جملات زیبای کتاب صد قطره‌ی بارانی که پشت سر می‌دویدند | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد قطره‌ی بارانی که پشت سر می‌دویدندsubscriptionAvailable

کتاب صد قطره‌ی بارانی که پشت سر می‌دویدند

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۶ رأی)
انتشارات: 
نشر مشکی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Maryam Bagheri
۴
«درد و رنج، همراهِ همیشگیِ زندگی‌ست. من فقط در دوران کودکی به‌طور کامل خوشبخت بودم. اما راهی عجیب برای یکی کردن نیروها در راه دست‌یابی به قله‌های زندگی وجود دارد. من نمی‌توانم به شما بگویم که چگونه این عمل انجام می‌شود، یا لازم است به خودمان تلقین کنیم یا باید خود را آموزش دهیم به درست دیدن. در هر حال به نظر من، انسانِ از هر لحاظ خوشبخت نمی‌تواند شعر بنویسد... می‌دانید این شبیه عشق است. همیشه عشقِ نافرجام مرا جذب می‌کند، نمی‌دانم چرا...»
Maryam Bagheri
۳
و ما از قضا در روزی بارانی برای نخستین‌بار یک‌دیگر را دیدیم و تنها رنگین‌کمان‌هایِ اطرافِ فانوس‌هایِ بی‌رمق در مه از عشق آینده‌ی من به تو خبر دادند که تابستان گریخته است، که زندگی پریشان است و نورانی، که دیگر مهم نیست چگونه زیستی، تو خیلی کم، خیلی کم بر روی زمین زندگی کردی.
negar
۳
می‌ترسم از این‌که خیلی دیر به سمت بی‌ستاره و غریب تو کشیده شوم. من که می‌دانم شبِ تاریکِ بی‌آتش یعنی چه، من که می‌دانم تو بدون من چه جوانی و شهرآشوب.
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۲
و من به تو سوگند می‌خورم که بر سرنوشت پادشاهی کردم، و از این رو تو نمی‌توانستی برآورده نشوی.
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۲
دو بال پشت شانه‌های من دیگر شب‌ها نور نمی‌دهند. شمع‌ام من، سوخته در بزم، موم مرا در سپیده‌دم جمع کنید، و این برگه‌ی کاغذ، پنهانی می‌گویدتان، که چگونه بگریید و به چه افتخار کنید، چگونه در ثلث پایانی شادی ببخشید و آسوده بمیرید، و پس از مرگ زیر سقف هرکجا هم‌چون کلمه روشن شوید.
Maryam Bagheri
۱
آرسنی الکساندرویچ تارکوفسکی؛ شاعر و مترجم در سال ۱۹۰۷ در الیساوتگراد به دنیا آمد و در ۱۹۸۹ در مسکو از دنیا رفت. پیشینه‌ی خانوادگی آرسنی تارکوفسکی به ملیت‌های مختلف می‌رسد، اما به واقع او نه به روسیه، نه به اوکراین و نه به هیچ جای دیگری تعلق ندارد. او نه متعلق به مکان که متعلق به زمان است. کودکی او مصادف با دوران شکوفایی عصر نقره‌ای روسیه بود، همان زمانی که با پدرش در شب شعرهای مختلف حضور داشت، اما فعالیت شعری رسمی خود را از اواخر دهه‌ی دوم زندگی آغاز کرد. دورانی که معاصر با تحولات عمیق اجتماعی در روسیه بود.
negar
۱
اگر هم‌چون گذشته‌ها خود‌شیفته بودم، تو را؛ و همه‌ی آنچه را که به هیچ وجه نمی‌شود از آن جدا شد، و همه‌ی آن‌چه را که تلاش برای تقسیمش میان من و تو بی‌معناست، برای همیشه رها می‌کردم. کاش می‌گفتم: صد پیمان، صد جشن و صد کلمه را می‌توانی با خودت ببری. طلوع سردی برایم به جای خواهد ماند، و صدها تراموایی که دیر می‌رسند و قطره‌ای باران در راه تراموا، صد کوچه، صد خیابان و صد قطره‌ی بارانی که پشت سر می‌دویدند.
negar
۱
کاش چون قایقرانی آواز دردناک و تاریک و خسته‌ام را سر می‌دادم، و تا کرانه‌ی دور و غریبِ رود می‌راندم، به خاطر باران، در بندر سایبان می‌افکندم، کاش کلاه را تا خط ابرو پایین ‌کشیده و آواز سرمی‌دادم، چون قایقرانی که می‌خواند از عشقی که هرگز بازنگشت.
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۱
تنهای تنها با پیراهنی مشکی در آینده‌ی توام، انگار در بهشت
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۱
پادشاهی کردم، و از این رو تو نمی‌توانستی برآورده نشوی.
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۱
انگار او زنده بود، زنده هم‌چون گذشته‌ها،
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۱
به نظر من، انسانِ از هر لحاظ خوشبخت نمی‌تواند شعر بنویسد...
کاربر ۴۷۵۶۷۸۰
۱
زندگی معجزه‌ای از شگفتی‌هاست و من تنها ماننده‌ی یتیمی سر بر زانوی زندگی گذاشته، خویشتنم را جادو می‌کنم
Saeedeh Heydarian
۱
بیشتر از مردگان، مرگ را می‌شناسم، و از زنده‌ها زنده‌ترینم.
Saeedeh Heydarian
۱
کم پیش می‌آید چیز دیگری در دنیا لازمم باشد، ـ قبل از همه چیز در پاسخ می‌گویم موسیقی و کلمه.
کاربر ۵۹۰۹۷۷۶
۰
من پسر توام، دلخوشی تو، ابراهیم! و در زمانه‌ی ما قربانی لازم نیست، و چه اندازه در فنجانم رنج و زحمت است و بعد از شیرین‌ترین فنجان، آخرش که چه؟
کاربر ۴۷۵۶۷۸۰
۰
در سایه روشن‌ها، در پیچیدگی‌های خطوط خود را یافتم، چون برادری که برادرش را: ماننده‌ی یکی زنبور که جشن می‌گیرد در میانه‌ترین وجه گل سرخ. نمی‌دانم که هستم و از کجایم حکم ازل کجاست؟ بهشت یا جهنم، تنها می‌دانم که برای این معجزه نامیرایی خویش را قربانی خواهم کرد. قلب خودآگاه ـ پنجمین عنصر هستی، هیچ یاد ندارد از وطن ـ از گلبرگ‌های جهانِ در تغییر.
Saeedeh Heydarian
۰
هرگز نه نزدیکان، نه سبزه‌ها را خوار نکردم، و نه با بی‌تفاوتی وطنم را رنجاندم
Saeedeh Heydarian
۰
من از ناکجا آمده‌ام تا یگانه معجزه را به روح و به جسم بشکافم، من باید قدرت طبیعت را بشکافم به آهنگ و آب، به خشکی و کلمه. و نان زمینی چشیده، باید در نور کلمه‌ها به آغاز راهم بیایم.