جملات زیبای کتاب بازی بزرگ (جلد دوازدهم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی بزرگ (جلد دوازدهم)

بریده‌هایی از کتاب بازی بزرگ (جلد دوازدهم)

۴٫۶
(۹)
«خانلرمیرزا احتشام‌الدوله» حاکم خوزستان، پس از مقاومت اندکی از مقابل دشمن گریخت و این دو شهر به آسانی به تصرف انگلیسی‌ها درآمد. مدتی بعد، در حالی که همهٔ مردم در تهران منتظر تنبیه خانلرمیرزا بودند، او یک قبضه شمشیر و خلعت شاهانه از ناصرالدین‌شاه پاداش گرفت!
محمد
سردارمنصور برای اثبات دوستی، همین که به خانه برگشت الاغی را همراه نامه‌ای برای سفیر فرستاد: «امروز که در خدمت بودم، آقازاده اظهار علاقه به داشتن الاغی فرمودند. یک الاغ به زین و یراق، برای ایشان فرستادم تا همیشه مرا در نظر داشته، فراموشم نفرمایند!» این ماجرا دهان به دهان بین مردم می‌گشت و شاعر ناشناسی دربارهٔ آن سروده بود: اناالحق گفت منصوری سرِدار اناالخر گوید این سردار منصور
محمد
وزیر خارجهٔ انگلیس، نظر شیل را دربارهٔ گذشتن این خط آهن از ایران پرسید و شیل پاسخ داد: تأسیس راه‌آهن، افزایش قدرت ایران را به دنبال خواهد داشت و استعدادهای آن را که تا کنون براثر فقر و نیازمندی و سستی خفته مانده، بیدار خواهد کرد. صدور کالاهای اروپایی به هند، با کمک این خط آهن، بر اهمیت و ارزش ایران خواهد افزود و از نظر نظامی، حمله به هند را برای ایران بسیار آسان خواهد کرد. پس با کشیدن این راه‌آهن، منافع ملت متمدن انگلستان را بازیچهٔ دولتی نیمه وحشی خواهیم کرد که شور و احساسات بر آن غلبه دارد. ویرانی، ناتوانی، فقر و وحشیگری، ویژگی همهٔ کشورهایی است که در غرب هندوستان قرار دارند و همین وضعیت، انگلستان را در هند قدرتمند کرده است.
کاربر ۹۴۲۳۴۵۵
بعد از انقلاب در روسیه، فرماندهان روسی لشکر قزاق از ایران رفته بودند و فرماندهی ایرانی به نام «سردار همایون» برای آن انتخاب شده بود. اکنون نیروی قزاق هم در خدمت انگلستان قرار گرفته بود. انگلیسی‌ها در میان فرماندهان همین نیرو، فرد مورد نظر خودشان را برای آیندهٔ ایران پیدا کردند: «رضاخان میرپنج».
محمد
بورنس در ساحل رود سند، پیرمردی را دید که نماز می‌خواند. پیرمرد وقتی نمازش را به پایان رساند و چشمش به او افتاد، از ته دل آهی کشید و گفت: «خدایا! چشم انگلیسی‌ها به رود سند افتاد. دیگر این بخش از هند هم از دست خواهد رفت.»
Zeinab
اتفاق عجیبی در قوچان رخ داد؛ حادثه‌ای که برای مردم آن روزگار عجیب نبود. زلزله، خانه‌های بسیاری را در شهر ویران کرد. «مؤیدالدوله» حاکم خراسان، راهی قوچان شد. زلزله‌زده‌ها منتظر غذا، دارو و طبیب بودند. اما حاکم دستور داد در بیرون شهر سراپرده‌ای بزنند و از هر یک از خانه‌هایی که سالم مانده بودند پنج تومان جهت مخارج سفر حاکم به قوچان دریافت کنند. مؤیدالدوله پس از گرفتن این پول‌ها شهر را ترک کرد. اما روس‌ها به کمک مردم زلزله‌زده رفتند. غذا، پزشک، جراح و حتی چند گورکن به شهر فرستادند.
Zeinab
زمین‌های کشاورزی از جنگ آسیب دیده بودند و سربازان روس و انگلیس و عثمانی که در خاک ایران می‌جنگیدند به آذوقهٔ فراوانی نیاز داشتند. این شرایط، دست در دست هم، کشور را به سوی قحطی برد. مخصوصاً روس‌ها و انگلیسی‌ها در به وجود آمدن این وضعیت تأثیر فراوانی داشتند. گرسنگی هر روز تعداد بیشتری از مردم را از پا درمی‌آورد. گرسنگان از شهرهایشان آواره می‌شدند تا در جایی لقمه‌نانی به دست آورند، اما هیچ‌جا وضعیت بهتری نداشت. جاده‌ها از جنازه پوشیده شده بود. جنگ، بدترین چهره‌اش را به ایرانی‌ها نشان داد.
