جملات زیبای کتاب و تنها باد می داند | طاقچه
تصویر جلد کتاب و تنها باد می داند

بریده‌هایی از کتاب و تنها باد می داند

نویسنده:ایمی هارمن
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۳.۹از ۹۸ رأی
۳٫۹
(۹۸)
می‌دانستم روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام. دنیا فراموش خواهد کرد، به چرخشش ادامه خواهد داد، کسانی را که وجود داشته‌اند از روی خودش خواهد تکاند، از شر قدیمی‌ها خلاص خواهد شد تا برای جدیدها جا باز کند. این غم از تحمل من خارج بود؛ غم شروع و پایان زندگی‌ها، بدون اینکه کسی آن‌ها را به یاد بیاورد.
n re
وقتی نبینی و ندانی، کمتر اذیت می‌شوی.
n re
پدربزرگم، به داستان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می‌داد و به من هم یاد داد مثل خودش باشم، چون با افسانه‌ها و حکایت‌هاست که اجداد و فرهنگ و تاریخمان را زنده نگه می‌داریم. ما خاطرات را به داستان تبدیل می‌کنیم و اگر این کار را نکنیم آن‌ها را از دست می‌دهیم. اگر داستان‌ها از بین بروند مردم هم از بین می‌روند.
R.Khabazian
شنیده‌ام که رابطهٔ ما با خدا کاملاً تحت تأثیر افرادی است که دربارهٔ او به ما آموزش داده‌اند. تصور ما از خدا معمولاً تصوری است که از آن آدم در ذهنمان داریم.
n re
فکر نمی‌کنم خانم‌ها از مقایسه شدن خوششان بیاید، حتی مقایسه شدن با خود قبلی‌شان.
شمع
ما ذرات ریزی بودیم، قطعات کوچکی از شیشه و غبار، پرتعداد مانند شن‌های ساحل که نمی‌شد از هم تشخیصمان داد. ما به دنیا آمدیم، زندگی کردیم، مردیم و این چرخه تا ابد ادامه پیدا کرد. آدم‌های زیادی زندگی کردند و وقتی ما مردیم، به‌راحتی ناپدید شدیم. چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد. در نهایت همه شدیم آن سنگ‌های میان چمن، آن مجسمه‌های یادبود پوشیده از خزه و گاهی... حتی همان هم نشدیم.
n re
علم پزشکی در طول هشتاد سال پیشرفت چشم‌گیری کرده بود، اما جو بیمارستان‌ها هیچ بهتر نشده بود؛
شمع
با هم خیلی می‌خندیدیم. بدون او می‌خواستم چه‌کار کنم؟
n re
‌«این روزها توی ایرلند برای خوشحالی خیلی دلیل وجود نداره.‌»
n re
‌«هیچ کشتی‌ای نمی‌تواند مثل کتاب ما را به سرزمین‌های دوردست ببرد.‌»
کاربر ۱۲۴۶۲۹۳
نیاز مردم به غذا بیشتر از نیازشان به پزشک است. نمی‌دانم دفعهٔ بعدی وقتی به خانواده‌ای بربخورم که از گرسنگی در رختخواب افتاده‌اند می‌خواهم چه‌کار کنم.‌
n re
‌«مسیرهایی هستن که به‌ناچار به اندوه منتهی می‌شن. بعضی کارها روح رو می‌دزدن و باعث می‌شن آدم تا ابد بدون روح، سرگردان باقی بمونه و دنبال چیزی بگرده که از دست داده.‌»
mariom
ما ذرات ریزی بودیم، قطعات کوچکی از شیشه و غبار، پرتعداد مانند شن‌های ساحل که نمی‌شد از هم تشخیصمان داد. ما به دنیا آمدیم، زندگی کردیم، مردیم و این چرخه تا ابد ادامه پیدا کرد. آدم‌های زیادی زندگی کردند و وقتی ما مردیم، به‌راحتی ناپدید شدیم. چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد.
Zynb
وقتی با نیت برپا کردن تظاهرات و تحریک به مقابله در خیابان‌ها به راه افتادیم، مردم ما را هو کردند و گفتند بروید با آلمانی‌ها بجنگید. حالا جوری از این پسرها استقبال می‌کنند که انگار این‌هایی که برگشته‌اند قهرمان‌اند، نه آشوبگر. از این موضوع خوشحالم. شاید قلب مردم آن‌قدر عوض شده که تغییر واقعی امکان‌پذیر شده باشد.
n re
از مهربانی‌اش گریه‌ام گرفت.
n re
وقتی سعی می‌کردم حرف بزنم پدربزرگم به من کاغذ و خودکار می‌داد. ‌«اگه نمی‌تونی بگی، بنویس. این‌جوری موندگارتر می‌شه. همهٔ حرف‌هات رو بنویس، آنی. بنویسشون و راهی جلوشون بذار که آزاد بشن.‌»
R.Khabazian
روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام.
Nargess Ansarivand
ولی نذار تاریخ حواست رو از مردمی که زندگی‌اش کردن پرت کنه.‌
Nargess Ansarivand
ای کاش می‌شد یک عمر دیگر هم کنارم زندگی کند.
حــــــــنا🌼
بعضی کارها روح رو می‌دزدن و باعث می‌شن آدم تا ابد بدون روح، سرگردان باقی بمونه و دنبال چیزی بگرده که از دست داده.‌»
🌊🫧🐚Tanin
ما برای چیزهایی که واسه‌مون مهم هستن وقت خالی می‌کنیم.
n re
فکر نمی‌کنم هیچ مردی این‌طور که من آنه را دوست دارم همسرش را دوست داشته باشد. اگر این‌طور بود خیابان‌ها خالی می‌ماند و مزارع بایر می‌شد، صنعت متوقف می‌شد و فروشگاه‌ها به هم می‌ریخت، چون مردان جلوی پای همسرانشان سجده می‌کردند و جز آن‌ها هیچ‌کس و هیچ چیز دیگری را نمی‌دیدند. اگر همهٔ مردها به‌اندازه‌ای که من آنه را دوست دارم همسرشان را دوست می‌داشتند، گروهی بی‌فایده می‌شدیم؛ یا شاید هم دنیا رنگ صلح به خود می‌دید. شاید جنگ‌ها به پایان می‌رسید و شروع زندگی‌هایی که پایه‌شان دوست داشتن و دوست داشته شدن است پایانی می‌شد بر نزاع‌ها و درگیری‌ها.
ایران آزاد
‌«ما همه‌مون ناپدید می‌شیم. بالاخره زمان ما رو با خودش می‌بره.‌»
f.emami
در مدرسه اصول مذهبی کاتولیکی خواندم، تعالیم و اصول دینی و تاریخ یاد گرفتم و آن‌ها را مثل باقی درس‌های مدرسه حفظ کردم. چیزهایی را که منطقی بودند جدا می‌کردم و مابقی را کنار می‌گذاشتم. راهبه‌ها شاکی بودند و می‌گفتند دین بوفه نیست که حق داشته باشم فقط بعضی غذاهایش را انتخاب کنم. مؤدبانه لبخند می‌زدم و در دلم مخالفت می‌کردم. زندگی، دین و یادگیری دقیقاً مثل بوفه بودند؛ مجموعه‌ای از اختیارات. اگر سعی کرده بودم همهٔ چیزهایی را که جلوی من گذاشته‌اند یکجا مصرف کنم، خیلی زود بیش‌ازحد سیر می‌شدم و همهٔ مزه‌ها با هم قاتی می‌شد. آن‌وقت معنی هیچ چیز را به‌تنهایی و مجزا درک نمی‌کردم.
Zynb
بگذار ادامه دهیم، ای راوی داستان‌ها! و هر آنچه را قلبمان به آن مایل است تصاحب کنیم و از چیزی نهراسیم. همه‌چیز وجود دارد، همه‌چیز واقعی است و زمین تنها اندکی خاک زیر پاهای ماست.
*sunnǭ
بعضی مسیرها ناچار به اندوه منتهی می‌شوند، بعضی کارها روح آدم‌ها را می‌دزدند و باعث می‌شوند تا ابد بدون روح سرگردان باقی بمانند و به دنبال چیزی بگردند که از دست داده‌اند. سیاست در ایرلند ارواح زیادی را سرگردان کرده است. می‌خواهم بقایای روحم را برای خودم نگه دارم.
کاربر ۱۲۴۶۲۹۳
مطلبی خوانده بودم که می‌گفت مردم تا وقتی چیزهایی را که دوست دارند اولویت‌بندی نکنند نمی‌توانند درست خودشان را بشناسند.
saharist
این اعدام‌ها و زندانی کردن‌ها شورش‌های پنهانی را در کشور کاهش نداد بلکه انگار بیشتر آن را پروراند و به این حس در حال رشد دامن زد که بی‌عدالتی دیگری رخ داده است.
n re
حقیقت این است که همهٔ انگلیسی‌ها ستمگر نیستند و همهٔ ایرلندی‌ها قدیس نیستند. آن‌قدر خون ریخته شده، آن‌قدر یکدیگر را سرزنش کرده‌ایم که همگی محکومیم.
n re
آدم‌های زیادی زندگی کردند و وقتی ما مردیم، به‌راحتی ناپدید شدیم. چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد. در نهایت همه شدیم آن سنگ‌های میان چمن، آن مجسمه‌های یادبود پوشیده از خزه و گاهی... حتی همان هم نشدیم.
ایران آزاد

حجم

۵۲۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۱۲ صفحه

حجم

۵۲۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۱۲ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان