
بریدههایی از کتاب ۱۹۸۴
۴٫۱
(۱۹)
وینستن با آمیزهای از حیرت به بیهودگی رنج و ترس در زندگی فکر کرد، خیانتِ جسم انسان که درست وقتی به کوششی استثنایی نیاز داریم، همیشه سرجایش میخکوب میشود.
Armin
ــ هیچ راه فراری نبود. هیچچیز مال خودت نبود، جز چند سانتیمتر مکعب فضای داخل جمجمهات.
فاطمه
به آینده یا به گذشته، به روزگاری که اندیشه آزاد است، به زمانهای که انسانها با یکدیگر فرق میکنند و در تنهایی به سر نمیبرند ــ به روزگاری که حقیقت زنده است و شده را ناشده نتوان کرد:
از اعماق دوران همشکلی و همسانی، از اعماق دوران انزوا و تنهایی، از اعماق دوران «برادر بزرگ»، از اعماق دوران دوگانهاندیشی ــ بر شما درود!
Nazanin :)
حالاش هم ما تقریباً هیچی از انقلاب نمیدونیم یا از سالهای قبل از انقلاب. همهٔ اسنادومدارک رو یا از بین بردهند یا دستکاری کردهند، همهٔ کتابها رو بازنویسی کردهند، همهٔ تابلوها رو دوباره نقاشی کردهند، اسم همهٔ مجسمهها و خیابونها و ساختمونها رو عوض کردهند، همهٔ تاریخها رو تغییر دادهند. این روند همچنان روزبه روز و دقیقه به دقیقه ادامه داره. تاریخ متوقف شده. دیگه هیچی باقی نمونده،
Nazanin :)
دقیقاً چیست. از یک لحاظ، کسانی بهتر از همه زیر یوغ جهانبینی حزب میرفتند که اصولا قادر به فهم آن نبودند. چنین اشخاصی آمادگی پذیرش وقیحانهترین روایتهای تحریفشده از واقعیت را داشتند، چون هرگز بهدرستی درنمییافتند که چه عمل شنیعی از آنها درخواست میشود، و آنقدرها هم به مسائل اجتماعی علاقه نداشتند که بفهمند چه اتفاقی دارد میافتد. همین نافهمی بود که آنها را از ابتلا به جنون مصون نگه میداشت، زیرا بهسادگی هرچیزی را فرومیدادند و هرآنچه فرومیدادند ناراحتشان نمیکرد، چون هیچ تأثیری از خود باقی نمیگذاشت، درست مانند دانهٔ غلهای که هضمناشده از درون پرندهای گذشته باشد.
Nazanin :)
هر قدرتی که کنترل افریقای استوایی یا کشورهای خاورمیانه یا جنوب هندوستان یا مجمعالجزایر اندونزی را در دست گیرد، به نیروی جسمانی دهها یا صدها میلیون حمّال یا فعلهٔ ارزان و سختکوش نیز دست مییابد. ساکنان این نواحی بهنحو کم وبیش آشکاری به وضعیت بردگی تنزل یافتهاند و پیوسته میان فاتحان دست به دست میشوند و همچون زغالسنگ یا نفت به مصرف می
Nazanin :)
تو دلت میخواست خوش باشی؛ «اونها»، یعنی حزب، نمیخواستند بگذارند خوش باشی؛ تو هم به بهترین شکلی که میتوانستی قوانین را زیرپا میگذاشتی
hamed
اگه فقط بتونی احساس کنی که انسان باقی موندن چیز باارزشیه، حتی اگه فایدهای هم نداشته باشه، تویی که اونها رو شکست دادهای.
August
شاید آنقدر که فهمیدهشدن مهم بود، موردمحبت قرارگرفتن مهم نبود
Yasin
در دل گفت بدترین دشمن هرکس دستگاه عصبی خود اوست. هر لحظه امکان دارد تنشِ درون تو خود را به صورت نشانهای قابل رؤیت درآورد.
بریتماری
جنگ صلـح است
آزادی بردگی است
نادانی توانایی است
Yasin
شرطیسازیهای حسابشده در دوران کودکی، بازیها و آب سرد، خزعبلاتی که در مدرسه و سازمان خبرچینان و سازمان جوانان به خوردشان میدادند، سخنرانیها و راهپیماییها و سرودها و شعارها و مارش نظامی، احساس طبیعی انسانی را از وجودشان بیرون رانده بود
بریتماری
مجسمهها، کتیبهها، لوحههای یادبود، نام خیابانها ــ هرچیزی که میتوانست روشنایی آگاهیبخشی به روزگار گذشته بیفکند، به نحو حسابشدهای دستکاری شده بود.
کاربر ۵۹۰۴۳۹۷
زیرا هرگاه همه بهیکسان از آسایش و امنیت برخوردار باشند، تودهٔ عظیم مردمی که معمولا در نتیجهٔ فقر مقهور و منکوب میشدند به انسانهایی آگاه و فرهیخته بدل میشوند که میتوانند مستقل بیندیشند؛ و همینکه چنین میکنند، دیریازود درمییابند که آن اقلیت ممتاز و ثروتمند به هیچ کاری نمیآید و سرانجام هم سرنگونش میکنند. هر جامعهٔ طبقاتی، در درازمدت، صرفاً برپایهٔ جهل و فقر امکان حیات مییابد.
