جملات زیبای کتاب مرگ و دختر جوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ و دختر جوانsubscriptionAvailable

کتاب مرگ و دختر جوان

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
آریل دورفمن، حشمت کامرانی
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Morteza
۵
آخرین معمای دنیا... همهٔ ناشناخته‌ها را هم که کشف کنیم، روح زن‌ها همچنان برایمان پیش‌بینی‌ناپذیر خواهد بود. نیچه جایی گفته... اگر اشتباه نکنم نیچه بود... گفته ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم روح زن را کاملا تصاحب کنیم.
Tina
۲
از دادگاه‌ها که نمی‌شود انتظار اجرای عدالت داشت...
Tina
۲
ببخشیم اما فراموش نکنیم. ببخشیم تا بتوانیم از نو شروع کنیم. خیلی چیزها هست که می‌شود به خاطرشان زندگی کرد.
کتابسوار آبی
۲
سال‌هاست که حتی کلمه‌ای هم زمزمه نکرده‌ام، حتی لب از لب باز نکرده‌ام که به‌نجوا بگویم چه فکر می‌کنم. سال‌ها در وحشت از ذهن خودم زندگی... اما من نمرده‌ام. فکر می‌کردم مرده‌ام، اما نه، نمرده‌ام و می‌توانم حرف بزنم.
کتابسوار آبی
۲
روبرتو:پای مادرم را وسط نکش. اجازه نمی‌دهم اسم مادرم را بیاری. مکث کوتاه. پائولینا: متأسفانه باید در این یک مورد باهات موافقت کنم. کاملا حق داری. مادرت مسئول کارهای تو نیست. نمی‌دانم چرا مردها همیشه به مادرها حمله می‌کنند، به‌جای این‌که... چرا همیشه می‌گویند مادرقحبه؟ چرا همه‌چیز را گردن مادر می‌اندازند، وقتی پدر است که در درجهٔ اول به آن‌ها یاد داده که...
Tina
۱
تا نفس آخر فرصت زندگی‌کردن داری.
Tina
۱
ببین، حقیقتِ زیادی هم ممکن است آدم‌ها را تلف کند.
Tina
۱
چرا همیشه آدم‌هایی مثل من باید ازخودگذشتگی کنند؟ چرا هروقت قرار است کاری صورت بگیرد، ما باید کوتاه بیاییم؟ چرا همیشه من باید زبانم را گاز بگیرم؟ چرا؟ خب، این دفعه دیگر مثل دفعه‌های قبل نیست. این دفعه می‌خواهم به خودم فکر کنم، به آنچه من احتیاج دارم، تا عدالت، اگر شده حتی همین یک بار، فقط همین یک بار، اجرا شود. مگر چه چیزی را از دست می‌دهیم؟
متین ساکن پناهگاه ۱۰۱
۱
چرا همیشه آدم‌هایی مثل من باید ازخودگذشتگی کنند؟ چرا هروقت قرار است کاری صورت بگیرد، ما باید کوتاه بیاییم؟ چرا همیشه من باید زبانم را گاز بگیرم؟ چرا؟ خب، این دفعه دیگر مثل دفعه‌های قبل نیست. این دفعه می‌خواهم به خودم فکر کنم، به آنچه من احتیاج دارم، تا عدالت، اگر شده حتی همین یک بار، فقط همین یک بار، اجرا شود. مگر چه چیزی را از دست می‌دهیم؟ اگر یکی از آن‌ها را بکشیم، چه چیزی را از دست می‌دهیم؟ چه چیزی را از دست می‌دهیم؟
دیجور
۱
چرا همیشه آدم‌هایی مثل من باید ازخودگذشتگی کنند؟ چرا هروقت قرار است کاری صورت بگیرد، ما باید کوتاه بیاییم؟ چرا همیشه من باید زبانم را گاز بگیرم؟ چرا؟ خب، این دفعه دیگر مثل دفعه‌های قبل نیست. این دفعه می‌خواهم به خودم فکر کنم، به آنچه من احتیاج دارم، تا عدالت، اگر شده حتی همین یک بار، فقط همین یک بار، اجرا شود. مگر چه چیزی را از دست می‌دهیم؟
کتابسوار آبی
۱
ژراردو:چهل وپنج دقیقه. درست چهل وپنج دقیقه. ماشین‌ها طوری از کنارم رد می‌شدند انگار اصلا وجود خارجی ندارم. می‌دانی آن‌وقت چه‌کار کردم؟ بنا کردم دست‌هایم را تکان‌دادن، مثل پره‌های آسیاب بادی، تا ببینم این‌جوری کسی... یعنی مفهوم همبستگی را در این کشور فراموش کرده‌ایم؟
کتابسوار آبی
۱
ژراردو:زن‌ها را که می‌شناسید... روبرتو: (خندان) خیلی هم خوب می‌شناسم. آخرین معمای دنیا... همهٔ ناشناخته‌ها را هم که کشف کنیم، روح زن‌ها همچنان برایمان پیش‌بینی‌ناپذیر خواهد بود. نیچه جایی گفته... اگر اشتباه نکنم نیچه بود... گفته ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم روح زن را کاملا تصاحب کنیم. شاید هم او نگفته باشد
کتابسوار آبی
۱
روبرتو:در این کشور همه‌چیز بالاخره رو می‌شود. بچه‌هاشان، نوه‌هاشان، می‌پرسند راست است که تو این کار را کرده‌ای؟ اتهام‌هایی که به تو می‌زنند حقیقت دارد؟ و آن‌ها مجبور می‌شوند دروغ بگویند. می‌گویند این‌ها افتراست، یک دسیسه‌چینی کمونیستی، یا مزخرفاتی ازاین دست. اما سرتاپایشان حقیقت را فریاد می‌زند. بچه‌هاشان، بله، بچه‌های خودشان، از کارهای آن‌ها ابراز تأسف می‌کنند. انزجار و تأسف. درست است که این با زندانی‌شدنشان قابل مقایسه نیست، ولی...
