جملات زیبای کتاب مثنوی معنوی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مثنوی معنوی

کتاب مثنوی معنوی

جلد اول و دوم

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۰ رأی)
علی جلیلیان
۷
ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد در ایشان، ای فلان
علی جلیلیان
۷
داد حق عمری که هر روزی از آن کس نداند قیمتِ آن در جهان
علی جلیلیان
۵
جان ز پیدایی و نزدیکی‌ست گم چون شکم پر آب و لب خشکی چو خُم
علی جلیلیان
۳
آن یکی را روی او شد سوی دوست وآن یکی را روی او خود روی اوست
علی جلیلیان
۲
مادرِ بت‌ها بتِ نفْسِ شماست زآن‌که آن بت مار و این بت اژدهاست
علی جلیلیان
۲
پوست باشد مغزِ بد را عیب‌پوش مغزِ نیکو را ز غیرت غیب‌پوش
علی جلیلیان
۲
باد در مردم هوا و آرزوست چون هوا بگْذاشتی پیغامِ هوست
علی جلیلیان
۲
این طلب در ما هم از ایجادِ توست رَستن از بیداد، یارَب، دادِ توست
علی جلیلیان
۲
گفت: این از بهرِ تسکینِ غم است کز مصیبت بر نژادِ آدم است
علی جلیلیان
۲
دادِ خود از کس نیابم جز مگر زآن که او از من به من نزدیکتر
حامد بایرامیان
۲
ای دریده پوستینِ یوسفان گرگ برخیزی از این خوابِ گران! گشته گرگان یک به یک خوهای تو می‌درانند از غضب اعضای تو خون نخسبد بعدِ مرگت در قصاص تو مگو که «مُردم و یابم خلاص»
علی جلیلیان
۱
در شکارِ بیشهٔ جان باز باش همچو خورشیدِ جهان جانباز باش
علی جلیلیان
۰
چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم مرد احول گردد از مَیلان و خشم
علی جلیلیان
۰
چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم مرد احول گردد از مَیلان و خشم
علی جلیلیان
۰
ای بدیده خالِ بد بر روی عَم عکسِ خال توست آن، از عَم مَرَم!
soshiantne
۰
عشق خواهد کاین سخن بیرون بوَد آینه غمّاز نبوَد، چون بوَد؟ آینه‌ت دانی چرا غمّاز نیست؟ زآن‌که زنگار از رُخَش ممتاز نیست
soshiantne
۰
خشم و شهوت مرد را احول کند زاستقامت روح را مُبدَل کند
soshiantne
۰
ما در این انبار گندم می‌کنیم گندمِ جمع آمده گم می‌کنیم می‌نیندیشیم آخر ما به هوش کاین خلل در گندم است از مکرِ موش موش تا انبارِ ما حفره زده‌ست وز فنش انبارِ ما ویران شده‌ست اوّل، ای جان، دفعِ شرِّ موش کن وآنگهان در جمعِ گندم جوش کن
sam393
۰
فرّخ آن تُرکی که استیزه نهد اسبش اندر خندقِ آتش جهَد گرم گردانَد فَرَس را آنچنان که کند آهنگِ اوجِ آسمان
حامد بایرامیان
۰
ای دریده پوستینِ یوسفان گرگ برخیزی از این خوابِ گران! گشته گرگان یک به یک خوهای تو می‌درانند از غضب اعضای تو خون نخسبد بعدِ مرگت در قصاص تو مگو که «مُردم و یابم خلاص»