من خویش را گم کردهام! اینجا نیستم.
Clem⋆。𖦹
ببخشید، آیا خواندن میدانید؟
رومئو: آری، تقدیرم را در شوربختی خویش میخوانم.
Half-blood Princess
رومئو: نداشتنِ آنچه که داشتنش ساعات را کوتاه میسازد.
بن ولیو: عشق؟
artemis
که جان انسان را بدترین زهر است،
artemis
که در نهایتِ شوریدگی، دیدار دیگران را، بیشتر گریزانی،
و بر آنی تا با جانِ خستهٔ خویش، بیش بمانی؛
سآر
آیا عشق چیزِ نازکآراییست؟ او سخت خشن،
سخت گستاخ، سخت بیآرام، و به سانِ خارْ خلنده است.
Half-blood Princess
آه، به ماه سوگند یاد مکن،
ماهِ ناپایدار هر ماهه بر مدارِ خویش تغییر میکند،
مباد که عشق تو بر آن قرارْ دگرگونگی به خود گیرد!
Half-blood Princess
دریغا عشق! چه آرام در منظر،
چه غدّار و درشتناک در تجربت!
Half-blood Princess
عشق دودی است برآمده از دَمهٔ آهها،
تقطیرِ آتش است، در تلألوِ چشمانِ عاشقان،
مرارتِ دریاست، غنیشده از اشک عاشقان،
دیگر چه؟ ــ جنونِ حزماندیش
شوکرانِ مهلک، شهدِ حیاتبخش.
goleaftabgardan
کسی که کور میگردد،
گنجینهٔ گرانبهای نورِ گمشدهٔ چشمهایش را، از خاطر نمیتواند برد.
goleaftabgardan