Nazanin :)
اکنون روزگار ترس بود و نفرت و درد، اما خالی از وقار احساسات، خالی از اندوهی عمیق یا پیچیده.
فاطمه
تو از تبار مردگانی، آنان از تبار آینده. ولی تو میتوانی در آن آینده سهیم شوی، اگر بتوانی ذهنت را زنده نگه داری، همچنان که آنان جسمشان را زنده نگه میدارند،
آتوسا
کسانی بهتر از همه زیر یوغ جهانبینی حزب میرفتند که اصولا قادر به فهم آن نبودند. چنین اشخاصی آمادگی پذیرش وقیحانهترین روایتهای تحریفشده از واقعیت را داشتند، چون هرگز بهدرستی درنمییافتند که چه عمل شنیعی از آنها درخواست میشود، و آنقدرها هم به مسائل اجتماعی علاقه نداشتند که بفهمند چه اتفاقی دارد میافتد.
August
این تنها کاریه که نمیتونن بکنند. اونها میتونن آدم رو به گفتن هرچیزی وادار کنند ــ هرچیزی ــ ولی نمیتونن وادارت کنند بهش اعتقاد داشته باشی. نمیتونن وجودت رو تسخیر کنند.
August
درواقع، تا وقتی که تودهها اجازهٔ دسترسی به معیارهای مقایسه نداشته باشند، چهبسا اساساً خبر نیابند که تحت ستم قرار گرفتهاند.
August
روی سکهها، روی تمبرها، روی جلد کتابها، روی پلاکاردها، روی پوسترها، روی لفاف پاکتهای سیگار ــ همهجا. آن چشمها همیشه به دنبالت بود و آن صدا محاصرهات میکرد. خواب بودی یا بیدار، کار میکردی یا در حین خوردن غذا، خانه بودی یا بیرون، حمام بودی یا در رختخواب ــ هیچ راه فراری نبود. هیچچیز مال خودت نبود، جز چند سانتیمتر مکعب فضای داخل جمجمهات.
بریتماری
بیرون، حتی از پشت پنجرهٔ بسته هم دنیا سرد به نظر میآمد.
Yasin
«کوششی مداوم برای رهایی از توهم.»
hesamasadi
در دل گفت بدترین دشمن هرکس دستگاه عصبی خود اوست. هر لحظه امکان دارد تنشِ درون تو خود را به صورت نشانهای قابل رؤیت درآورد.
بریتماری
تا وقتی آگاه نشوند هرگز قیام نمیکنند، و تا وقتی قیام نکرده باشند آگاه نخواهند شد.
بریتماری
مرا با گلوله میزنند به دَرَک با گلوله میزنند پسِ گردنم به درک مرگ بر برادر بزرگ همیشه با گلوله میزنند پس گردنت به درک مرگ بر برادر بزرگ...
justus.
چهکسی میدانست، شاید حزب از درون پوسیده بود و آیینهای مبتنی بر سختگیری و پرهیزگاریاش صرفاً نیرنگ ریاکارانهای بود برای پنهاننگهداشتن رذالت و تبهکاری
بریتماری
حتی در مواقعی هم که پرولترها ناراضی میشدند، که گهگاهی پیش میآمد، نارضایتیشان راه به جایی نمیبرد، چون بدون داشتن آرمانهای فراگیر صرفاً میتوانستند روی بیعدالتیهای جزئی مشخصی متمرکز شوند. از پلیدیهای بزرگتر بدون استثنا غافل میماندند.
کاربر ۵۹۰۴۳۹۷
همهچیز در میان غبار محو میشد. گذشته پاک شده بود، پاکشدن از یاد رفته بود، دروغ حقیقت شده بود.
کاربر ۵۹۰۴۳۹۷
در میدان نبرد، در اتاق شکنجه، در کشتی درحال غرقشدن، هدفی که برایش میجنگید همیشه از یاد میرود، چون جسمتان چنان بزرگ میشود که تمام کائنات را فرامیگیرد و حتی اگر از فرط وحشت فلج نشده باشید یا از شدت درد فریاد نکشید، زندگی به مبارزهای بدل میشود لحظه به لحظه علیه گرسنگی یا سرما یا بیخوابی، علیه سوزش معده یا دنداندرد.
کاربر ۵۹۰۴۳۹۷
کسانی بهتر از همه زیر یوغ جهانبینی حزب میرفتند که اصولا قادر به فهم آن نبودند. چنین اشخاصی آمادگی پذیرش وقیحانهترین روایتهای تحریفشده از واقعیت را داشتند، چون هرگز بهدرستی درنمییافتند که چه عمل شنیعی از آنها درخواست میشود
بریتماری
حجم
۳۵۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه
حجم
۳۵۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه
قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان