
٪۲۰
Clem⋆。𖦹
۵
من خویش را گم کردهام! اینجا نیستم.
samira.khoshbakht
۳
عشق دودی است برآمده از دَمهٔ آهها،
تقطیرِ آتش است، در تلألوِ چشمانِ عاشقان،
مرارتِ دریاست، غنیشده از اشک عاشقان،
دیگر چه؟ ــ جنونِ حزماندیش
شوکرانِ مهلک، شهدِ حیاتبخش.
Half-blood Princess
۲
ببخشید، آیا خواندن میدانید؟
رومئو: آری، تقدیرم را در شوربختی خویش میخوانم.
artemis
۲
رومئو: نداشتنِ آنچه که داشتنش ساعات را کوتاه میسازد.
بن ولیو: عشق؟
artemis
۲
که جان انسان را بدترین زهر است،
سآر
۲
که در نهایتِ شوریدگی، دیدار دیگران را، بیشتر گریزانی،
و بر آنی تا با جانِ خستهٔ خویش، بیش بمانی؛
Half-blood Princess
۱
آیا عشق چیزِ نازکآراییست؟ او سخت خشن،
سخت گستاخ، سخت بیآرام، و به سانِ خارْ خلنده است.
Half-blood Princess
۱
آه، به ماه سوگند یاد مکن،
ماهِ ناپایدار هر ماهه بر مدارِ خویش تغییر میکند،
مباد که عشق تو بر آن قرارْ دگرگونگی به خود گیرد!
ریحانه
۱
بن ولیو: او بود. چه اندُهی ساعاتِ رومئو را
چنین طولانی ساخته است؟
رومئو: نداشتنِ آنچه که داشتنش ساعات را کوتاه میسازد.
بن ولیو: عشق؟
ریحانه
۱
رومئو: آه، ای پاکدل! بر چه میگریی؟
بن ولیو: بر مصیبتِ قلبِ نیک تو!
رومئو: چرا، بیدادِ عشق چنین است!
Half-blood Princess
۰
دریغا عشق! چه آرام در منظر،
چه غدّار و درشتناک در تجربت!
goleaftabgardan
۰
عشق دودی است برآمده از دَمهٔ آهها،
تقطیرِ آتش است، در تلألوِ چشمانِ عاشقان،
مرارتِ دریاست، غنیشده از اشک عاشقان،
دیگر چه؟ ــ جنونِ حزماندیش
شوکرانِ مهلک، شهدِ حیاتبخش.
goleaftabgardan
۰
کسی که کور میگردد،
گنجینهٔ گرانبهای نورِ گمشدهٔ چشمهایش را، از خاطر نمیتواند برد.
ریحانه
۰
اینک گناهم از لبهام، با لبانت، زدوده شد [یکسر].
ژولیت: لیکن لبان من آلوده با گناهی شد، برگرفته از لبهات.
رومئو: گناه از لبانِ من؟ آه، به شیرینی خطایی رفته است!
گناهم را به من دوباره بازگردان.
(او را میبوسد.)
