دنیای کتاب
۱
لحظاتی هست که آنچه در حاشیه‌های زندگی ما وجود دارند و به نظر می‌رسد تا ابد در پس‌زمینهٔ زندگی همگان خواهند ماند __ یک امپراتوری، یک حزب سیاسی، یک عقیده، یک یادبود تاریخی، یک دیکتاتور همچنین مردمی که بخشی از زندگی روزانه‌مان هستند __ به طریقی کاملاً غیرمنتظره فرو می‌ریزند، آن‌هم درست زمانی که چیزهای بی‌شمار دیگری بر ما فشار می‌آورند. این برهه این‌گونه بود. روزهای پی‌درپی، ماه از پسِ ماه، مشکلی بر مشکلات دیگر، آشوبی بر آشوب‌ها اضافه می‌شد.
دنیای کتاب
۱
هرگونه رابطهٔ صمیمی میان آدم‌ها پر از دام است و اگر بخواهی آن رابطه پایدار بماند، باید یاد بگیری از آن‌ها دوری کنی.
دنیای کتاب
۱
در کسانی که احساس می‌کنند تقدیرشان هنر و از همه مهم‌تر ادبیات است، این تصور وجود دارد: ما طوری عمل می‌کنیم گویی مقامی را به ما اعطا کرده‌اند، اما در حقیقت هیچ‌کس، هرگز ما را به هیچ کاری منصوب نکرده است. این ما هستیم که نویسنده بودن را بر خودمان روا داشته‌ایم
دنیای کتاب
۱
برعکسِ قصه‌ها، زندگی واقعی با گذشت زمان، به سوی ابهام متمایل می‌شود، نه شفافیت.
کاپیتان
۱
با ناراحتی خندید و او بود که __ درست پس از آن __ از پدرش گفت. «باید اتفاق می‌افتاد.» و حرف فرانکو را واگویه کرد، گفت فرانکو جزو اولین کسانی بود که فهمید یا همه‌چیز شتابان تغییر می‌کند، یا روزگاری حتی سخت‌تر می‌آید و هیچ امیدی وجود نخواهد داشت. ماریاروزا خشمگین بود: «پدرم فکر می‌کرد آدم می‌تونه عمداً یه چیزی رو این‌جا و چیزی رو اون‌جا تغییر بده، اما وقتی تقریباً هیچ‌چیزی رو تغییر ندی، مجبور می‌شی وارد سیستمی از دروغ بشی یا مثل بقیه دروغ می‌گی یا اونا از دستت خلاص می‌شن.»
Yaldahe
۱
عشق فقط وقتی به پایان می‌رسد که برگشت به خود بدون ترس یا انزجار امکان‌پذیر باشد
Yaldahe
۱
برعکسِ قصه‌ها، زندگی واقعی با گذشت زمان، به سوی ابهام متمایل می‌شود، نه شفافیت.
leyla
۱
چقدر حرف ناگفته باقی می‌ماند حتی میان زوجی عاشق و چقدر خطرناک‌تر می‌شود اگر دیگران آن‌ها را به زبان آورند و عشق را ویران کنند.
یارا
۰
درون مُردم، مرگی که از مرگ واقعی که مرگی بدون احساسه تحمل‌ناپذیرتره، در حالی که این مرگ وادارت می‌کنه همه‌چیز رو هر روز احساس کنی، بیدار شی، دست و روت رو بشویی، لباس بپوشی، بخوری، بنوشی، کار کنی،
یارا
۰
«این‌جا کشوریه که آدم در معرض هرگونه توهینی قرار داره، آدمای محترم باید فوراً مهاجرت کنن.»
یارا
۰
الوینو این چهار شیر رو در پایهٔ ستون قرار داد که نماد دوران بزرگ انقلاب در ناپل هستن؛ شیر ۱۷۹۹، که تا حد مرگ زخمی شده؛ شیر جنبش‌های سال ۱۸۲۰، که شمشیر در تنش فرورفته اما هنوز هم می‌جنگه؛ شیر ۱۸۴۸، نماد قدرت وطن‌پرستان که ازش کاسته شد اما شکست نخورد و بالاخره، شیر ۱۸۵۹، تهدیدکننده و انتقام‌جو.
