آلن بدیو میگوید تئاتر و فلسفه از بنیان پرسش مشترکی دارند؛ چگونه میشود به شیوهای با مردم سخن گفت که آنها را به اندیشیدن خارج از قالبهای تفکر رایج و روزمره واداشت. آیا میشود گفت مهمترین دلیل عدم رواج تفکر فردگرایانه و غلبهٔ همیشگی اندیشهٔ جمعی، سبب عقبماندگی تئاتر در شرق است؟ به خصوص وقتی آن را با دیگر ژانرهای ادبی و هنری مقایسه میکنیم؛ به معنی دیگر دیالوگ به معنی فلسفیاش در مشرقزمین غایب بوده است و مردم مدام در مونولوگ با خود بودهاند. ریشهٔ این امر به چه برمیگردد؟