
بریدههایی از کتاب اگنس گری
۳٫۰
(۲۲)
چون هر کاری دلش خواسته بود کرده بود و عادت نداشت به عقل و منطق اهمیت بدهد، زودرنج و دمدمی بار آمده بود. ذهنش تربیت نشده بود. افکارش بههیچوجه عمیق نبود. البته سریعالانتقال بود، زود مطالب را یاد میگرفت و در موسیقی و زبان هم بیاستعداد نبود، اما تا پانزده سالگی به خودش زحمت نداده بود چیزی یاد بگیرد. بعد هم به سبب میلش به خودنمایی آستینی بالا زده بود و استعدادهای خود را به کار انداخته بود،
M.veysizadeh
درست است که میبایست مقاوم باشند، اما میبایست یاد بگیرند که ملاحظه افراد غیرمقاومتر را هم بکنند. ولی نمیشد بهخاطر ضعف خودم آنها را سرزنش کنم. هیچ وقت اعتراض نمیکردم که چرا دوست دارند مثلا بیرون بنشینند. خیلی ابلهانه عواقب این بیرون نشستن را به جان میخریدم و بهخاطر راحتی خودم آنها را به زحمت نمیانداختم.
M.veysizadeh
دل ما سرشار بود از سپاس به درگاه خدا، و سعادت، و عشق، بدان حد که قادر به سخن گفتن نبودیم.
M.veysizadeh
در ده سالگی حتی سادهترین جملههای سادهترین کتابها را هم نمیتوانست درست بخواند. طبق قاعدهای که مادرش وضع کرده بود، میبایست قبل از آنکه فرصت فکرکردن پیدا کند یا املای کلمات را بسنجد، تکتک کلمات را به او گفت. حتی نمیبایست برای تحریک کردنش گفت که بچههای دیگر از او جلوترند. بهاینترتیب، جای تعجب نبود که ظرف دو سالی که من مسئول تعلیمدادن او بودم پیشرفت چندانی نکرد
M.veysizadeh
چه توجه و اعتنای خوشی به من داشتند، بیشائبه و زیبا، طوری که با کلمات نمیشود توضیح داد و از همینرو وصفناپذیر است... اما در بطن وجود آدم مینشیند.
M.veysizadeh
چه ملالآور و دلگیر بودند روزهایی که او نمیآمد! اما از غم و اندوه خبری نبود، چون یاد دیدار گذشته و امید دیدار آینده مرا به نشاط میآورد.
M.veysizadeh
ما آیا کار و فعالیت بهترین چاره دردهای طاقتفرسا نیست؟ کارسازترین پادزهر یأس و دلشکستگی؟ شاید مسکن تلخی باشد. شاید دشوار باشد گرفتار بودن در دغدغههای زندگی به هنگامی که رغبتی به لذایذ آن نداریم، اسیر زحمتبودن به هنگامی که دلمان آماده شکستن است و روح رنجورمان هم فقط برای این آرام میگیرد که در سکوت بگرید. اما آیا کار و زحمت بهتر نیست از آن آرامش و استراحتی که آرزو میکنیم؟ آیا آن دغدغههای جزئی و آزاردهنده کمضررتر نیستند از فکر و خیال همیشگی درباره مصایب بزرگی که بر ما عارض میشوند؟... در ضمن، نمیتوانیم دغدغه و اضطراب داشته باشیم و زحمت بکشیم اما امید نداشته باشیم... ولو امید به ایفاکردن وظایف ناشاد، پیشبردن امور اجباری، یا گریختن از دشواریهای بیشتر.
Zahra Nozari
درس گرفته بودم، و دلم میخواست غرور پایمال شدهام را اعاده کنم
M.veysizadeh
«خب، دختر، ظاهراً حاضر نیستی میدان را خالی کنی... از این موضوع خوشحالم..
M.veysizadeh
نباید استعدادهایت را هدر بدهی. یادت نرود که قول دادی صبور باشی... عجلهات برای چیست. کلی وقت داری، کلی هم فرصت و امکان در پیش داری.»
M.veysizadeh
دیگر تا حدودی خلاص شده بودم از آن دو دلی و هراسی که قبلا عذابم میداد. حالا دیگر هیجانانگیز بود رفتنم به آن جای ناشناخته و پیش بردن کارم در میان ساکنان غریبه آنجا. حتی داشتم به خودم میبالیدم که میروم دنیا را ببینم.
M.veysizadeh
همیشه از صبح تا شب اضطراب و هیجان داشتم. ولی دفعه بعد تصمیم دارم خونسردتر باشم.»
M.veysizadeh
حجم
۲۹۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۹ صفحه
حجم
۲۹۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۹ صفحه
قیمت:
۲۳۰,۰۰۰
تومان