جملات زیبای کتاب اگنس گری | طاقچه
تصویر جلد کتاب اگنس گری

کتاب اگنس گری

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
آن برونته، رضا رضایی
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهرسا
۴
درست است که می‌بایست مقاوم باشند، اما می‌بایست یاد بگیرند که ملاحظه افراد غیرمقاوم‌تر را هم بکنند. ولی نمی‌شد به‌خاطر ضعف خودم آن‌ها را سرزنش کنم. هیچ وقت اعتراض نمی‌کردم که چرا دوست دارند مثلا بیرون بنشینند. خیلی ابلهانه عواقب این بیرون نشستن را به جان می‌خریدم و به‌خاطر راحتی خودم آن‌ها را به زحمت نمی‌انداختم.
مهرسا
۳
چون هر کاری دلش خواسته بود کرده بود و عادت نداشت به عقل و منطق اهمیت بدهد، زودرنج و دمدمی بار آمده بود. ذهنش تربیت نشده بود. افکارش به‌هیچ‌وجه عمیق نبود. البته سریع‌الانتقال بود، زود مطالب را یاد می‌گرفت و در موسیقی و زبان هم بی‌استعداد نبود، اما تا پانزده سالگی به خودش زحمت نداده بود چیزی یاد بگیرد. بعد هم به سبب میلش به خودنمایی آستینی بالا زده بود و استعدادهای خود را به کار انداخته بود،
مهرسا
۲
دل ما سرشار بود از سپاس به درگاه خدا، و سعادت، و عشق، بدان حد که قادر به سخن گفتن نبودیم.
مهرسا
۱
در ده سالگی حتی ساده‌ترین جمله‌های ساده‌ترین کتاب‌ها را هم نمی‌توانست درست بخواند. طبق قاعده‌ای که مادرش وضع کرده بود، می‌بایست قبل از آن‌که فرصت فکرکردن پیدا کند یا املای کلمات را بسنجد، تک‌تک کلمات را به او گفت. حتی نمی‌بایست برای تحریک کردنش گفت که بچه‌های دیگر از او جلوترند. به‌این‌ترتیب، جای تعجب نبود که ظرف دو سالی که من مسئول تعلیم‌دادن او بودم پیشرفت چندانی نکرد
مهرسا
۱
چه توجه و اعتنای خوشی به من داشتند، بی‌شائبه و زیبا، طوری که با کلمات نمی‌شود توضیح داد و از همین‌رو وصف‌ناپذیر است... اما در بطن وجود آدم می‌نشیند.
مهرسا
۱
چه ملال‌آور و دلگیر بودند روزهایی که او نمی‌آمد! اما از غم و اندوه خبری نبود، چون یاد دیدار گذشته و امید دیدار آینده مرا به نشاط می‌آورد.
Zahra Nozari
۱
ما آیا کار و فعالیت بهترین چاره دردهای طاقت‌فرسا نیست؟ کارسازترین پادزهر یأس و دلشکستگی؟ شاید مسکن تلخی باشد. شاید دشوار باشد گرفتار بودن در دغدغه‌های زندگی به هنگامی که رغبتی به لذایذ آن نداریم، اسیر زحمت‌بودن به هنگامی که دل‌مان آماده شکستن است و روح رنجورمان هم فقط برای این آرام می‌گیرد که در سکوت بگرید. اما آیا کار و زحمت بهتر نیست از آن آرامش و استراحتی که آرزو می‌کنیم؟ آیا آن دغدغه‌های جزئی و آزاردهنده کم‌ضررتر نیستند از فکر و خیال همیشگی درباره مصایب بزرگی که بر ما عارض می‌شوند؟... در ضمن، نمی‌توانیم دغدغه و اضطراب داشته باشیم و زحمت بکشیم اما امید نداشته باشیم... ولو امید به ایفاکردن وظایف ناشاد، پیش‌بردن امور اجباری، یا گریختن از دشواری‌های بیشتر.
مهرسا
۱
درس گرفته بودم، و دلم می‌خواست غرور پایمال شده‌ام را اعاده کنم
مهرسا
۱
«خب، دختر، ظاهراً حاضر نیستی میدان را خالی کنی... از این موضوع خوشحالم..
مهرسا
۱
نباید استعدادهایت را هدر بدهی. یادت نرود که قول دادی صبور باشی... عجله‌ات برای چیست. کلی وقت داری، کلی هم فرصت و امکان در پیش داری.»
مهرسا
۱
دیگر تا حدودی خلاص شده بودم از آن دو دلی و هراسی که قبلا عذابم می‌داد. حالا دیگر هیجان‌انگیز بود رفتنم به آن جای ناشناخته و پیش بردن کارم در میان ساکنان غریبه آن‌جا. حتی داشتم به خودم می‌بالیدم که می‌روم دنیا را ببینم.
مهرسا
۰
همیشه از صبح تا شب اضطراب و هیجان داشتم. ولی دفعه بعد تصمیم دارم خونسردتر باشم.»