جملات زیبای کتاب ترجمان دردها | طاقچه
تصویر جلد کتاب ترجمان دردها

بریده‌هایی از کتاب ترجمان دردها

امتیاز
۴.۳از ۹ رأی
۴٫۳
(۹)
شوکومار می‌دانست که شوبا در خواب مشتهایش را گره می‌کند،
LiLy !
با همدیگر اشک ریختند، برای چیزهایی که حالا دیگر می‌دانستند.
رسول شعبانی
توی خانه، فقط کافی است همین کار را بکنی. همه مردم که تلفن ندارند. کافی است فقط صدایت را کمی بلند کنی، یا غم و غصه یا شادی‌ات را نشان بدهی، تا همه محله خودتان و نصف محله همسایه بریزند آنجا که ببینند چه خبر است و ترتیب کارها را بدهند. حالا دیگر الیوت فهمیده بود که هر وقت خانم سن می‌گوید خانه، منظورش هند است، نه آپارتمانی که نشسته بود تویش
Taraneh
با همدیگر اشک ریختند، برای چیزهایی که حالا دیگر می‌دانستند.
نادیا
شوکومار حالا دیگر از آشپزی لذت می‌برد. تنها کاری بود که باعث می‌شد احساس کند هنوز خلاق است. می‌دانست اگر شوبا را به حال خودش بگذارد، شام یک کاسه برشتوک صبحانه می‌خورد.
رسول شعبانی
همدیگر اشک ریختند، برای چیزهایی که حالا دیگر می‌دانستند.
نادیا
از خودم می‌پرسیدم آیا به این دلیل رخت ولباسش همیشه این‌طور آراسته و مرتب است که آماده باشد هر خبری را که بر سرش آوار شود با وقار تحمل کند، شاید حتی بدون اطلاع قبلی در مراسم تدفینی شرکت کند.
احسان شمالی
آقای داس حرف او را تأیید کرد: «بله، آقای کاپاسی، شما در آن مطب مسئولیت سنگینی دارید.» آقای کاپاسی هرگز این‌طور ستایش‌آمیز درباره شغلش فکر نکرده بود. به نظرش کار بی‌اجری بود. هیچ چیزِ تحسین‌آمیزی در ترجمه دردهای مردم نمی‌دید؛
Taraneh
آنچه از آن دوازده روز جنگ به خاطر دارم این است که پدرم دیگر از من نمی‌خواست با آنها اخبار تماشا کنم، و آقای پیرزاده دیگر برایم آب‌نبات نمی‌آورد، و مادرم حاضر نبود برای شام چیزی غیر از تخم‌مرغ آب‌پز و برنج به ما بدهد.
نادیا

حجم

۱۹۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

حجم

۱۹۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

قیمت:
۶۲,۰۰۰
۳۷,۲۰۰
۴۰%
تومان