
کتاب فلسفه نوروز و چهارشنبه سوری در ایران
پدیدآورندگان:
علی اصغر مصطفویانتشارات:
انتشارات امید سخن٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Maryam
۳
«زردی من از تو، سرخی تو از من»؛ یعنی ای آتش سرخ رنگ، زردی بیماری و ناتوانی را از من بستان و آن را با قهر خود بسوزان و بجای آن شادابی و تندرستی و سرخی را که در خودداری، به من ارزانی بخش.
خانم هیکاری
۲
نوروز مایه سربلندی و امیدواری ما و دلیل غیر قابل انکار لیاقت و شایستگی ملت ایران برای زندگی آزاد و مستقل است. زیرا ملتی که در طول هزاران سال، خاطرات و آداب پدران خویش را از دستبرد حوادث و خطرهای بزرگ حفظ کرده است، هرگز بنده و مقهور دیگران نخواهد گشت.
خانم هیکاری
۲
بنیان این جشن و برگزاری و تکرار آن، قیام فریدونها و کاوهها را بیاد میآورد و به ایرانی گوشزد میکند که او نمردنی است و باید در برابر ستم و جور بیگانه و بیگانه پرستان بکوشد و با هر گونه پلشتی به ستیز برخیزد و هر آن روزی که زشتیها را از پیکر وطن دور سازد، آن روز نوروز ایران خواهد بود.
mobina
۲
چون روز چهارشنبه که نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده میشد، از روزهای شوم و نحس بشمار میرفت اعتقاد داشتند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. از این روی ایرانیان هوشیار، آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداخته، در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند. بدین گونه جشن سوری حادثه دیگری را از سر گذرانده، برای ما باقی ماند.
blue4nin
۲
نوروز مایه سربلندی و امیدواری ما و دلیل غیر قابل انکار لیاقت و شایستگی ملت ایران برای زندگی آزاد و مستقل است. زیرا ملتی که در طول هزاران سال، خاطرات و آداب پدران خویش را از دستبرد حوادث و خطرهای بزرگ حفظ کرده است، هرگز بنده و مقهور دیگران نخواهد گشت.
mobina
۲
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد
مرز زمستان و بهاران بزاد
زا بر سیه روی سمن گوی داد
گیتی گردید چو دارالقرار
mobina
۱
اما جشنی که صد درصد رنگ و بوی ملی و مردمی داشت، جشن سوری است
Melika Ghorbani
۱
در فرهنگ ایران کهن، علت آفرینش آدمیان رواج نیکی محض، نه تنها در دنیای زمینی، بلکه در همه کاینات است
mobina
۰
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ بماند این سده یادگار
بسی باد چون او دیگر شهریار
