اغلب این حس به من دست میداد که سه نفریم در اتاق؛ علاوهبر آن صندلی صافوصوفی که آنجا بود (همیشه سرگرم بحث که میشدیم مینشستم روی تخت). سومی یا نویسندهٔ کتابی بود که داشت میخواند یا یکی از شخصیتهای محبوبش در آن کتاب. در این قوطیکبریتی که اسمش اتاق بود فهمیدم کلمات که خوانده میشوند چگونه میتوانند شخصیتی جسمانی را احضار کنند.