
بریدههایی از کتاب راهپیمایی اشک ها (جلد پنجم)
۴٫۸
(۱۷)
فرماندهٔ نیروی انگلیسی، «ژنرال جفری آمهرست»، از پیشنهاد مذاکره استقبال کرد. او به فرماندهٔ قلعهٔ «فوردپیت» دستور داد تا برای اثبات حسن نیّت انگلیسیها تعداد زیادی پتو را که در کارخانههای منچستر تولید شده بود به رئیس سرخپوستان هدیه کند.
پتوها بهسرعت بین سرخپوستان تقسیم شده بود. فقط یک نکتهٔ ظریف وجود داشت؛ فرمانده دستور داده بود این پتوها را از بیمارستان مبتلایان به آبله تهیّه کنند. تمام پتوها به ویروس آبله آلوده بودند. یک بیماری واگیردار که سرخپوستها پیش از ورود اروپاییها به آمریکا با آن آشنا نبودند.
𝑯𝒆𝒛.
حضور چند قبیلهٔ سرخپوست در یک قرارگاه هم بهانهٔ خوبی برای دولت بود تا باز هم قسمتی از قرارگاه را از دست سرخپوستها خارج کند. هنگامی که اختلافی بین دو یا چند قبیله بر سر محدودهٔ هر کدام پیش میآمد، سفیدپوستها برای حل اختلاف وارد میشدند و زمین متعلق به هر قبیله را مشخص میکردند. پس از آن زمینهای باقیمانده به سفیدها تعلّق میگرفت! این حیله را نخستین بار کشیشی به نام «هینمن» در سال ۱۸۸۲ میلادی در تقسیم زمینهای قرارگاه «استندینگ راک» به کار برد. این کشیش برای آنکه امضای کافی برای این قراردادها داشته باشد، حتّی پسر بچّههای هفتسالهٔ سرخپوست را وادار به امضای اسناد کرد. هینمن اعتقاد داشت سرخپوستها بیش از زمین به دین مسیح نیاز دارند.
𝑯𝒆𝒛.
آن روز، سوم اکتبر ۱۴۹۲ میلادی بود. فرماندهٔ غریبهها «کریستف کلمب» نام داشت که برای نخستین بار به قارهٔ آمریکا قدم گذاشته بود.
Ashkan..
سرخپوستها چارهای جز مذاکره با انگلیسیها نداشتند تا در شرایط جدید از خشونت بیشتر انگلیسیها جلوگیری کنند.
فرماندهٔ نیروی انگلیسی، «ژنرال جفری آمهرست»، از پیشنهاد مذاکره استقبال کرد. او به فرماندهٔ قلعهٔ «فوردپیت» دستور داد تا برای اثبات حسن نیّت انگلیسیها تعداد زیادی پتو را که در کارخانههای منچستر تولید شده بود به رئیس سرخپوستان هدیه کند.
پتوها بهسرعت بین سرخپوستان تقسیم شده بود. فقط یک نکتهٔ ظریف وجود داشت؛ فرمانده دستور داده بود این پتوها را از بیمارستان مبتلایان به آبله تهیّه کنند. تمام پتوها به ویروس آبله آلوده بودند. یک بیماری واگیردار که سرخپوستها پیش از ورود اروپاییها به آمریکا با آن آشنا نبودند.
آبله بهسرعت بین سرخپوستها همهگیر شد و کشتار وسیعی را آغاز کرد.
Zeinab
زاغچه عصبانی شد: «این پول حق ماست. ما مدّتها صبر کردیم. میتوانید خوراک ما را از انبار بدهید و وقتی پول رسید، بهای آن را بردارید. ما گرسنهایم و وقتی آدم گرسنه باشد، به هر کاری دست میزند تا غذای خودش را به دست آورد.»
گالبریث به جای آنکه پاسخ زاغچه را بدهد به طرف تاجرهای سفیدپوست برگشت و گفت: «نظر شما چیست؟»
یکی از تجّار به نام «آندرو مایریک» گفت: «اگر نظر مرا میپرسید، معتقدم اگر آقایان گرسنه هستند یا علف بخورند یا... خودشان را!»
𝑯𝒆𝒛.