°•Ala•°
۱
شکنجه‌گران و شکنجه‌دیدگان چگونه می‌توانند در یک سرزمین کنار هم زندگی کنند؟ چگونه می‌توان جراحات کشوری را التیام بخشید که سخت از سرکوب آسیب دیده و ترس از بی‌پرده سخن‌گفتن بر همه‌جای آن سایه افکنده است؟ آن‌گاه که دروغگویی به عادت تبدیل شده، چگونه می‌توان به حقیقت دست یافت؟ چگونه می‌توانیم گذشته را زنده نگه داریم، بی‌آن‌که اسیر آن باشیم؟ و چگونه آن را به فراموشی بسپاریم، بی‌آن‌که بیم تکرارش در آینده وجود داشته باشد؟ آیا کار درستی است که برای تأمین و تضمین صلح و آرامش حقیقت را فدا کنیم؟ سرکوب این گذشته چه عواقبی به دنبال دارد و کدام واقعیت را در گوش ما زمزمه یا فریاد می‌کند؟
فافا
۰
مگر معنای این دوران گذار همین نیست؟ آن‌ها اجازه می‌دهند ما دموکراسی داشته باشیم، ولی زمام اقتصاد و نیروهای مسلح در دستشان می‌ماند، نه؟ کمیته می‌تواند دربارهٔ جنایت‌ها تحقیق کند، ولی کسی بابتشان مجازات نمی‌شود، هان؟ آزادی هرچه می‌خواهی بگویی، به این شرط که همهٔ چیزهایی را که می‌خواهی نگویی، درست است؟
ولگا
۰
ژراردو:ببین، حقیقتِ زیادی هم ممکن است آدم‌ها را تلف کند.
Tina
۰
قبلا دیوانه بود چون سکوت کرده بود و حالا دیوانه است چون می‌تواند حرف بزند
Tina
۰
وقتی قدرت دست آدم‌های دیوانه باشد، باید راضی نگهشان داشت.
Tina
۰
بر این باورم که یک دموکراسی شکننده تنها با افشای تمام ماجراها، رنج‌ها و امیدهای نهفته در درونش قوام می‌یابد و پنهان‌کردن زخم‌ها مانع از تکرارشان نمی‌شود.
Tina
۰
اگر نقابی که بر چهره داریم سرانجام با چهرهٔ خودمان یکی شود، حقیقت را چگونه بیان خواهیم کرد؟ خاطره چگونه فریبمان می‌دهد، نجاتمان می‌دهد و هدایتمان می‌کند؟ چگونه می‌توانیم معصوم بمانیم وقتی طعم پلیدی را چشیده‌ایم؟
کتابسوار آبی
۰
آن‌ها اجازه می‌دهند ما دموکراسی داشته باشیم، ولی زمام اقتصاد و نیروهای مسلح در دستشان می‌ماند، نه؟ کمیته می‌تواند دربارهٔ جنایت‌ها تحقیق کند، ولی کسی بابتشان مجازات نمی‌شود، هان؟ آزادی هرچه می‌خواهی بگویی، به این شرط که همهٔ چیزهایی را که می‌خواهی نگویی، درست است؟
°•Ala•°
۰
پائولینا: (تفنگ را روی شقیقهٔ روبرتو می‌گذارد.) کی را داری تهدید می‌کنی؟ روبرتو:من تهدید نکر... پائولینا: چرا، داشتی تهدید می‌کردی. دکتر، بگذار مسئله‌ای را برایت روشن کنم. دورهٔ تهدید و ارعاب گذشته. شاید شما ولدالزّناها هنوز آن بیرون امر و نهی کنید، اما این‌جا و در حال حاضر من دستور می‌دهم. حالا روشن شد؟
°•Ala•°
۰
دوستانی که خود را سانسور می‌کردند تا دموکراسی جدید را به دردسر نیندازند. در آن زمان چنین می‌اندیشیدم و امروز نیز بیش از همیشه بر این باورم که یک دموکراسی شکننده تنها با افشای تمام ماجراها، رنج‌ها و امیدهای نهفته در درونش قوام می‌یابد و پنهان‌کردن زخم‌ها مانع از تکرارشان نمی‌شود.