آن چه نماد را ناگزیر میکند، لزوم ترسیم مدامِ پوچی «من» است
maryam
زبان گزاره یک سوژه توصیفناپذیر و یا کمکی برای توصیف آن نیست. زبان خودِ سوژه است.
maryam
نقد در اثر گونهای قابل فهم بودن کشف میکند و در آن به تأویلی۲۶۱ دست مییابد. اما چیزی که به نمایش میگذارد یک مدلول نیست (زیرا این مدلول همواره به سوی خلأ سوژه برمیگردد) بلکه تنها زنجیرههایی از نمادها و سلسلهای از مناسبات همخوان است: «معنا» یی که نقد با اختیاری تام به اثر میدهد در نهایت تنها تماس جدیدی است با نمادهای سازنده اثر.
maryam