سربازها سرنیزههایشان را داغ میکردند و آنها را روی پاهای لخت مانگاس میگذاشتند. پیرمرد بیچاره، بعد از اینکه چند بار این شکنجه را تحمل کرد، یکدفعه از جا بلند شد و به زبان اسپانیایی به سربازها اعتراض کرد. میگفت بچّه نیست که با او بازی کنند. امّا هنوز حرفش در دهانش بود که سربازها از جا بلند شدند، تفنگهایشان را به طرف او گرفتند و با هم شلیک کردند.»
یک جراح، سر مانگاس را از تن جدا کرد، مغزش را بیرون آورد و وزن کرد. جراح تشخیص داد که جمجمه و مغز مانگاس از اندازهٔ متوسط جمجمه و مغز سفیدها بزرگتر است. جمجمه به واشنگتن ارسال شد و در موزهٔ «اسمیت سون» به نمایش گذاشته شد.
𝑯𝒆𝒛.
کریستف کلمب این سرخپوستها را که از قبیلهای به نام «آراواک» بودند، اینگونه توصیف میکند: «آنها برای ما طوطی، توپهای پنبهای و میوههای جنگلی آوردند و با میل و رغبت، هرچه را که داشتند با ما مبادله میکردند. بدنهایشان ورزیده و چهرههایشان دلنشین بود. هیچ سلاحی حمل نمیکردند. اصلاً هیچ سلاحی را نمیشناختند؛ مثلاً وقتی شمشیرم را به آنها نشان دادم، از روی نادانی به تیغهٔ آن دست کشیدند و خود را مجروح کردند. آنها مناسب خدمتکاری هستند؛ تنها با پنجاه سرباز میتوانیم آنها را به زانو درآوریم و به هر کاری که مایلیم وادار کنیم.»
Zeinab
در این میان رئیسجمهور آمریکا پیشنهاد جالبی داشت: «از سرخپوستان بخواهیم به جای آنکه با سربازان ما بجنگند و کشته شوند، در زمینهای کوچکی خانه بسازند و مشغول کشاورزی شوند. بعد آنها را به پذیرفتن زندگی متمدنانهٔ آمریکایی تشویق کنیم. اکنون آنها با سفیدها تجارت میکنند و کالا میخرند، بدهی به بار میآورند و برای پرداخت بدهیهایشان مجبور میشوند زمینهایشان را واگذار کنند.»
Zeinab
امّا شاهین سیاه در برابر سفیدها شروع به سخنرانی کرد: «من هیچ خطایی نکردهام که باعث خجالت یک سرخپوست شوم. من با سفیدهایی جنگیدم که سال به سال، قدم به قدم، با دروغ و فریب جلو میآمدند تا زمینهای ما را از چنگمان بیرون بکشند. اگر یک سرخپوست مثل شما دروغگو باشد، از قبیله اخراج میشود تا گرگها او را بدرند. مردان سفید معلّمان بدی هستند. آنها به سرخپوستها لبخند میزنند تا گمراهشان کنند. با سرخپوستها دست میدهند تا فریبشان دهند. آنها مانند مار به میان ما خزیدند و ما را مسموم کردند.»
Zeinab
ژنرال جفری آمهرست به پیشکسوت جنگهای میکروبی در جهان مشهور شد.
Ashkan..
پس از مدّتی اعلامیهٔ «تقدیر»، از طرف دولت آمریکا صادر شد. در این اعلامیه آمده بود: تقدیر و سرنوشت حکم میکند که اروپاییها و فرزندان آنها بر سراسر قارهٔ آمریکا حکومت کنند. آنها نمایندهٔ نژاد برتر و پیروز هستند و مسئولیّت نگهداری از جنگلها و بیرون آوردن ثروتهایی که در این زمینها نهفته است به عهدهٔ آنهاست.
این اعلامیهٔ عجیب جواب دولت آمریکا به رؤسای قبایلی بود که آنها را به عهدشکنی متهم میکردند.
Ashkan..
اسپانیاییها سرخپوستان را با چاقو مجروح میکردند و یا تکههایی از بدن آنها را میبریدند تا تیزی شمشیرهایشان را امتحان کنند
عاطفه
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان