
بریدههایی از کتاب گزارش برودی
نویسنده:خورخه لوئیس بورخس
مترجم:مانی صالحی علامه
انتشارات:بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
دستهبندی:
امتیاز
۴.۲از ۶ رأی
۴٫۲
(۶)
خوابیدن، ناشناختهترین و مرموزترین کاری است که میکنیم. ما یک سوم عمرمان را به خواب اختصاص میدهیم، بااینهمه، آن را درست نمیشناسیم و درک نمیکنیم.
M.M. SAFI
اولین خاطرات آدم، روشنترین خاطرات اوست
M.M. SAFI
آنها مثل بچهها، تکرار را به تنوع یا تازگی ترجیح میدهند.
فرشید
دوستی، مثل عشق یا هر حالت دیگری از این آشفتهبازاری که زندگی میخوانیمش، پر از راز و رمز است.
Mojiii
دوستی، مثل عشق یا هر حالت دیگری از این آشفتهبازاری که زندگی میخوانیمش، پر از راز و رمز است. در واقع، گاهی وقتها فکر میکنم تنها چیزی که هیچ راز و رمزی ندارد، خوشبختی است، چون خودش، حقانیت خودش را توجیه میکند.
Mojiii
ما همه به تصوری شباهت پیدا میکنیم که دیگران از ما دارند؛ من تحقیر دیگران را نسبت به خودم احساس میکردم و خودم هم خودم را تحقیر میکردم.
نورا
آن دو میدانستند چگونه باید بجنگند ـ چاقوها را میگویم، نه مردان را که صرفاً ابزار و آلتدست چاقوها بودندــ و آن شب، خوب جنگیدند. آنها مدتی طولانی در جادههای دو رو دراز آن ناحیه، بهدنبال هم میگشتند و بالأخره همدیگر را پیدا کردند؛ زمانی که گاچوهایشان دیگر خاک شده بودند. کینهای بشری در تیغۀ آن چاقوها خفته و نهفته بود و در کمین.
اشیاء بیش از انسانها دوام میآورند. چه کسی میتواند بگوید که این داستان همینجا پایان میگیرد؛ چه کسی میتواند بگوید که آن سلاحها هرگز دوباره با یکدیگر روبهرو نخواهند شد.
M.M. SAFI
مثل خیلی از جوانهای دیگر، بدون آنکه امتیاز قابل ذکری، جز استعداد سخنرانی در حضور جمع، داشته باشد. همین استعداد موجب شد که چندین جایزه در مدرسۀ انگلیسی محلۀ راموس مخیا۱ به دست آورد و منافع بیشماری جلب کند.
Faezeh
«تا وقتی پشیمانی بماند، گناه میماند.»
Mojiii
مردم به قهرمان نیاز دارند.
مرضیه
میدانی، دوستی، مثل عشق یا هر حالت دیگری از این آشفتهبازاری که زندگی میخوانیمش، پر از راز و رمز است. در واقع، گاهی وقتها فکر میکنم تنها چیزی که هیچ راز و رمزی ندارد، خوشبختی است، چون خودش، حقانیت خودش را توجیه میکند.
مرضیه
من همیشه بر این عقیده بودهام که هیچکس حق ندارد جلو راه پیشرفت را بگیرد. شما فقط بهترین کاری را که از دستتان برمیآید انجام بدهید....
مرضیه
دوستی، مثل عشق یا هر حالت دیگری از این آشفتهبازاری که زندگی میخوانیمش، پر از راز و رمز است. در واقع، گاهی وقتها فکر میکنم تنها چیزی که هیچ راز و رمزی ندارد، خوشبختی است، چون خودش، حقانیت خودش را توجیه میکند.
فرشید
اگر من میتوانم آن کشتی دودکلهای را که وقتی چهارساله بودم از نروژ آمد و در بندر پهلو گرفت، طوری بهخاطر بیاورم که انگار همین دیروز بوده، چرا باید از اینکه کسی میتواند واقعهای را پیشبینی کند که در شرف وقوع است، تعجب کنم؟ اگر بخواهیم به زبانی فلسفی سخن بگوییم، حافظه یا بهخاطرآوردن گذشته، کمتر از پیشگویی آینده شگفتآور نیست؛ فردا به ما نزدیکتر است از عبور قوم یَهود از دریای سرخ که بههرحال آن را بهخاطر داریم.
من
مانِکو اوریارته بر روی مقتول خم شد و از او تقاضای بخشش کرد. او آشکارا گریه میکرد. عملی که هماکنون مرتکب شده بود او را مضمحل و هراسان کرده بود. اکنون میدانم که او بیشتر از ارتکاب جنایت، از این پشیمان بود که مرتکب عملی پوچ و بیمعنی شده است.
Mojiii
ما همه به تصوری شباهت پیدا میکنیم که دیگران از ما دارند؛ من تحقیر دیگران را نسبت به خودم احساس میکردم و خودم هم خودم را تحقیر میکردم. در آن زمان و خصوصاً در آن محیط، شجاعبودن مهم بود؛ من خودم را ترسو میدانستم. از زنها وحشت داشتم؛ در اعماق وجودم، از پاکدامنی بزدلانۀ خودم خجالت میکشیدم. هیچ دوستی هَمسنوسال خودم نداشتم.
مرضیه
میدانید، چیزهایی به سر آدم میآید که آدم فقط با گذشت سالها، آنها را میفهمد.
مرضیه
خود من، به بهترین وجهی که از دستم برمیآمد، بزرگ شدم.
مرضیه
«گوش کن، هیچکس چیزی را از کسی دور نمیکند. اگر کاسیلدا تو را ترک کرد، برای این است که خاطر روفینو را میخواهد و علاقهای به تو ندارد.»
ـــــ «اما مردم چه میگویند؟ که من زرد کردهام؟ که جلو مردی که به من بد کرده، نمیایستم؟»
ـــ «از من به تو نصیحت که به خاطر حرف مردم، برای خودت دردسر درست نکنی؛ به خاطر زنی که دیگر دوستت ندارد که اصلاً و ابداً.»
او گفت: «آن زَنَک اصلاً برایم اهمیتی ندارد. مردی که بیشتر از پنج دقیقه به زنی فکر کند، مرد نیست، «اواخواهر» است. و بههرحال، کاسیلدا هم بیعاطفه است. آخرین شبی که باهم گذراندیم به من گفت که دارم پیر میشوم.»
ــــــ «راست هم میگفت.»
مرضیه
حجم
۱۱۱٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۱۱۱٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
قیمت:
۷۶,۰۰۰
تومان