جملات زیبای کتاب و تنها باد می داند | طاقچه
تصویر جلد کتاب و تنها باد می داند

بریده‌هایی از کتاب و تنها باد می داند

نویسنده:ایمی هارمن
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۴.۰از ۱۳۰ رأی
۴٫۰
(۱۳۰)
دیگر به‌اندازهٔ قبل پرشور و سرسخت نیستم. مثل قبل ساده‌لوح و کور نیستم. دیدم انقلاب چه بهایی دارد و هزینه‌اش گران است.
ftmh
افراد زیادی مرده‌اند، افرادی که برایشان احترام قائل بوده‌ام. آن‌ها برای یک اندیشه و یک هدف مرده‌اند و من به آن‌ها باور داشتم.
ftmh
می‌دانستم روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام. دنیا فراموش خواهد کرد، به چرخشش ادامه خواهد داد، کسانی را که وجود داشته‌اند از روی خودش خواهد تکاند، از شر قدیمی‌ها خلاص خواهد شد تا برای جدیدها جا باز کند. این غم از تحمل من خارج بود؛ غم شروع و پایان زندگی‌ها، بدون اینکه کسی آن‌ها را به یاد بیاورد.
n re
وقتی نبینی و ندانی، کمتر اذیت می‌شوی.
n re
شنیده‌ام که رابطهٔ ما با خدا کاملاً تحت تأثیر افرادی است که دربارهٔ او به ما آموزش داده‌اند. تصور ما از خدا معمولاً تصوری است که از آن آدم در ذهنمان داریم.
n re
پدربزرگم، به داستان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می‌داد و به من هم یاد داد مثل خودش باشم، چون با افسانه‌ها و حکایت‌هاست که اجداد و فرهنگ و تاریخمان را زنده نگه می‌داریم. ما خاطرات را به داستان تبدیل می‌کنیم و اگر این کار را نکنیم آن‌ها را از دست می‌دهیم. اگر داستان‌ها از بین بروند مردم هم از بین می‌روند.
R.Khabazian
فکر نمی‌کنم خانم‌ها از مقایسه شدن خوششان بیاید، حتی مقایسه شدن با خود قبلی‌شان.
شمع
علم پزشکی در طول هشتاد سال پیشرفت چشم‌گیری کرده بود، اما جو بیمارستان‌ها هیچ بهتر نشده بود؛
شمع
ما ذرات ریزی بودیم، قطعات کوچکی از شیشه و غبار، پرتعداد مانند شن‌های ساحل که نمی‌شد از هم تشخیصمان داد. ما به دنیا آمدیم، زندگی کردیم، مردیم و این چرخه تا ابد ادامه پیدا کرد. آدم‌های زیادی زندگی کردند و وقتی ما مردیم، به‌راحتی ناپدید شدیم. چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد. در نهایت همه شدیم آن سنگ‌های میان چمن، آن مجسمه‌های یادبود پوشیده از خزه و گاهی... حتی همان هم نشدیم.
n re
با هم خیلی می‌خندیدیم. بدون او می‌خواستم چه‌کار کنم؟
n re
نیاز مردم به غذا بیشتر از نیازشان به پزشک است. نمی‌دانم دفعهٔ بعدی وقتی به خانواده‌ای بربخورم که از گرسنگی در رختخواب افتاده‌اند می‌خواهم چه‌کار کنم.‌
n re
‌«این روزها توی ایرلند برای خوشحالی خیلی دلیل وجود نداره.‌»
n re
‌«هیچ کشتی‌ای نمی‌تواند مثل کتاب ما را به سرزمین‌های دوردست ببرد.‌»
شکارچی کتاب
آدم برای چیزی که عاشقش نیست رنج نمی‌کشد یا خودش را قربانی نمی‌کند. در نهایت فکر می‌کنم همه‌چیز به این برمی‌گردد که چه چیزی را از همه بیشتر دوست داریم.
ftmh
‌«مسیرهایی هستن که به‌ناچار به اندوه منتهی می‌شن. بعضی کارها روح رو می‌دزدن و باعث می‌شن آدم تا ابد بدون روح، سرگردان باقی بمونه و دنبال چیزی بگرده که از دست داده.‌»
mariom
وقتی با نیت برپا کردن تظاهرات و تحریک به مقابله در خیابان‌ها به راه افتادیم، مردم ما را هو کردند و گفتند بروید با آلمانی‌ها بجنگید. حالا جوری از این پسرها استقبال می‌کنند که انگار این‌هایی که برگشته‌اند قهرمان‌اند، نه آشوبگر. از این موضوع خوشحالم. شاید قلب مردم آن‌قدر عوض شده که تغییر واقعی امکان‌پذیر شده باشد.
n re
از مهربانی‌اش گریه‌ام گرفت.
n re
روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام.
Nargess Ansarivand
ولی نذار تاریخ حواست رو از مردمی که زندگی‌اش کردن پرت کنه.‌
Nargess Ansarivand
تنها چیزی که می‌خوایم ــ قرن‌هاست می‌خواستیم ــ اینه که از اینجا برن و بذارن خودمون خودمون رو اداره کنیم.
Aydamn
بعضی کارها روح رو می‌دزدن و باعث می‌شن آدم تا ابد بدون روح، سرگردان باقی بمونه و دنبال چیزی بگرده که از دست داده.‌»
🌊🫧🐚Tanin
وقتی سعی می‌کردم حرف بزنم پدربزرگم به من کاغذ و خودکار می‌داد. ‌«اگه نمی‌تونی بگی، بنویس. این‌جوری موندگارتر می‌شه. همهٔ حرف‌هات رو بنویس، آنی. بنویسشون و راهی جلوشون بذار که آزاد بشن.‌»
R.Khabazian
ما ذرات ریزی بودیم، قطعات کوچکی از شیشه و غبار، پرتعداد مانند شن‌های ساحل که نمی‌شد از هم تشخیصمان داد. ما به دنیا آمدیم، زندگی کردیم، مردیم و این چرخه تا ابد ادامه پیدا کرد. آدم‌های زیادی زندگی کردند و وقتی ما مردیم، به‌راحتی ناپدید شدیم. چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد.
Zynb
‌«بله، درسته. ولی نذار تاریخ حواست رو از مردمی که زندگی‌اش کردن پرت کنه.‌»
masoome
ما برای چیزهایی که واسه‌مون مهم هستن وقت خالی می‌کنیم.
n re
فکر نمی‌کنم هیچ مردی این‌طور که من آنه را دوست دارم همسرش را دوست داشته باشد. اگر این‌طور بود خیابان‌ها خالی می‌ماند و مزارع بایر می‌شد، صنعت متوقف می‌شد و فروشگاه‌ها به هم می‌ریخت، چون مردان جلوی پای همسرانشان سجده می‌کردند و جز آن‌ها هیچ‌کس و هیچ چیز دیگری را نمی‌دیدند. اگر همهٔ مردها به‌اندازه‌ای که من آنه را دوست دارم همسرشان را دوست می‌داشتند، گروهی بی‌فایده می‌شدیم؛ یا شاید هم دنیا رنگ صلح به خود می‌دید. شاید جنگ‌ها به پایان می‌رسید و شروع زندگی‌هایی که پایه‌شان دوست داشتن و دوست داشته شدن است پایانی می‌شد بر نزاع‌ها و درگیری‌ها.
ایران آزاد
‌«پدربزرگم یه‌بار بهم گفت خوشحالی ابراز قدردانیه. قدردانی هم هیچ‌وقت اشکال نداره.‌»
Nargess Ansarivand
‌«ما همه‌مون ناپدید می‌شیم. بالاخره زمان ما رو با خودش می‌بره.‌»
f.emami
ای کاش می‌شد یک عمر دیگر هم کنارم زندگی کند.
حــــــــنا🌼
بگذار ادامه دهیم، ای راوی داستان‌ها! و هر آنچه را قلبمان به آن مایل است تصاحب کنیم و از چیزی نهراسیم. همه‌چیز وجود دارد، همه‌چیز واقعی است و زمین تنها اندکی خاک زیر پاهای ماست.
*sunnǭ

حجم

۵۲۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۱۲ صفحه

حجم

۵۲۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۱۲ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰
۷۰%
تومان