جملات زیبای کتاب راهپیمایی اشک ها (جلد پنجم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب راهپیمایی اشک ها (جلد پنجم)

بریده‌هایی از کتاب راهپیمایی اشک ها (جلد پنجم)

۴٫۸
(۱۳)
فرماندهٔ نیروی انگلیسی، «ژنرال جفری آمهرست»، از پیشنهاد مذاکره استقبال کرد. او به فرماندهٔ قلعهٔ «فوردپیت» دستور داد تا برای اثبات حسن نیّت انگلیسی‌ها تعداد زیادی پتو را که در کارخانه‌های منچستر تولید شده بود به رئیس سرخپوستان هدیه کند. پتوها به‌سرعت بین سرخپوستان تقسیم شده بود. فقط یک نکتهٔ ظریف وجود داشت؛ فرمانده دستور داده بود این پتوها را از بیمارستان مبتلایان به آبله تهیّه کنند. تمام پتوها به ویروس آبله آلوده بودند. یک بیماری واگیردار که سرخپوست‌ها پیش از ورود اروپایی‌ها به آمریکا با آن آشنا نبودند.
𝑯𝒆𝒛.
زاغچه عصبانی شد: «این پول حق ماست. ما مدّت‌ها صبر کردیم. می‌توانید خوراک ما را از انبار بدهید و وقتی پول رسید، بهای آن را بردارید. ما گرسنه‌ایم و وقتی آدم گرسنه باشد، به هر کاری دست می‌زند تا غذای خودش را به دست آورد.» گالبریث به جای آنکه پاسخ زاغچه را بدهد به طرف تاجرهای سفیدپوست برگشت و گفت: «نظر شما چیست؟» یکی از تجّار به نام «آندرو مایریک» گفت: «اگر نظر مرا می‌پرسید، معتقدم اگر آقایان گرسنه هستند یا علف بخورند یا... خودشان را!»
𝑯𝒆𝒛.
سربازها سرنیزه‌هایشان را داغ می‌کردند و آن‌ها را روی پاهای لخت مانگاس می‌گذاشتند. پیرمرد بیچاره، بعد از اینکه چند بار این شکنجه را تحمل کرد، یکدفعه از جا بلند شد و به زبان اسپانیایی به سربازها اعتراض کرد. می‌گفت بچّه نیست که با او بازی کنند. امّا هنوز حرفش در دهانش بود که سربازها از جا بلند شدند، تفنگ‌هایشان را به طرف او گرفتند و با هم شلیک کردند.» یک جراح، سر مانگاس را از تن جدا کرد، مغزش را بیرون آورد و وزن کرد. جراح تشخیص داد که جمجمه و مغز مانگاس از اندازهٔ متوسط جمجمه و مغز سفیدها بزرگ‌تر است. جمجمه به واشنگتن ارسال شد و در موزهٔ «اسمیت سون» به نمایش گذاشته شد.
𝑯𝒆𝒛.
حضور چند قبیلهٔ سرخپوست در یک قرارگاه هم بهانهٔ خوبی برای دولت بود تا باز هم قسمتی از قرارگاه را از دست سرخپوست‌ها خارج کند. هنگامی که اختلافی بین دو یا چند قبیله بر سر محدودهٔ هر کدام پیش می‌آمد، سفیدپوست‌ها برای حل اختلاف وارد می‌شدند و زمین متعلق به هر قبیله را مشخص می‌کردند. پس از آن زمین‌های باقی‌مانده به سفیدها تعلّق می‌گرفت! این حیله را نخستین بار کشیشی به نام «هینمن» در سال ۱۸۸۲ میلادی در تقسیم زمین‌های قرارگاه «استندینگ راک» به کار برد. این کشیش برای آنکه امضای کافی برای این قراردادها داشته باشد، حتّی پسر بچّه‌های هفت‌سالهٔ سرخپوست را وادار به امضای اسناد کرد. هینمن اعتقاد داشت سرخپوست‌ها بیش از زمین به دین مسیح نیاز دارند.
𝑯𝒆𝒛.

حجم

۲٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۲٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان