جملات زیبای کتاب جین ایر | طاقچه
تصویر جلد کتاب جین ایر

بریده‌هایی از کتاب جین ایر

انتشارات:نشر نی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۵۴ رأی
۴٫۰
(۵۴)
«تازه، اگر تمام دنیا هم از تو بدشان بیاید و تو را آدم بدی بدانند، تا وقتی که وجدانت تو را تأیید می‌کند و تو را گناهکار نمی‌داند، تو بدون دوست نمی‌مانی.»
MaaM
احساسِ بدون عقل البته مثل شربتِ آبکی است، اما عقلِ بدون احساس هم مثل لقمه تلخ و بدمزه‌ای است که نمی‌شود قورتش داد.
برونته♡
«دشمنان خود را محبت نمایید، برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید ...»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
دوشیزه اینگرام در حدی نبود که به او حسادت کنم. کوچک‌تر از آن بود که چنین احساسی در من به وجود بیاورد. مرا ببخشید که قضیه متناقض به نظر می‌رسد، اما من می‌دانم چه می‌گویم. دوشیزه اینگرام زرق‌وبرق داشت اما توخالی بود. هیکل خوبی داشت و به انواع هنرها و زیورها آراسته بود، ولی ذهن و فکرش فقیر بود و قلبش تهی و بایر.
فـــ . محمدی
اگر کسی که شما می‌شناسید، رنج برده و خطا کرده، باید به جایی بالاتر از بشر روی بیاورد تا قدرت بگیرد و به روح خود شفا و التیام ببخشد.»
فـــ . محمدی
جین، تو برایم دلپذیری، تو فاتح منی..
برونته♡
چه خوب است که گذشت زمان شعله‌های انتقام را خاموش می‌کند و جوش‌وخروش کینه و خشم را فرو می‌نشاند. من این زن را با بغض و نفرت ترک کرده بودم. اما حالا که نزدش برگشته بودم هیچ احساسی به او نداشتم جز احساس دلسوزی برای درد و رنج او، همین طور میل به فراموش کردن و بخشیدن همه جراحت‌های گذشته ــ آشتی کردن و فشردن دست دوستی.
فـــ . محمدی
اکنون لوح مرمر خاکستری رنگی روی قبرش هست که اسم او بر آن حک شده است، به اضافه این کلمه: «رسورگام.»
MaaM
بیش از گذشته به من محبت نشان می‌داد... و دریغا که من هم بیش از همیشه دوستش می‌داشتم.
برونته♡
دلپذیرترین ساعت شبانه‌روز بود... «شعله‌های سوزان روز فروکش کرده بود» و خنکای شبنم بر دشت تشنه و کوهسار تفتیده می‌نشست.
برونته♡
احساسِ بدون عقل البته مثل شربتِ آبکی است، اما عقلِ بدون احساس هم مثل لقمه تلخ و بدمزه‌ای است که نمی‌شود قورتش داد.
Aida Frhd
کاش فقط او را ببینم!... ولو برای یک لحظه! آن وقت، آیا دیوانه‌وار به طرفش نخواهم دوید؟ نمی‌دانم...
jane eyre
انگار که امید هر شب از باغچه‌ها عبور می‌کرد و هر روز صبح ردّ آن باقی می‌ماند.
برونته♡
وقتی تسلیم وسوسه بد می‌شویم، پشیمانی وحشتناکی به سراغ ما می‌آید، دوشیزه ایر. پشیمانی زهر زندگی است.» «می‌گویند علاجِ پشیمانی توبه است، آقا.»
فـــ . محمدی
وظیفه‌ات این است که طاقت بیاوری. اگر بگویی چیزی را که سرنوشت برایت رقم زده نمی‌توانی تحمل کنی، این خودش علامت ضعف و بی‌فکری توست.»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
اگر به بطن طوفان‌های یک زندگی نامطمئن اما پر از کشاکش می‌افتادم و از تجربه‌های دشوار و تلخ می‌آموختم که طالب آرامشی بشوم که اکنون در بطن آن بودم اما از آن خشنود نبودم!
کاربر ۱۹۳۷۷۸۷
حالتت بیشتر حاکی از فکرهای شیرین دوره جوانی بود ــ دوره‌ای که روح آدم، سوار بر بال‌های اشتیاق، پرواز امید را دنبال می‌کند که اوج می‌گیرد تا به آسمان دلخواهش برسد.
Nazanin
ذات نفوذناپذیر به راحتی نرم نمی‌شود و نفرت ذاتی نیز به آسانی پاک نمی‌شود.
Aida Frhd
«آفریدگارم را شکر می‌گویم که در بطن کیفرها بر من رحم کرد. با خضوع و خشوع از منجی‌ام می‌خواهم به من قدرت عطا کند تا از این پس پاک‌تر و منزه‌تر از قبل ادامه حیات بدهم!»
Niki Kiumarsi
اگر با تو طوری رفتار کرده بود که انگار به تو علاقه دارد، آن وقت کلی دشمن دوروبرت پیدا می‌کردی، چه علنی چه پنهانی
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
سلیمان چه خوب می‌گفته: «خوان بُقول در جایی که محبت باشد بهتر است از گاو پرواری که با آن عداوت باشد.»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
«پس از عمری تب‌وتاب اینک خوش می‌خوابند»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
زنان نیز اسیر قید و بندهای سفت و سختی هستند، رکود و بی‌تحرکی‌شان زیاد است، درست شبیه مردان. از کوته‌فکری بعضی از هم‌نوعان خوشبخت‌ترشان است که می‌گویند زنان فقط باید شیربرنج بپزند و جوراب پشمی ببافند یا پیانو بزنند و روی کیف‌شان گلدوزی کنند. اگر بخواهند کاری بیشتر از این بکنند، یا چیزی یاد بگیرند ورای آنچه رسم و رسوم برای جنس زن مقرر کرده، عده‌ای بی‌فکر آن‌ها را تقبیح می‌کنند یا به آن‌ها می‌خندند.
sogand
همان‌جا و همان لحظه او را بخشیدم. چنان ندامت عمیقی در نگاهش موج می‌زد، چنان تأسفی در لحنش بود، چنان حالت مردانه‌ای در رفتارش دیده می‌شد، و علاوه بر این‌ها، چنان عشق پابرجایی در نگاه و قیافه‌اش بود، که من کاملا او را بخشیدم، نه در لفظ، نه در ظاهر، در بطن قلبم.
Niki Kiumarsi