جملات زیبای کتاب خوشی ها و روزها | طاقچه
تصویر جلد کتاب خوشی ها و روزها
off
٪۶۰

کتاب خوشی ها و روزها

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارسل پروست، مهدی سحابی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rezai milad
۱۰
هر چند که آن زمان هرگز جدّی به امکان زنده ماندنِ خودم پس از مرگ مادرم فکر نکرده بودم. عزمم این بود که یک دقیقه از مرگ مادرم نگذشته خودم را بکشم. بعداً، غیبت مادرم چیزهایی از این هم تلخ‌تر به من آموخت، آموخت که آدم به غیبت عادت می‌کند، و بزرگ‌ترین نقصانِ خویشتن و بزرگ‌ترین رنج این است که حس کنی از غیبت رنج نمی‌کشی
rezai milad
۴
"هرگز به نیی تکیه مکنید که با بادی می‌جنبد و اعتماد را نمی‌شاید، چه جسم آدمی چون علف و جلالش چون گُل خودرو بی‌بقاست." تقلید عیسی مسیح
rezai milad
۳
امّا گرچه مرگ از تعهدهایمان به زندگی می‌تواند آزادمان کند، از تعهدهایمان به خودمان نمی‌تواند، بویژه از نخستینشان، یعنی زندگی برای ارج و هنروری
rezai milad
۳
"نه، وقتی بمیرم، از عشقم آزاد نمی‌شوم، بلکه از تمناهای جسمانی، از میل جسمانی، از حسودی‌ام آزاد می‌شوم"
rezai milad
۲
از خوشباوری این ایمان سوءاستفاده کردیم: مُرد. چون کامجویی را پس زده‌ایم دیگر نمی‌توانیم به امیدواری دل‌خوش کنیم. امیدواری بدون امید، که بسیار خردمندانه می‌بود، محال است.
Hadi Reshadi
۲
"هواهای نفسانی آدمی را به هر سو می‌کشاند، اما چون سپری شد چه می‌ماند؟ عذاب وجدان و اضمحلال روان. شادمانه می‌رویم و غمین باز می‌آییم، و خوشی‌های شام اندوه بامداد است. این چنین، کامِ دل اول خوش می‌آید اما عاقبت می‌آزرد و می‌کشد."
کاربر F. Rahgozar
۱
آرنجش را آهسته به آرنج او زد، و در لحظه‌ای که رو در روی او بود و به نظر می‌آمد که هنوز عصایش را می‌جوید با چشمان رخشنده به او گفت: "بیایید خانه من، شماره ۵، خیابان روآیال." برای فرانسواز این حرکت چنان غافلگیرکننده بود، و آقای دو لالئاند چنان بدقت به جستجوی عصایش ادامه می‌داد، که بعدها فرانسواز هرگز بدرستی ندانست که آیا آن صحنه فقط توهمی بود یا نه.