دنیای کتاب
۰
همه‌چیز را در بارهٔ نوشتنم که حالا اجباری شده بود گفتم، در بارهٔ تقلایی که روز و شب می‌کردم تا حس کنم حضور دارم، نگذارم به حاشیه رانده شوم، از جنگ علیه آن‌ها که مرا زنی حقیر، تازه‌به‌دوران‌رسیده و بدون استعداد می‌دانستند: آزارگرانی که تنها هدفشان این بود که من خوانندگانم را از دست بدهم و نه به دلیل انگیزه‌های والا، که به عکس فقط برای لذتِ بازداشتنم از پیشرفت یا به چنگ آوردن کمی قدرتِ حقیر برای خودشان و نوچه‌هایشان و آسیب زدن به من.
کاپیتان
۰
لی‌لا آن اسم را تکرار می‌کرد __ واستو __ از آن خوشش می‌آمد و ایما هم دوستش داشت: واستو و ریسانامنتو، ویرانی و آبادانی، اشتیاق برای فرونشاندنِ ویرانی، چپاول، انهدام، حریصانه بلعیدن و اشتیاق برای ساختن، نظم، طراحی خیابان‌های جدید یا تغییر نام‌های قدیمی، به هدف یکپارچه کردن دنیاهای جدید و پنهان کردن اهریمنان قدیمی که البته، همیشه برای مطالبهٔ انتقامشان آماده بودند.
°•Ala•°
۰
پس چه باید کرد؟ دوباره بپذیرم که حق با اوست؟ بپذیرم که بالغ بودن یعنی ناپدید شدن، آموختنِ پنهان شدن تا جایی که محو شوی؟
مریمی
۰
وقتی عقلم می‌گه این‌طوری بهتره، همونو انجام می‌دم و دیگه در باره‌ش فکر نمی‌کنم. اگه دوباره بری سراغش، فقط مشکل درست می‌کنی.»
لیلا یزدی
۰
«هیچ مردی وجود نداره که زندگی کردن باهاش سخت نباشه.»
Hani
۰
فقط در قصه‌ها آدما همیشه درست فکر می‌کنن، همیشه حرف درست رو می‌زنن، هر معلولی علت خودش رو داره، آدمای دوست‌داشتنی و دوست‌نداشتنی، خوب‌ها و بدها وجود دارن و در پایان، همه‌چیز آدم رو تسلی می‌ده
Hani
۰
در کشورهای ثروتمندتر نوعی میانمایگی که وحشت از سایر جهان را در خود پنهان دارد، غالب شده است. وقتی آن وحشت‌ها، خشونتی را منتشر می‌کنند که به درون شهرهای ما و عادات ما می‌رسند، جا می‌خوریم و نگران می‌شویم.
Hani
۰
اگه آسمونخراشِ توی کوروسو نووارا رو با یکی از اونا در بوستون یا نیویورک مقایسه کنی، می‌فهمی که اصلاً آسمونخراش نیست. خیابونا شماره دارن، اسم آدمایی رو که تا حالا همه فراموششون کردن ندارن.»
Hani
۰
خاله‌لینا می‌گفت ارواح وجود داشتند، اما نه در قصرها یا کوچه‌ها یا نزدیک دروازه‌های باستانی واستو. آن‌ها در گوش‌های آدم‌ها، در چشم‌ها، وقتی به درون و نه بیرون نگاه می‌کنند، در صدا، به محضی که شروع به حرف زدن می‌کنند، در سر، وقتی فکر می‌کنند، وجود دارند، زیرا نه‌تنها واژه‌ها پر از اشباحند، تصاویر هم از آن‌ها اشباع شده‌اند.