جملات زیبای کتاب واقعیت رویای من است | طاقچه
تصویر جلد کتاب واقعیت رویای من است
off
٪۶۰

کتاب واقعیت رویای من است

مجموعه اشعار

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
بیژن نجدی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
میم. خ
۱۲
اتوبوسی آمده از تهران یکی از صندلی‌هایش خالی‌ست قطاری می‌رود از تبریز یکی از کوپه‌هایش خالی‌ست سینماهای شیراز پر از تماشاچی‌ست که حتماً ردیفی از آن خالی‌ست انگار، یک نفر هست که اصلاً نیست انگار، عده‌ای هستند که نمی‌آیند شاید، کسی در چشم من است که رفته از چشمم نمی‌دانم...
پوریا پارسا
۸
این باران نیست خود آبی‌هاست من هستم که می‌بارد از زمین به درخت راه باز می‌کند تا ابر آغوش در بازوان آبی کلمات.
میم. خ
۷
به جنوب خواهم رفت با حنجره‌ای پُر از صدای خزر تا با خلیج‌فارس حرف بزنم باید بروم به زیارت نخل
پاییز بانو
۴
درخت شعرش را روی پاییز می‌نویسد
پاییز بانو
۳
این خاطرات من و توست که توت می‌شود یک روز انار می‌شود گاهی که دیروز انگور شده بود که فردا زیتون و تلخ.
پاییز بانو
۲
آیا کسی نشسته است پشت ابر که نی می‌زند یا سه‌تار، نمی‌دانم آوازی، امّا یک آواز از گوشهٔ آسمان جمعه می‌ریزد
پاییز بانو
۲
از این منظومه روزی خواهم رفت میهمان خستهٔ راه شیری خواهم شد.
پاییز بانو
۲
امّا عشق؟ آن را برای خلوت دوباره‌مان لای دندان‌هایم گذاشته‌ام.
پاییز بانو
۲
کدام پرنده با بوی تن تو پرواز می‌کند که باران را این‌گونه عاشقانه می‌نوشم؟
پاییز بانو
۲
آفتاب را دوست دارم به‌خاطر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر که می‌بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز خوانده‌ای من خداپرست شده‌ام.
پاییز بانو
۲
کسی می‌داند شمارهٔ شناس‌نامهٔ گندم چیست؟ کدامین شنبه آن اوّلین بهار را زایید؟ یک تقویم بی‌پاییز را کسی می‌داند از کجا باید بخرم؟ هیچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپیدارم باور نمی‌کنند که از موهایم صدای کمانچه می‌ریزد کسی می‌داند؟
پاییز بانو
۱
یک روز در پیراهنی که پوشیده‌ای خواهی مرد و بوی تنت را صابون خواهد برد و دندان‌ها سال‌ها بعد از ریختن گوشت تنت لبخند خواهد زد.
پاییز بانو
۱
خوزستان پسرعموی من است های، پسرعموی من! صبحانه را میهمان قبیلهٔ من باش آفتابی می‌رسد از راه دخترانی از پشت این پرچین و خون بهار سبز می‌شود بر کف دست برگ
پاییز بانو
۱
از تو می‌پرسم که باران از گریه‌های کدام همسایه‌ام این‌گونه می‌بارد بر همین باغچهٔ بی‌قرار و باردار علف
پاییز بانو
۱
دریا با این همه آب رودخانه با این همه آب تنگ بلور حتّا با این همه آب رخصت نمی‌دهد این همه آب تا بنگریم که ماهی‌ها چگونه می‌گریند.
arghavan
۱
من آغاز جهان شده‌ام آری و پایان من گریه‌ای‌ست که دیگران نمی‌بارند دانه‌ای آب است که می‌چکد از ساقه‌های علف بر خاک.
arghavan
۰
واقعیت رؤیای من است و خون رؤیای من، برگ‌تر از سبز و سبزتر از برگ گیاهان است
arghavan
۰
یک نی به‌خاطر نواختن موسیقی و هزاران نی که بنوازم تو را گاهی من
arghavan
۰
من از انتهای جهان نهراسیده‌ام هرگز که پایان همین واژه‌های سیمانی‌ست شبی از یک‌شنبه‌ها روزی از پاییز و غروبی سوخته با آتش زرتشت و این به زیارت انتهای جهانم کشانده که آن‌جا هیچ نیست مگر پرسشی ساده
arghavan
۰
آیا کسی نشسته است پشت ابر که نی می‌زند یا سه‌تار، نمی‌دانم آوازی، امّا یک آواز از گوشهٔ آسمان جمعه می‌ریزد
arghavan
۰
اتوبوسی آمده از تهران یکی از صندلی‌هایش خالی‌ست قطاری می‌رود از تبریز یکی از کوپه‌هایش خالی‌ست سینماهای شیراز پر از تماشاچی‌ست که حتماً ردیفی از آن خالی‌ست انگار، یک نفر هست که اصلاً نیست انگار، عده‌ای هستند که نمی‌آیند شاید، کسی در چشم من است که رفته از چشمم نمی‌دانم...
arghavan
۰
گاهی از رؤیای تو می‌گذرم گیرم که نمی‌بینی و گاه از خواب‌های من، تو می‌گذری افسوس که نمی‌بینم.
arghavan
۰
صبحانه را میهمان قبیلهٔ من باشید پیاله‌ای در سفرهٔ من است برای گریه‌تان.
arghavan
۰
امّا عشق؟ آن را برای خلوت دوباره‌مان لای دندان‌هایم گذاشته‌ام
arghavan
۰
اندوه خاکستری است آن که می‌میرد، سبز سفید، روح انسان است آن که زاده می‌شود، آبی و سیاه صدای تاریکی‌ست خرما، سرخ با طعم سوگ در سینی و مویه، موسیقی تدفین است
arghavan
۰
زیرا عشق، اگر عشق، پس عشق، آن‌گاه عشق، شاید عشق، هرگز عشق، زیرا اگر پس آن‌گاه شاید، که هرگز عشق
arghavan
۰
کدام پرنده با بوی تن تو پرواز می‌کند که باران را این‌گونه عاشقانه می‌نوشم؟
arghavan
۰
یک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد بارانی که نمی‌بارد بر چتر، بیدار می‌شویم و می‌بینیم باران قطره قطره می‌ریزد بر دکّهٔ روزنامه‌فروشی و کلمات خون و خون‌ریزی با هر قطره باران از روزنامه قطره قطره می‌چکد قطره قطره می‌ریزد