جملات زیبای کتاب جین ایر | طاقچه
تصویر جلد کتاب جین ایر

کتاب جین ایر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۵۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
شارلوت برونته، رضا رضایی
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
MaaM
۲۴
«تازه، اگر تمام دنیا هم از تو بدشان بیاید و تو را آدم بدی بدانند، تا وقتی که وجدانت تو را تأیید می‌کند و تو را گناهکار نمی‌داند، تو بدون دوست نمی‌مانی.»
برونته♡
۱۲
احساسِ بدون عقل البته مثل شربتِ آبکی است، اما عقلِ بدون احساس هم مثل لقمه تلخ و بدمزه‌ای است که نمی‌شود قورتش داد.
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
۱۱
«دشمنان خود را محبت نمایید، برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید ...»
فـــ . محمدی
۹
دوشیزه اینگرام در حدی نبود که به او حسادت کنم. کوچک‌تر از آن بود که چنین احساسی در من به وجود بیاورد. مرا ببخشید که قضیه متناقض به نظر می‌رسد، اما من می‌دانم چه می‌گویم. دوشیزه اینگرام زرق‌وبرق داشت اما توخالی بود. هیکل خوبی داشت و به انواع هنرها و زیورها آراسته بود، ولی ذهن و فکرش فقیر بود و قلبش تهی و بایر.
فـــ . محمدی
۵
اگر کسی که شما می‌شناسید، رنج برده و خطا کرده، باید به جایی بالاتر از بشر روی بیاورد تا قدرت بگیرد و به روح خود شفا و التیام ببخشد.»
برونته♡
۵
جین، تو برایم دلپذیری، تو فاتح منی..
فـــ . محمدی
۳
چه خوب است که گذشت زمان شعله‌های انتقام را خاموش می‌کند و جوش‌وخروش کینه و خشم را فرو می‌نشاند. من این زن را با بغض و نفرت ترک کرده بودم. اما حالا که نزدش برگشته بودم هیچ احساسی به او نداشتم جز احساس دلسوزی برای درد و رنج او، همین طور میل به فراموش کردن و بخشیدن همه جراحت‌های گذشته ــ آشتی کردن و فشردن دست دوستی.
MaaM
۳
اکنون لوح مرمر خاکستری رنگی روی قبرش هست که اسم او بر آن حک شده است، به اضافه این کلمه: «رسورگام.»
برونته♡
۳
بیش از گذشته به من محبت نشان می‌داد... و دریغا که من هم بیش از همیشه دوستش می‌داشتم.
برونته♡
۳
دلپذیرترین ساعت شبانه‌روز بود... «شعله‌های سوزان روز فروکش کرده بود» و خنکای شبنم بر دشت تشنه و کوهسار تفتیده می‌نشست.
Aida Frhd
۲
احساسِ بدون عقل البته مثل شربتِ آبکی است، اما عقلِ بدون احساس هم مثل لقمه تلخ و بدمزه‌ای است که نمی‌شود قورتش داد.
jane eyre
۲
کاش فقط او را ببینم!... ولو برای یک لحظه! آن وقت، آیا دیوانه‌وار به طرفش نخواهم دوید؟ نمی‌دانم...
برونته♡
۲
انگار که امید هر شب از باغچه‌ها عبور می‌کرد و هر روز صبح ردّ آن باقی می‌ماند.
فـــ . محمدی
۱
وقتی تسلیم وسوسه بد می‌شویم، پشیمانی وحشتناکی به سراغ ما می‌آید، دوشیزه ایر. پشیمانی زهر زندگی است.» «می‌گویند علاجِ پشیمانی توبه است، آقا.»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
۱
وظیفه‌ات این است که طاقت بیاوری. اگر بگویی چیزی را که سرنوشت برایت رقم زده نمی‌توانی تحمل کنی، این خودش علامت ضعف و بی‌فکری توست.»
کاربر ۱۹۳۷۷۸۷
۱
اگر به بطن طوفان‌های یک زندگی نامطمئن اما پر از کشاکش می‌افتادم و از تجربه‌های دشوار و تلخ می‌آموختم که طالب آرامشی بشوم که اکنون در بطن آن بودم اما از آن خشنود نبودم!
Nazanin
۱
حالتت بیشتر حاکی از فکرهای شیرین دوره جوانی بود ــ دوره‌ای که روح آدم، سوار بر بال‌های اشتیاق، پرواز امید را دنبال می‌کند که اوج می‌گیرد تا به آسمان دلخواهش برسد.
Aida Frhd
۱
ذات نفوذناپذیر به راحتی نرم نمی‌شود و نفرت ذاتی نیز به آسانی پاک نمی‌شود.
Niki Kiumarsi
۱
«آفریدگارم را شکر می‌گویم که در بطن کیفرها بر من رحم کرد. با خضوع و خشوع از منجی‌ام می‌خواهم به من قدرت عطا کند تا از این پس پاک‌تر و منزه‌تر از قبل ادامه حیات بدهم!»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
۰
اگر با تو طوری رفتار کرده بود که انگار به تو علاقه دارد، آن وقت کلی دشمن دوروبرت پیدا می‌کردی، چه علنی چه پنهانی
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
۰
سلیمان چه خوب می‌گفته: «خوان بُقول در جایی که محبت باشد بهتر است از گاو پرواری که با آن عداوت باشد.»
کاربر ۷۷۷۴۵۷۳
۰
«پس از عمری تب‌وتاب اینک خوش می‌خوابند»
sogand
۰
زنان نیز اسیر قید و بندهای سفت و سختی هستند، رکود و بی‌تحرکی‌شان زیاد است، درست شبیه مردان. از کوته‌فکری بعضی از هم‌نوعان خوشبخت‌ترشان است که می‌گویند زنان فقط باید شیربرنج بپزند و جوراب پشمی ببافند یا پیانو بزنند و روی کیف‌شان گلدوزی کنند. اگر بخواهند کاری بیشتر از این بکنند، یا چیزی یاد بگیرند ورای آنچه رسم و رسوم برای جنس زن مقرر کرده، عده‌ای بی‌فکر آن‌ها را تقبیح می‌کنند یا به آن‌ها می‌خندند.
Niki Kiumarsi
۰
همان‌جا و همان لحظه او را بخشیدم. چنان ندامت عمیقی در نگاهش موج می‌زد، چنان تأسفی در لحنش بود، چنان حالت مردانه‌ای در رفتارش دیده می‌شد، و علاوه بر این‌ها، چنان عشق پابرجایی در نگاه و قیافه‌اش بود، که من کاملا او را بخشیدم، نه در لفظ، نه در ظاهر، در بطن قلبم.