Zeinab
احمدشاه علاقهٔ زیادی به سلطنت نداشت و این جملهٔ او به گوش بسیاری از مردم رسیده بود که: «اگر در سوئیس کلم بفروشم، بهتر است که در ایران شاه باشم.»
Ashkan..
انگلیسی‌ها دویست‌وپنجاه سال برای تسخیر هند تلاش کرده بودند و حاضر نبودند آن را از دست بدهند. پس باید کشوری بین ایران و هندوستان به وجود می‌آمد تا مانعی در برابر روس‌ها باشد. سرزمین افغانستان باید به چنین مانعی تبدیل می‌شد. انگلیسی‌ها افغان‌ها را به مقاومت در برابر ایران تشویق می‌کردند و به آن‌ها وعده می‌دادند که حمایتشان خواهند کرد.
Zeinab
پیمانی که امپراتور فرانسه در سال ۱۲۷۳ هجری قمری واسطهٔ آن شده بود به «معاهدهٔ پاریس» مشهور شد. طبق این قرارداد ایران برای همیشه از هرات و افغانستان چشم‌پوشی می‌کرد و انگلستان هم سربازانش را از خاک ایران بیرون می‌برد. در همین عهدنامه شرایط بازگشت سفیر انگلستان که با توهین به پادشاه ایران کشور را ترک کرده بود ذکر شده بود؛ نامهٔ عذرخواهی از او که باید به خط صدراعظم نوشته می‌شد، تعداد و درجهٔ شخصیت‌های درباری و اشراف که باید در ایستگاه‌های مختلف مسیر از او استقبال می‌کردند، کسانی که در پایتخت باید از او استقبال می‌کردند و فاصله‌ای که در بیرون شهر باید به پیشواز از او می‌رفتند، تمام جزئیات مراسم دیدار با شاه و درجهٔ تمام مهمان‌داران ایرانی او در راه رسیدن به پایتخت.
Zeinab
پول خوبی که انگلیسی‌ها برای خرید تریاک می‌دادند کاشت این محصول را به‌سرعت در سراسر کشور رواج داد. انگلیسی‌ها تریاک را از ایرانی‌ها می‌خریدند و بیشتر آن را به چینی‌ها می‌فروختند. در زمان کوتاهی، بسیاری از زمین‌ها که تا پیش از این به کاشت گندم اختصاص داشت به مزارع تریاک تبدیل شد. کم شدن محصول گندم، ایران را به لبهٔ پرتگاه قحطی برد و هرچند سال یک بار، یک قحطی بزرگ کشور را فرا می‌گرفت. همین که بارش برف و باران کم می‌شد، نان کمیاب و گاه نایاب می‌شد و بسیاری از مردم از گرسنگی می‌مردند. در قحطی وحشتناکی که در سال ۱۲۸۸ هجری قمری رخ داد، در بعضی شهرها، گرسنگان به خوردن گوشت انسان مجبور شدند؛ انسان‌هایی که یا مرده بودند و یا آن‌قدر ضعیف و ناتوان شده بودند که نمی‌توانستند در برابر حمله گروه گرسنگان از خود دفاع کنند.
Zeinab
امتیاز بهره‌برداری از شیلات شمال به روس‌ها داده شد و بعد هم امتیاز کشیدن خط تلگراف از الکساندروفسکی به تهران را دریافت کردند. انگلیسی‌ها در مقابل، امتیاز کشتیرانی در کارون و تأسیس بانک شاهنشاهی را گرفتند. غرغر روس‌ها به خاطر امتیاز بانک شاهنشاهی باعث شد شاه امتیاز بانک استقراضی را هم به آن‌ها بدهد. ماجرای امتیازها همچنان ادامه داشت.
Zeinab
در همین روزها، یکی از روزنامه‌های انگلیسی، کاریکاتوری را دربارهٔ این قرارداد منتشر کرد. در این تصویر، روسیه به خرس، انگلستان به شیر و ایران به گربه تشبیه شده بود. شیر به خرس می‌گفت: «شما با سر گربه بازی کنید و من با دم آن. هر دو هم می‌توانیم کمر کوچکش را نوازش کنیم.» گربه هم می‌گفت: «به یاد نمی‌آورم در این مورد با من مشورتی شده باشد.»
Zeinab
در همین روزها، یکی از روزنامه‌های انگلیسی، کاریکاتوری را دربارهٔ این قرارداد منتشر کرد. در این تصویر، روسیه به خرس، انگلستان به شیر و ایران به گربه تشبیه شده بود. شیر به خرس می‌گفت: «شما با سر گربه بازی کنید و من با دم آن. هر دو هم می‌توانیم کمر کوچکش را نوازش کنیم.» گربه هم می‌گفت: «به یاد نمی‌آورم در این مورد با من مشورتی شده باشد.»
Zeinab
این وضع، انگلیسی‌ها را ترسانده بود و تلاش می‌کردند مناطق مهم یا در دست آن‌ها یا حاکمانِ طرفدار آن‌ها باشد. پس باید بین این حاکمان و ایران، مرز مشخصی تعیین شود که ایران نتواند آن‌ها را از بین ببرد.
کاربر ۱۰۴۴۰۷۷۵
ستم حکومت قاجار بر مردم بیچاره در این سال‌ها به اندازه‌ای زیاد شده بود که برخی از مردم هنگامی که در کوچه و بازار به اروپایی‌ها می‌رسیدند از آن‌ها تقاضا می‌کردند کشور را اشغال کنند و مردم را از شر حکومت نجات دهند. پیدا بود که موفقیت‌های روسیه و انگلستان در ایران فقط به خاطر نیرنگ‌ها و قدرت نظامی آن‌ها نبود، بیدادگری حکومت هم به بیگانگان اجازه می‌داد در کشور بیشتر نفوذ کنند.
Ashkan..
میرزاسعیدخان مؤتمن‌الملک حدود بیست سال وزیر امور خارجهٔ ناصرالدین‌شاه بود. چند روز پس از فوت او، پسرش کیسهٔ بزرگی را که نهصدوهفتاد پاکت‌نامهٔ دربسته در آن بود به دربار آورد. این نامه‌ها فقط در شش سال از دورهٔ وزارت او جمع شده بودند؛ نامه‌هایی از سفیران کشورهای خارجی در ایران، سفیران ایران در خارج و دیگران که میرزاسعیدخان زحمت باز کردن هیچ‌کدام را نکشیده بود. پسر او به شاه گفته بود: «خیلی از نامه‌ها را پدرم نخوانده به آب می‌انداخت!» این وزیر به اندازه‌ای از سیاست خارجی بی‌اطلاع بود که سفیران کشورهای دیگر به جای «وزیر امورخارجه» به او «وزیر خارج از امور» لقب داده بودند.
Ashkan..
براساس قرارداد ۱۹۰۷، افغانستان منطقهٔ نفوذ انگلستان و تبت زیر نفوذ روسیه قرار گرفت. ایران هم به سه منطقه تقسیم شد. از یزد و اصفهان تا شمال، منطقهٔ نفوذ روس‌ها بود. از ساحل خلیج فارس تا کرمان و بیرجند و مرز افغانستان، منطقهٔ نفوذ انگلیسی‌ها به شمار رفته بوده، انگلیسی‌ها این منطقه را برای حفاظت از هند زیر نفوذ گرفته بودند. بخشی از کشور هم که بین این دو منطقه قرار داشت، به عنوان منطقهٔ بی‌طرف شناخته شده بود.
Ashkan..
یکی از روزنامه‌های انگلیسی، کاریکاتوری را دربارهٔ این قرارداد منتشر کرد. در این تصویر، روسیه به خرس، انگلستان به شیر و ایران به گربه تشبیه شده بود. شیر به خرس می‌گفت: «شما با سر گربه بازی کنید و من با دم آن. هر دو هم می‌توانیم کمر کوچکش را نوازش کنیم.» گربه هم می‌گفت: «به یاد نمی‌آورم در این مورد با من مشورتی شده باشد.»
Ashkan..
مدت زیادی از پیروزی مشروطه‌خواهان نگذشته بود که مردی با ریشی بلند که خود را خلیل‌بغدادی می‌نامید، با چند گاری پر از صندوق‌های آب‌معدنی، از مرز روسیه وارد شمال ایران شد و به طرف دشت گرگان رفت. خلیل‌بغدادی در روستای خواجه‌نفس ترکمن‌صحرا ساکن شد و تلاش کرد با خان‌های محلی ارتباط برقرار کند. او پس از مدتی، ریشش را تراشید و نام اصلی خود را آشکار کرد: محمدعلی‌شاه فراری. در صندوق‌ها هم از آب معدنی خبری نبود؛ آن‌ها پر از سلاح بودند.
Ashkan..